Deprecated: mysql_escape_string(): This function is deprecated; use mysql_real_escape_string() instead. in /home/drmoheb/domains/drmohebbati.com/public_html/engine/classes/mysqli.class.php on line 151 مطالب براي ارديبهشت 1388 سال » وب سایت دکتر حسن محبتی
 
 
 
آسمون دوم
  تاریخ: 20 ارديبهشت 1388 بازدید: 1782 بار

در مقر انرژي اتمي دارخوين ،كانتينرهاي گردان ها بحنوي چيده وآرايش شده بودند كه دسترسي به حسينه و....برا همه راحت بود .
اولين زيارت عاشورا كه مي خواستند بخونند آقاي آهنگران اومده بود ومي خوند،راستي فقط آقاي ساعدي فرمانده گردان از حضور ما خبردار شد ابتدا سعي كرد ما را به خمين برگردونه اما از اونجايكه حضور ما تو گردان باعث تقويت روحيه بچه هاي جبهه شده بود وگروه سرود ما هم مراسم هاي فرهنگي اجرا ميكرد بالاخره موافقت كردند ما در كانتينر تبليغات مستقر بشيم ودادش ابراهيم پيش ما اومد وتازه رفتيم دنبال تهيه لباس نظامي كه خودش يك عالمه حرف برا گفتن داره از دوخت شلوار تا تهيه پوتين كه اخرش مجبور شديم بريم تداركات لشكر وكوچكترين پوتين را بگيريم وبدست يك كفاش بسيجي اون كوچكتر كردند تا اخرش يه چيزي شبيه پوتين شد،حالا عجب دوراني بود .دوران شناخت خودت وخداي خودت.از كوچه خاكي يدفعه بياي داخل ايستگاه بهشتي.خيلي زود گذشت ،اونجا را هرگز ديگه تجربه نمي كنيم چون بيشتر شبيه يه خواب كوچك بود كه زود زود بيدار شديم فاصله زيادي را هم طي نكرديم.وقتي برگشتيم ،از هر انچه بوديم ،برگشتيم فقط خيلي حواسمون جمع نبودكه بدونيم كجا بوديم وبا چه فرشته هاي يه زندگي كوتاهي داشتيم.آخه شهدا ادمهاي عجيب وغريبي نبودند ،فقط حواسشون خيلي خوب جمع بود.
شايد سالها بود كه خيلي دنبال بهانه اي براي خوب شدن ميگشتند،اونوقت وقتش بود.وبعضي خيلي خوب ،خوب شدند.دوكوهه محلي است كه يادآور شهداست.جايي كه اكثر شهدا با تحمل سختيها وفشارها ،نفس سركش را رام كردند وبراي پرواز بسوي بي نهايت آماده اش كردند.براي همين بود كه روزا بي تاب ميشدند وشبها گريه مي كردندوديگه اصلا دوست نداشتند كه به شهر بر گردند. يكمي نفسي تازه كنيم ودوباره بر ميگرديم.

ادامه مطلب  نظرات (0)