Deprecated: mysql_escape_string(): This function is deprecated; use mysql_real_escape_string() instead. in /home/drmoheb/domains/drmohebbati.com/public_html/engine/classes/mysqli.class.php on line 151 مطالب براي مهر 1390 سال » وب سایت دکتر حسن محبتی
 
 
 
راههاي‌ نفوذ فلسفه‌ اسلامي‌ در غرب‌(1)
  تاریخ: 21 مهر 1390 بازدید: 2294 بار

راههاي‌ نفوذ فلسفه‌ اسلامي‌ در غرب‌
راههاي‌ نفوذ فلسفه‌ اسلامي‌ در غرب‌(1)

34-1- فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ به‌ طرق‌ گوناگون‌ در تفكّر غربي‌ نفوذ كرد. ( A ) جنبشهاي‌ فرهنگ‌ پژوهي‌ را در غرب‌ آغاز كرد؛ ( B ) علوم‌ تاريخي‌ و ( C ) روش‌ علمي‌ را عرضه‌ داشت‌؛ ( D ) تعليمات‌ اصحاب‌ مدرسه‌ را در هماهنگ‌كردن‌ فلسفه‌ و ايمان‌ ياري‌ داد؛ ( E ) عرفان‌ غربي‌ را به‌ حركت‌ برانگيخت‌؛ ( F ) تجديد حيات‌ علم‌ و ادب‌ ايتاليا را بنياد نهاد و تا حدّي‌ تفكّر جديد اروپايي‌ را تا زمان‌ امانوئل‌ كانت‌، و حتّي‌ بعد از آن‌، در جهت‌ معيّن‌ شكل‌ داد. (1)

A . جنبش‌ فرهنگ‌ پژوهي‌: مسلمين‌ نخستين‌ فرهنگ‌ پژوهان‌ بودند و به‌ ذهن‌ غربي‌ تمايل‌ فرهنگ‌ پژوهي‌ دادند. آنها نخستين‌ كساني‌ بودند كه‌ بر جهان‌ غرب‌ آشكار ساختند كه‌ در وراي‌ كليساي‌ كاتوليك‌ حاكم‌ آنچه‌ هست‌ همه‌ ظلمت‌ محض‌ و توحّش‌ نيست‌، بلكه‌ ثروت‌ سرشار معرفت‌ است‌. آنها تمام‌ دستاوردهاي‌ عقلي‌ يونان‌ را گرفتند، آنها را بسط‌ بيشتر دادند و پيش‌ از استقرار هرگونه‌ ارتباط‌ مستقيم‌ ذهن‌ غربي‌ با عقل‌ يوناني‌ آنها را به‌ مغرب‌ زمين‌ انتقال‌ دادند. هم‌ بر اثر نفوذ آنان‌ بود كه‌ مردمان‌ عهد كهن‌ و معاصر خارج‌ از غرب‌ مسيحي‌ رفته‌رفته‌ انسان‌ محسوب‌ شدند و حتّي‌ به‌ تمدّنهاي‌ برتر دست‌ يافتند. (2)
براي‌ فرهنگ‌پژوهي‌ خاصّ آنان‌ دليلي‌ بهتر از اين‌ نيست‌ كه‌ در ظرف‌ هشت‌ سال‌ از تأسيس‌ بغداد قسمتهاي‌ مهمّ آثار ارسطو (از جمله‌ معدن‌شناسي‌، علم‌ الحيل‌ و اثولوجياي‌ منحول‌ ، كه‌ جزء اخير در واقع‌ خلاصه‌اي‌ از سه‌ كتاب‌ آخر نه‌گانه‌هاي‌ افلوطين‌ بود)، پاره‌اي‌ از آثار افلاطون‌ و نوافلاطونيان‌، آثار مهّم‌ بقراط‌ ، جالينوس‌ ، اقليدس‌ ، بطلميوس‌ ، و نويسندگان‌ و مفسّران‌ بعدي‌، و آثار متعدّد ايراني‌ و هندي‌ درباره‌ي‌ رياضيات‌، نجوم‌، و اخلاق‌ را در تصرّف‌ خويش‌ داشتند. اين‌ همه‌ در زماني‌ در عالم‌ اسلام‌ روي‌ داد كه‌ تفكّر يوناني‌ در مغرب‌ زمين‌ تقريباً ناشناخته‌ بود. هنگامي‌ كه‌ در شرق‌ «هارون‌ و مأمون‌ در فلسفه‌ي‌ ايراني‌ و يوناني‌ تفحّص‌ مي‌كردند، رجال‌ هم‌ عصر آنان‌ در غرب‌، شارلماني‌ و اشراف‌ وابسته‌ي‌ او، چنان‌ كه‌ نقل‌ كرده‌اند، سرگرم‌ هنر نوشتن نام‌ خود بودند. (3)
فرهنگ‌پژوهي‌ از طريق‌ تماس‌ مسلمانان‌ و غيرمسلمانان‌ در اسپانيا به‌ اروپاي‌ غربي‌؛ و از طريق‌ تماس‌ آنها در سيسيل‌، به‌ ايتاليا، و از طريق‌ تأثير يك‌ فرهنگ‌ متعالي‌تر كه‌ صليبيان‌ در سوريه‌ و آسياي‌ صغير دريافت‌ كرده‌ بودند، به‌ سراسر اروپا گسترش‌ يافت‌.

چالشهاي‌ مسيحيت‌ اسلام‌
چون‌ اسلام‌ منبعث‌ از توحيد بود، بت‌پرستي‌ را در مقام‌ دشمن‌ واقعي‌ خود يافت‌ و به‌ قصد مقهور ساختن‌ آن‌ ابتدا در سرزمينهاي‌ عرب‌ و سپس‌ در سرتاسر جهان‌ دست‌ به‌ كار شد. قرآن‌ مسيحيت‌ و دين‌ يهود را در مقام‌ اديان‌ آسماني‌ مي‌پذيرد؛ بنابراين‌ هيچ‌ مبارزه‌اي‌ را بر ضّد آنها برنينگيخت‌. ليكن‌ مسيحيت‌، نخست‌ اسلام‌ را رقيب‌ خويش‌ تصوّر كرد و بدين‌ جهت‌ مستقيماً بر آن‌ تاخت‌. آيينهاي‌ آريوسي‌ Arianism و نسطوري‌ مسيحيت‌ چون‌ داراي‌ نظرگاه‌ توحيدي‌ بودند نسبت‌ به‌ اسلام‌ نظر مثبت‌ داشتند. اعتقاد به‌ تثليث‌ و طريقت‌ تك‌سرشتي‌ Monophysite مسيح‌ در مقايسه‌ با اسلام‌ بقاياي‌ بت‌پرستي‌ را حفظ‌ كرد. منزلت‌ ژوپيتر ، آپولو و ونوس‌ به‌ خدا، عيسي‌ و مريم‌ داده‌ شد. چون‌ بت‌شكني‌ اسلام‌ با چارچوب‌ فكري‌ مسيحيت‌ سازگار نبود منازعه‌ي‌ ديني‌ بر ضد اسلام‌ را آغاز كردند. آيات‌ ذيل‌ از قرآن‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اسلام‌ معتقد به‌ گرايش‌ الزامي‌ و تعبّدي‌ نيست‌، بلكه‌ نظر به‌ اغماض‌ و تساهل‌ ديني‌ دارد: «لكم‌ دينكم‌ ولي‌ دين‌» (شما راست‌ دين‌ شما و مراست‌ دين‌ من‌)؛ «لااكراه‌ في‌ الدّين‌» (دين‌ بر كسي‌ تحميل‌ نمي‌شود). برعكس‌ در مسيحيت‌ تبليغ‌ حكمفرماست‌. مسيحيت‌ تعليم‌ مي‌دهد كه‌ تبليغ‌ تنها راه‌ گسترش‌ است‌ و نشر دين‌ وظيفه‌ي‌ اصلي‌ آن‌ است‌. علي‌رغم‌ اين‌ قاعده‌ي‌ اصلي‌ مسيحيت‌، گسترش‌ اسلام‌ در جميع‌ قلمروها از آغاز هجرت‌ به‌ بعد نه‌ از طريق‌ جنگها بلكه‌ گاه‌ به‌ گاه‌ بسيار سريع‌تر بود. بارتولد Barthold علت‌ اين‌ امر را در اين‌ رسم‌ اسلامي‌ مي‌داند كه‌ از ملّتهاي‌ مغلوب‌ كه‌ اسلام‌ را مي‌پذيرفتند باج‌ و خراج‌ گرفته‌ نمي‌شد. (4) هر چند اين‌ عوامل‌ علم‌ الاجتماعي‌ سهم‌ مهّمي‌ دارند، سهولت‌ قبول‌ يك‌ دين‌ مبتني‌ بر فطرت‌ و تعقّل‌ و سازگاري‌ آن‌ با كمال‌جويي‌ انسان‌، دلايل‌ ديگري‌ بر گسترش‌ اسلام‌اند.

نخستين‌ واكنشهاي‌ تند مسيحيت‌ بر عليه‌ اسلام‌
34-2- عكس‌العمل‌ مسيحيان‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ در شرق‌ و غرب‌ به‌ اشكال‌ گوناگون‌ ظهور كرد. آنان‌ كه‌ بر دين‌ جديد به‌ تندي‌ خرده‌ گرفتند و هرگز نخواستند آن‌ را در مقام‌ دين‌ بپذيرند مرتبه‌ي‌ اول‌ را دارند. يوحناي‌ دمشقي‌ در كتاب‌ خود به‌ نام‌ De Haeresibus اسلام‌ را بدعت‌ دانسته‌ است‌. نخستين‌ نويسنده‌ي‌ بيزانسي‌ كه‌ به‌ پيامبر اشاره‌ كرد تئوفانس‌ Theophanes the Confessor (202/817) بود. او نيز همچون‌ يوحناي‌ دمشقي‌ به‌ اسلام‌ سخت‌ حمله‌ كرد. اساس‌ انتقاد گيلبردونوژان‌ Guilbert de Nogent اين‌ بود كه‌ در اسلام‌ شراب‌ و گوشت‌ خوك‌ تحريم‌ شده‌ است‌ البته‌ هيلدربردولمان‌ Hilderbert de Lemans استثناء بود كه‌ براي‌ نخستين‌ بار در مغرب‌ زمين‌، در قرون‌ وسطي‌ اظهار كرد كه‌ محمّد (ص‌) پيامبر واقعي‌ بود و بالفعل‌ معجزاتي‌ از خود نشان‌ داد. اثر گيّوم‌ دو تريپولي‌ Guillaume de Tripolis درباره‌ي‌ اسلام‌ در نهايت‌ خصومت‌ نوشته‌ شد و بي‌اندازه‌ موهن‌ بود. توصيفهاي‌ اين‌ كتاب‌ مخلوطي‌ از عناصر افسانه‌اي‌ با عناصر تاريخي‌ و از واقعيت‌ به‌ دور بود. (5)

پتردوكلوني‌ Peter de Cluny (متوفّي‌ به‌ سال‌ 551/1156) نخستين‌ بار قرآن‌ را به‌ لاتيني‌ ترجمه‌ كرد. اثر او تكيه‌گاهي‌ شد براي‌ حملات‌ قديس‌ توماس‌ بر اسلام‌. دو دستيار به‌ نامهاي‌ پتر دو تولدو Peter de Toledo و پتر پواتيه‌ Peter Poitier در مجاهدت‌ پتر دوكلوني‌ در ترجمه‌ي‌ قرآن‌ شركت‌ كردند و ترجمه‌ي‌ لاتيني‌ رساله‌اي‌ مربوط‌ به‌ مباحثه‌ درباره‌ي‌ اصول‌ مسيحيت‌ و اسلام‌ ميان‌ عبدالمسيح‌ كندي‌ ، منشي‌ مأمون‌ خليفه‌ و يحيي‌ دمشقي‌ به‌ پايان‌ اين‌ ترجمه‌ي‌ قرآن‌ ملحق‌ شده‌ بود. اين‌ رساله‌ دلالت‌ دارد بر اينكه‌ خليفه‌ي‌ عباسي‌ حتي‌ در قرن‌ سوم‌ / نهم‌ تا چه‌ حد نسبت‌ به‌ مباحث‌ ديني‌ متساهل‌ بود. (6) هنگامي‌ كه‌ اين‌ اثر در مغرب‌ زمين‌ در قرن‌ ششم‌ / دوازدهم‌ به‌ لاتيني‌ ترجمه‌ شد، در مقدمه‌ي‌ ترجمه‌ي‌ لاتيني‌ عبارات‌ بسيار تند و موهن‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ به‌ كار رفت‌. كازانوا Casanova و موثير Muir به‌ طور انتقادي‌ در صحت‌ و سقم‌ تعلّق‌ اين‌ رساله‌ به‌ قرن‌ سوم‌ / نهم‌ تحقيق‌ كردند. ماسينيون‌ در وجود ارتباط‌ بين‌ اين‌ رساله‌ي‌ عبدالمسيح‌ كندي‌ كه‌ هيچ‌ ربطي‌ به‌ كندي‌ فيلسوف‌ ندارد - و رساله‌ي‌ يحيي‌ بن‌ عدي‌ كه‌ در آن‌ از تثليث‌ دفاع‌ شده‌ است‌، تفحّص‌ كرده‌ (7) و مشكل‌ هنوز لاينحل‌ مانده‌ است‌.

هم‌ توماس‌ قديس‌ و هم‌ دانته‌
34-3- قديس‌ توماس‌ به‌ اسلام‌ و متكلّمان‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. او نخستين‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ مباحث‌ انتقادي‌ خود عليه‌ جهت‌ فلسفي‌ داده‌ است‌. شخصي‌ به‌ نام‌ رامون‌ (ريمون‌) لول‌ Raymond Lull (633-716/1235-1316) كه‌ زبان‌ عربي‌ را در ماژوركا و فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ را در بجايه‌ نزديك‌ تونس‌ فرا گرفت‌ به‌ پاپ‌ وقت‌ تلقين‌ كرد تا مناقشه‌ي‌ اخلاقي‌ بر ضدّ اسلام‌ را آغاز كند. اين‌ تلقين‌ كه‌ نخست‌ با بي‌ميلي‌ تمام‌ مواجه‌ شده‌ بود، پس‌ از جهد ممتد رامون‌ به‌ همان‌ قصد بعداً از طرف‌ پاپ‌ پذيرفته‌ شد؛ اين‌ امر در حقيقت‌ جنبش‌ اعزام‌ مبلّغين‌ مسيحي‌ را پي‌ريزي‌ كرد. رامون‌ اسماءالحسني‌ اثر محيي‌الّدين‌ عربي‌ را ترجمه‌ كرد. قطعات‌ متعدّد از فتوحات‌ المكّيه‌ را اقتباس‌ كرد. رساله‌اي‌ در باب‌ مباحثات‌ يك‌ مسيحي‌ با يك‌ مسلمان‌ و يك‌ يهودي‌ نوشت‌. با وجود آنكه‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌ و الهيات‌ متصوّفه‌ كتب‌ و رسائل‌ بسيار نوشت‌، اصولاً خصومت‌ خودرا بر ضدّ اسلام‌ حفظ‌ كرد.

در همين‌ زمان‌ قسطنطين‌ پورفير وجنيتوس‌ Constantine Porphyrogenitus در قطعه‌اي‌ از اثر خود درباره‌ي‌ تاريخ‌ به‌ پيامبر اسلام‌، با ادب‌ و احترام‌ اشاره‌ مي‌كرد. ابن‌سبعين‌ يكي‌ از هواداران‌ تصوّف‌ در كتابي‌ به‌ نام‌ الاجوبة‌ عن‌الاسئلة‌ الّصقليه‌ به‌ سؤالاتي‌ كه‌ پادشاه‌ ناپل‌ و امپراطور آلمان‌ در باب‌ فلسفه‌ي‌ ارسطو كرده‌ بودند پاسخ‌ داد. با اين‌ حال‌ مناقشه‌ي‌ اخلاقي‌ ميان‌ شرق‌ و غرب‌ فرو ننشست‌. دانته‌ در فصل‌ مربوط‌ به‌ «دوزخ‌» كمدي‌ الهي‌ پيامبر را به‌ شيوه‌اي‌ بسيار شرارتبار در فلك‌ هشتم‌ مجسّم‌ مي‌كند. هر چند چنان‌ كه‌ آسين‌ پالاسيوس‌ در مطالعات‌ خود از كمدي‌ الهي‌ نشان‌ مي‌دهد دانته‌ تمامي‌ موضوع‌، شيوه‌ي‌ انسجام‌ و نظر خود درباره‌ي‌ عروج‌ اخلاقي‌ را مديون‌ ابن‌عربي‌ است‌. چون‌ همه‌ي‌ آثار منتشره‌ بر ضدّ اسلام‌ در غرب‌ براي‌ قرنها بعد از قرون‌ وسطي‌ پيوسته‌ از طريق‌ اقتباس‌، ترجمه‌، تقليد و استنساخ‌ بدون‌ ذكر مأخذ به‌ رشته‌ي‌ تحرير درآمده‌اند، چيزي‌ بيش‌ از اظهار عقيده‌اي‌ بر ضدّ اسلام‌ در مقام‌ ايمان‌ نبوده‌اند.

در آغاز براي‌ فلاسفه‌ي‌ غربي‌ تا حدّي‌ دشوار بود كه‌ خود را از تعصّبات‌ ديني‌، استعمارطلبي‌ و نژادي‌ رها كنند و به‌ اسلام‌ و مشرق‌ با تفاهم‌ بنگرند. با وجود اينكه‌ رنسانس‌ تنها از طريق‌ برخورداري‌ از آثار مسلمين‌ در علم‌ و فلسفه‌، و ترجمه‌ها و تفسيرهايي‌ كه‌ قرنها از اين‌ آثار به‌ عمل‌ آوردند، امكان‌پذير شد، وجهه‌ي‌نظر بعضي‌ از مردمان‌ مغرب‌ زمين‌، كه‌ با همان‌ تمدّني‌ خصومت‌ مي‌ورزيدند كه‌ موجد اين‌ آثار بود، حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ تعصّبات‌ ديني‌، سياسي‌ و نژادي‌ تا چه‌ حد ريشه‌دار بودند. از قرن‌ يازدهم‌/هفدهم‌ به‌ بعد فلاسفه‌ي‌ غربي‌ به‌ تدريج‌ از قيد تعصّبات‌ خود بر ضدّ اسلام‌ رهايي‌ يافتند. تأثيرات‌ فرهنگي‌ و عقلاني‌ شرق‌ مسلمان‌ در قرنهاي‌ متمادي‌ در ايجاد اين‌ تحوّل‌ مفيد بود.

آزادانديشان‌ غربي‌ و نگاه‌ مثبت‌ به‌ اسلام‌
34-4- از قرن‌ دوازدهم‌ / هيجدهم‌ به‌ بعد طرز برخورد آزادانديشان‌ غربي‌ حالتي‌ حقاً انساني‌ به‌ خود گرفت‌. آزادانديشان‌ بر ضدّ نشريّات‌ خصمانه‌ و منفي‌، موضع‌ گرفتند. ادوارد سال‌ Edward Sale در مقدمه‌اي‌ كه‌ بر ترجمه‌ي‌ خود از قرآن‌ در سال‌ 1147/1734 نوشت‌ پيامبر به‌ تسئوس‌ Thesee و پومييليوس‌ Pompilius مانند مي‌كند و حكمت‌ و آراء سياسي‌ و واقع‌گرايي‌ پيامبر اسلام‌ را مي‌ستايد. بولن‌ ويليه‌ Boulainvilliers در كتاب‌ خود، زندگاني‌ پيامبر ، گامي‌ فراتر رفت‌ و كوشيد تا ثابت‌ كند كه‌ اسلام‌ در اعتنا به‌ تعقّل‌ و واقع‌گرايي‌ و سازگار بودنش‌ با فطرت‌ انسان‌ بر مسيحيت‌ برتري‌ دارد. سيوري‌ Savory در مقدمه‌اي‌ كه‌ بر ترجمه‌ي‌ خود از قرآن‌، كه‌ در سال‌ 1198/1783 پايان‌ پذيرفت‌، نوشت‌، محمد (ص‌) را همچون‌ «يكي‌ از افراد شگفت‌انگيز كه‌ به‌ ندرت‌ در جهان‌ ظهور مي‌كنند» وصف‌ كرد. ترجمه‌ي‌ سيوري‌ به‌ علّت‌ اهميّت‌ آن‌ ده‌ سال‌ پيش‌ از اين‌ دوباره‌ به‌ طبع‌ رسيد. (8)

بدبيني‌ ولتر و نگرش‌ مثبت‌ كانت‌ و گوته‌
34-5- اين‌ وجهه‌ي‌ نظر موافق‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ عكس‌العمل‌ شديدي‌ در وُلتر ايجاد كرد. او درباره‌ي‌ اسلام‌ و پيامبر اسلام‌ عباراتي‌ به‌ غايت‌ گستاخانه‌ و توهين‌آميز ادا كرد. اما كانت‌ در كتاب‌ خود به‌ نام‌ دين‌ در حدود عقل‌ محض‌ اسلام‌ را ستود. وي‌ گفت‌ «اسلام‌ خود را با غرور و پردلي‌ متمايز مي‌سازد، زيرا كه‌ ايمان‌ را نه‌ با معجزات‌ بلكه‌ با فتوحات‌ ترويج‌ مي‌كند، و بنيادش‌ بر زهد دليرانه‌ است‌. اين‌ پديده‌ي‌ مهم‌ مرهون‌ بنيان‌گذاري‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ وحدانيّت‌ پروردگار را ترويج‌ كرد. شرافت‌ مردمي‌ كه‌ از بت‌پرستي‌ آزاد شده‌ بودند عامل‌ مهمّي‌ در حصول‌ اين‌ نتيجه‌ بوده‌ است‌. روح‌ اسلام‌ حاكي‌ از تسليم‌ بيرون‌ از اراده‌ نيست‌، بلكه‌ شاخص‌ گرايش‌ اختياري‌ به‌ اراده‌ي‌ خداوند است‌، و اين‌، بيش‌ از هر چيز، كيفيتي‌ است‌ والا از نظمي‌ برين‌». (9) گوته‌ در كتاب‌ خود به‌ نام‌ محّمد ، برتري‌ نيروي‌ اعتقاد جديد در مقابل‌ بت‌پرستي‌ و هواخواهي‌ صادقانه‌ي‌ معتقدين‌ به‌ آن‌ را با شور و همدلي‌ بسيار توصيف‌ مي‌كند. اين‌ اثر گوته‌ در حكم‌ پاسخي‌ است‌ به‌ كتاب‌ ولتر با همين‌ نام‌. (10) گوته‌ در سال‌ 1184/1770 قرآن‌ را خواند و بعضي‌ از آيات‌ را تفسير كرد كه‌ در ترجمه‌ي‌ آلماني‌ مگرلين‌ Megerlin از قرآن‌ آمده‌ بود. در اين‌ هنگام‌ پيامبر اسلام‌ در آلمان‌ به‌ عنوان‌ بنيان‌گذار يك‌ «دين‌ فطري‌» و مدافع‌ پيشرفت‌ عقلاني‌ معروف‌ بود. ترجمه‌ي‌ قرآن‌ به‌ وسيله‌ي‌ مگرلين‌ (1186/1772) و ترجمه‌ي‌ بويسن‌ Boysen (1187/1773) و نيز اثر تورپين‌ Turpin به‌ نام‌ زندگاني‌ محمد در آلمان‌ به‌ طبع‌ رسيد. در تصنيف‌ تورپين‌ محمّد در مقام‌ « پيامبر بزرگ‌ »، « ذهني‌ نيرومند »، « معتقدي‌ راستين‌ »، و « بنيان‌گذار دين‌ فطري‌ »، توصيف‌ شده‌ است‌.

از آگوست‌ كُنت‌ تا كارلايل‌
34-6- اوگوست‌ كُنت‌ در «قانون‌ مراحل‌ سه‌ گانه‌ي‌ رشد اجتماعي‌» خويش‌، در مرحله‌ي‌ به‌ اصطلاح‌ خود ربّاني‌، اسلام‌ را مترقي‌ترين‌ نمود مي‌داند و آن‌ را حتّي‌ به‌ عنوان‌ مقدمه‌ي‌ مرحله‌ي‌ مابعدالطبيعي‌ ملحوظ‌ مي‌دارد. (11) سوالد اشپنگلر Oswald Spengler اسلام‌ را با ايمان‌ پروتستان‌ برابر مي‌داند. او در محمّد شخصيت‌ قاطع‌ كالون‌ يا يك‌ لوتر را مي‌بيند. به‌ عقيده‌ي‌ او اسلام‌ مستلزم‌ عقل‌ و اشراق‌ به‌ همان‌ نوع‌ و كيفيتي‌ است‌ كه‌ كنفوسيوس‌ ، بودا ، لسينگ‌ ، و ولتر بر آن‌ تأكيد داشتند. (12)

نيچه‌ با آنكه‌ در تمام‌ آثارش‌ و بالأخص‌ در كتاب‌ دجّال‌ (13) خود به‌ مسيحيت‌ سخت‌ مي‌تازد، اسلام‌ را در داوري‌ خصمانّه‌ خويش‌ داخل‌ نمي‌سازد. برعكس‌ از آن‌ با تحسين‌ ياد مي‌كند. ادوارد فون‌ هارتمان‌ Eduard Von Hartmann در كتاب‌ خود، به‌ نام‌ دين‌ آينده‌ ، اظهار مي‌كند كه‌، هر چند دين‌ يهود پيشرفتي‌ نسبت‌ به‌ شرك‌ است‌، تصوّر حصري‌ و عقلاني‌ خدا تا حدّي‌ پيشرفت‌ آن‌ را متوقف‌ مي‌سازد؛ و نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌ توحيد نيرومندترين‌ طريق‌ بيان‌ خود را در اسلام‌ باز مي‌يابد. (14)

كارلايل‌ Carlyle اسلام‌ را در مقام‌ ايماني‌ بسيار متعالي‌ معرفي‌ مي‌كند و محمّد را قهرمان‌ پيامبران‌ مي‌داند. (15) وي‌ اتّهام‌ كذب‌ بر ضدّ پيامبر را رد مي‌كند و مي‌گويد «اين‌گونه‌ عقيده‌ براي‌ ما شرم‌آور است‌».

خاورشناساني‌ كه‌ كمتر متعصب‌ بودند
34-7- اين‌گونه‌ بود كه‌ خاورشناسي‌، كه‌ علاقه‌ بدان‌ در ظرف‌ قرن‌ هفتم‌ / سيزدهم‌ صرفاً به‌ واسطه‌ي‌ تعصّب‌ مذهبي‌ و به‌ قصد استقرار سازمان‌ هيئتهاي‌ مذهبي‌ آغاز گرديد، به‌ تدريج‌ به‌ صورت‌ موضوع‌ تحقيق‌ منظّم‌ و منضبط‌ درآمد. بعد از قرن‌ دوازدهم‌ / هيجدهم‌، آنان‌ كه‌ در زبان‌ عربي‌ دانشي‌ ژرف‌ داشتند به‌ مطالعه‌ي‌ علوم‌ اسلامي‌، اصول‌ اسلام‌ و تاريخ‌ ملل‌ مسلمان‌ پرداختند. شماره‌ي‌ كساني‌ كه‌ از تعصّبات‌ و آراء ذهني‌ رهايي‌ يافتند و دانستند كه‌ حقيقت‌ را چگونه‌ به‌ دست‌ آورند، همين‌ كه‌ تحقيق‌ علمي‌ بيشتر بسط‌ پيدا كرد، رو به‌ افزايش‌ گذاشت‌. از آن‌ جمله‌اند؛ ديتريتسي‌ ، سبيلوت‌ ، كاترمر ، دوسلان‌ ، پوكوك‌ ، سيلوستر دوساسي‌ ، فلايشر ، ووشتنفلد ، هورتن‌ ، دوبوئر ، ماسون‌ اورسل‌ ، گواشون‌ ، لويي‌ گارده‌ ، ماسينيون‌ ، رنه‌ گنون‌ ، آسين‌ پالاسيوس‌ ، ادوارد براون‌ ، نيكلسن‌ و سرهاميلتون‌ گيب‌ . مي‌توان‌ اضافه‌ كرد كه‌ امروزه‌ خاورشناسي‌ با دانش‌پژوهي‌ جدّي‌ متوجّه‌ فهم‌ اسلام‌ و ديگر مذاهب‌ شرقي‌ شده‌ است‌، هر چند هنوز هستند كساني‌ كه‌ مطالعات‌ خويش‌ را براي‌ مقاصد فرمايشي‌ يا ميسيونري‌ انجام‌ مي‌دهند. (17)

تا اينجا كوشش‌ بر اين‌ بود تا نشان‌ دهيم‌ كه‌ مغرب‌ زمين‌ كه‌ با ضديّت‌ كامل‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ آغاز كرده‌ بود، چگونه‌ به‌ تدريج‌ در جهت‌ يك‌ تقّرب‌ انساني‌ به‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ گام‌ برداشت‌. وليكن‌ اين‌ طرز برخورد انساني‌ نه‌ تنها به‌ طرف‌ اسلام‌ بلكه‌ به‌ جانب‌ اديان‌ ديگر شرقي‌ نيز منعطف‌ شد. اوگوست‌ ويلهلم‌ شلگل‌ از سال‌ 1234/1818 تا پايان‌ عمر خود به‌ تحقيقات‌ شرقي‌ مشغول‌ بود. از سال‌ 1239/1823 تا 1246/1830 مجله‌ي‌ Indische Bibliothek را در سه‌ دوره‌ منتشر كرد و همچنين‌ بهاگوادگيتا Bhagvad Gita و رامايانا Ramayana را به‌ طبع‌ رساند. اين‌ مجاهدتها آغاز تحصيل‌ زبان‌ سانسكريت‌ را در آلمان‌ مشخّص‌ مي‌كند.

اما اينكه‌ در غرب‌ يهوديان‌ و مسيحيان‌ چگونه‌ در بازيافتن‌ تعليمات‌ يوناني‌ خود از مسلمانان‌ تقليد كردند و چگونه‌ خود تفكّر اسلامي‌ را كسب‌ كردند مطلبي‌ است‌ كه‌ پس‌ از اين‌ بدان‌ خواهيم‌ پرداخت‌.

B . علوم‌ تاريخي‌: بخش‌ عظيمي‌ از قرآن‌ راجع‌ به‌ گذشته‌ است‌ و ذهن‌ خواننده‌ را به‌ اعتلا و سقوط‌ ملتها در روزگار گذشته‌ مي‌برد. در واقع‌ اسلام‌ بر تاريخ‌ و بر طبيعت‌ به‌ عنوان‌ منابع‌ معرفت‌ تأكيد خاص‌ دارد. اين‌ وجهه‌ي‌ نظر قرآني‌ نسبت‌ به‌ تاريخ‌، ادراك‌ تاريخي‌ درستي‌ را در ميان‌ مسلمانان‌ پرورش‌ داد و آنان‌ بعد از هرودوت‌ به‌ نوبه‌ي‌ خود نخستين‌ مورّخين‌ بزرگ‌ جهان‌، مانند طبري‌ ، مسعودي‌ ، ابن‌ حيّان‌ ، ابن‌ خلدون‌ و ديگران‌ را پروردند. يكي‌ از آنان‌ ابوريحان‌ بيروني‌ است‌ كه‌ نخستين‌ بار در تاريخ‌، اصول‌ نقد تاريخي‌ را وضع‌ كرد. بدين‌ ترتيب‌ نخستين‌ كساني‌ كه‌ بعد از هرودوت‌ ادراك‌ تاريخي‌ را پرورش‌ دادند و باب‌ علوم‌ متنوّع‌ تاريخي‌ را به‌ روي‌ دنياي‌ غرب‌ گشودند مسلمانان‌ بودند.

C . روش‌ علمي‌: بزرگ‌ترين‌ موهبتي‌ كه‌ شرق‌ مسلمان‌ به‌ غرب‌ ارزاني‌ داشت‌ روش‌ علمي‌ يا استقرايي‌ تحقيق‌ بود. هر چند غالب‌ متفكّران‌ مسلمان‌ در تحقيقات‌ علمي‌ خود در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ از روش‌ استقرايي‌ استفاده‌ مي‌كردند، دو تن‌ از آنان‌ كه‌ بالأخص‌ اين‌ روش‌ را به‌ تفصيل‌ بيان‌ كردند محّمد زكريّاي‌ رازي‌ و ابن‌ هيثم‌ بودند. ابن‌حزم‌ ضمن‌ نوشتن‌ آراء خود درباره‌ي‌ وسعت‌ دامنه‌ي‌ منطق‌، نسبت‌ به‌ ادراك‌ حسي‌، به‌ عنوان‌ خاستگاه‌ معرفت‌، تأكيد ورزيد. پس‌ از آن‌ ابن‌ تيميّه‌ در ابطال‌ منطق‌ ارسطويي‌ مدلّل‌ ساخت‌ كه‌ استقرا تنها شكل‌ استنتاج‌ معتبر است‌. سهروردي‌ مقتول‌ نيز به‌ شيوه‌اي‌ منضبط‌ و منسجم‌ منطق‌ يوناني‌ را ردّ كرد. روش‌ مشاهده‌ و تجربه‌ بود كه‌ بيروني‌ را به‌ كشف‌ زمان‌ عكس‌العمل‌، كندي‌ را به‌ اين‌ قاعده‌ كه‌ احساس‌، پاسخ‌ عضو است‌ متناسب‌ با تحريك‌ و ابن‌هيثم‌ را به‌ كشفيات‌ وي‌ در مبحث‌ نورشناسي‌ هدايت‌ كرد. (18)

روش‌ استقرايي‌: هديه‌ شرق‌ مسلمان‌ به‌ غرب‌
34-8- تأثير روش‌ مشاهده‌ و تجربه‌ي‌ مسلمانان‌ در غرب‌ به‌ وسيله‌ي‌ بريفو Briffault در عبارات‌ زير تصديق‌ شده‌ است‌. «يهوديان‌ بسياري‌ در پي‌ ويليام‌ نرماندي‌ به‌ انگلستان‌ رفتند و از حمايت‌ او برخوردار شدند... دانشكده‌ي‌ علوم‌ را در آكسفورد داير كردند؛ تحت‌ تعليم‌ اخلاف‌ آنان‌ در اين‌ دانشكده‌ بود كه‌ راجربيكن‌ زبان‌ و علوم‌ اسلامي‌ را آموخت‌. نه‌ راجربيكن‌ هرگز مستحق‌ آن‌ است‌ كه‌ ارائه‌ي‌ روش‌ تجربي‌ منسوب‌ به‌ او باشد نه‌ همنام‌ واپسين‌ او. راجربيكن‌ نبود مگر يكي‌ از فرستادگان‌ دانش‌ و روش‌ مسلمين‌ براي‌ اشاعه‌ي‌ آنها در اروپاي‌ مسيحي‌. و از اظهار به‌ اينكه‌ معرفت‌ زبان‌ و علوم‌ اسلامي‌ براي‌ هم‌ عصران‌ و يگانه‌ راه‌ معرفت‌ حقيقي‌ است‌ هرگز ابا نداشت‌. مباحثات‌ درباره‌ي‌ اينكه‌ چه‌ كسي‌ مبتكر روش‌ تجربي‌ بود... جزئي‌ از معرّفي‌ به‌ غايت‌ نادرست‌ ريشه‌هاي‌ تمدّن‌ اروپايي‌ است‌. روش‌ تجربي‌ مسلمانان‌ در زمان‌ بيكن‌ در سرتاسر اروپا با اشتياق‌ تمام‌ توسعه‌ يافته‌ و در همه‌ جا متداول‌ بود. اين‌ روش‌ به‌ وسيله‌ي‌ آدلارد باثي‌ Adelhard of Bath ، الكساندر نكامي‌ Alexander of Neckam ، و نسان‌ دوبووه‌ Vincent de Beauvais ، آرنول‌ دوويلنو Arnold de Villeneuve ، برنارسيلوستري‌ ، كه‌ كتاب‌ خود را Experimentarius نام‌ گذاشت‌، تومادوكاتمپره‌ Thomas de Cantimpre ، و آلبرتوس‌ ماگنوس‌ ، اعلام‌ شده‌ بود.» (19)
دانش‌ مهم‌ترين‌ افاضه‌ي‌ تمدّن‌ عرب‌ به‌ دنياي‌ جديد است‌، اما رشد كامل‌ ثمرات‌ آن‌ به‌ آرامي‌ صورت‌ گرفت‌. تنها علم‌ نبود كه‌ اروپا را از نو زنده‌ كرد، ديگر تأثيرات‌ گوناگون‌ تمدّن‌ اسلام‌ گرما و تابش‌ ذاتي‌ خود را به‌ حيات‌ اروپايي‌ منتقل كرد. (20)
«هر چند يك‌ جنبه‌ از رشد اروپايي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ نتوان‌ نفوذ قطعي‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ را در آن‌ يافت‌، اين‌ نفوذ در هيچ‌ مورد به‌ وضوح‌ و اهميّت‌ تأثير در تكوين‌ آن‌ قدرتي‌ نيست‌ كه‌ مشخص‌ترين‌ نيروي‌ دنياي‌ جديد و مهم‌ترين‌ منشأ پيروزي‌ آن‌ را مي‌سازد - دانش‌ طبيعي‌ و روح‌ علمي‌.» (21)

«ديْنِ دانش‌ ما به‌ معارف‌ اسلامي‌ منحصر به‌ كشفيات‌ شگفت‌آور نظريات‌ انقلابي‌ نيست‌؛ علم‌ بيش‌ از اين‌ به‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ مديون‌ است‌؛ هستي‌ خود را مديون‌ آن‌ است‌. چنان‌ كه‌ ديديم‌، دنياي‌ كهن‌ دنياي‌ پيش‌ از علم‌ است‌. نجوم‌ و رياضيات‌ يونانيان‌ رهاوردهاي‌ بيگانه‌اي‌ بودند كه‌ هرگز كاملاً با فرهنگ‌ يوناني‌ خود نگرفته‌ بودند. كار يونانيان‌ نظام‌پردازي‌ و تعميم‌دادن‌ و نظريّه‌سازي‌ كردن‌ بود، ليكن‌ راههاي‌ صبورانه‌ي‌ تحقيق‌، اكتساب‌ معرفت‌ تحققي‌، روشهاي‌ دقيق‌ علم‌، مشاهده‌ي‌ ممتد و مفصّل‌ و تحقيق‌ تجربي‌ كلاً با طبع‌ يوناني‌ بيگانه‌ بود. هرگونه‌ تقرّب‌ به‌ كوشش‌ علمي‌ كه‌ به‌ دنياي‌ كلاسيك‌ كهن‌ منتقل‌ شد تنها در اسكندريه‌ي‌ يوناني‌ زبان‌ بود. آنچه‌ ما آن‌ را علم‌ مي‌خوانيم‌ به‌ عنوان‌ نتيجه‌ي‌ روح‌ تازه‌ي‌ تحقيق‌، روشهاي‌ جديد تتبّع‌، اسلوبهاي‌ تجربه‌، مشاهده‌، و اندازه‌گيري‌ و گسترش‌ علوم‌ رياضي‌ به‌ صورتي‌ كه‌ براي‌ يونانيان‌ ناشناخته‌ بود از اروپا برخاست‌. آن‌ روح‌ و آن‌ روشها به‌ وسيله‌ي‌ مسلمانان‌ به‌ دنياي‌ اروپايي‌ داخل‌ شد.» (22)

D . آموزش‌ به‌ اصحاب‌ مدرسه‌ در مورد هماهنگي‌ ميان‌ فسلفه‌ و ايمان‌ : در غرب‌ تا قرن‌ نهم‌ / پانزدهم‌ علم‌ و فلسفه‌ را مخالف‌ دين‌ مي‌دانستند. بنابراين‌، تعليمات‌ ارسطو و ابن‌رشد تحريم‌ شده‌ بود، برونو را به‌ آتش‌ سوخته‌ بودند، كپلر در معرض‌ ايذاء و تعقيب‌ قرار گرفته‌ بود و گاليله‌ را وادار به‌ انكار نظريّاتش‌ كرده‌ بودند. متفّكران‌ مسلمان‌، در پي‌ افلاطون‌ ، ارسطو ، افلوطين‌ ، عقل‌ و ايمان‌ را سازگار كردند و براي‌ خود و اروپا گسترش‌ بلامانع‌ هر دو را ممكن‌ ساختند.

E . حركت‌ در عرفان‌ غربي‌ : عرفان‌ اروپايي‌ نيز از عرفان‌ اسلام‌ بسيار متأثر بوده‌ است‌. آرتور جان‌ آربري‌ A.J. Arberry در تاريخ‌ تصوّف‌ نظر مي‌دهد كه‌ «في‌المثل‌ ممكن‌ نيست‌ اشعار سن‌ژان‌ مسيحي‌ ، عارف‌ اسپانيايي‌ را بخوانيم‌ بي‌آنكه‌ نتيجه‌ بگيريم‌ كه‌ تمامي‌ فرآيند تفكّر و نظام‌ تخيّلي‌ او بسي‌ مديون‌ عرفاي‌ مسلماني‌ است‌ كه‌ آنان‌ نيز بومي‌ اسپانيا بوده‌اند.» در آغاز قرن‌ هشتم‌/ چهاردهم‌ رامون‌ لول‌ درباره‌ي‌ عرفان‌ قلم‌ زد. او فاضلي‌ كامل‌ عيار و مؤسس‌ مدرسه‌ي‌ زبانهاي‌ شرقي‌ در رم‌ بود. نوشته‌هاي‌ عرفاني‌ او «بي‌ چون‌ و چرا» متأثر از تفكّر صوفيانه‌ است‌. اينها صرفاً نمونه‌هاي‌ چندي‌ است‌ از آنچه‌ آربري‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ «يك‌ جريان‌ مسلّم‌» ملاحظه‌ مي‌كند. بعدها نفوذ شعر عرفاني‌ پارسي‌ در نابغه‌اي‌ بزرگ‌ همچون‌ گوته‌ نيز معروف‌ و قابل‌ ذكر است‌.

منشاء كمدي‌ الهي‌ دانته‌ كجاست‌؟
34-9- ميگوئل‌ آسين‌پالاسيوس‌ در بررسي‌ نفوذ تصوّر اسلامي‌ از آخرت‌ در كمدي‌ الهي‌ تأثير ابن‌عربي‌ را در دانته‌ تحقيق‌ كرده‌ است‌. رابطه‌ي‌ ميان‌ صعود به‌ آسمان‌ در كتاب‌ دانته‌ و معراج‌ در اسلام‌ قبلاً توجّه‌ پاره‌اي‌ از مدرسيان‌ را جلب‌ كرده‌ بود. اوزانام‌ Ozanam ، مدرسي‌ فرانسوي‌ قرن‌ سيزدهم‌ / نوزدهم‌، در تحقيقات‌ مهمّ خود درباره‌ي‌ دانته‌ كساني‌ را كه‌ اثر شاعر توسكاني‌ را «تنها يادگار قرون‌ وسطي‌» پنداشته‌اند به‌ استهزا گرفت‌ و شاعر را دانشمندي‌ شمرد بسيار مطّلع‌ كه‌ از تمام‌ تجربه‌هاي‌ گذشته‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. به‌ عقيده‌ي‌ او «دو راه‌، يكي‌ به‌ سوي‌ شمال‌ و ديگري‌ به‌ طرف‌ جنوب‌، دانته‌ را به‌ منابع‌ شرقي‌ كهن‌ هدايت‌ كرده‌ است‌. او معتقد بود كه‌ در آن‌ موقع‌ ارتباط‌ ميان‌ مسلمانان‌ و اروپا بسيار نزديك‌ بود.» دانته‌ ترجمه‌هاي‌ لاتيني‌ آثار بسياري‌ از حكماي‌ مسلمان‌ و طرفداران‌ تصوّف‌، لااقل‌ آثار ابن‌سينا و غزالي‌ ، را خوانده‌ بود. در پي‌ اوزانا و دانكونا d'Ancona ، شارل‌ لابيت‌ Charles Labitte در مقدمه‌اي‌ كه‌ بر كمدي‌ الهي‌ به‌ ترجمه‌ي‌ مترجم‌ فرانسوي‌ بريزو Brizeux نوشت‌، عقيده‌ داشت‌ كه‌ زمينه‌ي‌ اثر دانته‌ مي‌بايست‌ از عالم‌ اسلام‌ به‌ عاريت‌ گرفته‌ شده‌ باشد. در آن‌ موقع‌ مودي‌ دگويه‌ Modi de Goeje و بعضي‌ مؤلّفان‌ ديگر آراء مشابه‌ داشتند. متأخرترين‌ آثار ادگاربلوشه‌ Edgard Blochet دو رساله‌ راجع‌ به‌ اين‌ مسئله‌ منتشر كرد: تحقيقات‌ درباب‌ تاريخ‌ ديني‌ اسلام‌ ، 1307/1889، و منابع‌ كمدي‌ الهي‌ ، 1319/1901. او در اين‌ تحقيقات‌ از اين‌ نظر دفاع‌ كرد كه‌ تصوّر صعود به‌ آسمان‌ مستقيماً از اسلام‌ گرفته‌ شده‌ است‌. بنابر عقيده‌ي‌ بلوشه‌ در آيه‌اي‌ از قرآن‌ اشاره‌اي‌ به‌ معراج‌ هست‌، هر چند توضيحي‌ درباره‌ي‌ آن‌ داده‌ نشده‌ است‌. بسياري‌ از اين‌ تعبيرها محصول‌ تخيّل‌ عام‌ در اسلام‌ است‌ و مي‌بايست‌ مربوط‌ به‌ منابع‌ كهن‌تر بوده‌ باشند. ريشه‌هاي‌ اين‌ تصوّر را به‌ خصوص‌ در كيش‌ زردشتي‌ باز مي‌يابد. او وصف‌ معراج‌ را به‌ اثر ادبي‌ مبني‌ بر زند اوستاي‌ ارداويراف‌ شاعر زردشتي‌ نسبت‌ مي‌دهد. بارتلمي‌ ، ارداويرافنامه‌ را ترجمه‌ كرد و در مقدمه‌ي‌ خود بر آن‌ تشابهات‌ ميان‌ كمدي‌ الهي‌ و اين‌ كتاب‌ زردشتي‌ را نشان‌ داد. بلوشه‌ دعوي‌ كرد كه‌ انديشه‌ي‌ عروج‌ به‌ آسمان‌ هم‌ از منابع‌ پارسي‌ و هم‌ از منابع‌ «اسلامي‌ شده‌» به‌ دانته‌ رسيده‌ است‌.

استنتاجهاي‌ آسين‌ پالاسيوس‌ دقيق‌تر است‌. او كه‌ صرفاً به‌ مقايسه‌ي‌ ميان‌ متنها قانع‌ نبود در منابع‌ دانته‌ تحقيق‌ كرد و در نتيجه‌ ثابت‌ كرد كه‌ اين‌ منابع‌ چگونه‌ متّكي‌ بر كتب‌ اسلامي‌ يعني‌ ترجمه‌هاي‌ اين‌ آثار بوده‌اند. او با تأكيد بر اهميّت‌ خاصّ « سير و سلوك‌ » ابن‌عربي‌ مسئله‌ را با موفقيّت‌ بسيار حل‌ كرد. ابن‌مسرّه‌ي‌ جبالي‌ اهل‌ مِرسيه‌ و قرطبه‌ كه‌ در اصول‌ تصوّف‌ ابن‌ عربي‌ تخّصص‌ داشت‌ تأثير اين‌ اصول‌ را به‌ طور كلي‌ در مدرسيان‌ غربي‌ و در كشيشان‌ فرانسيسي‌ Franciscan و بالأخص‌ در دانته‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از پيروان‌ ارسطو و قديس‌ توماس‌ شناخته‌ شده‌ بود مبرهن‌ كرد.

كتاب‌ پالاسيوس‌ مركب‌ از چهار قسمت‌ است‌:
1- مقايسه‌ي‌ كمدي‌ الهي‌ با ليلة‌الاسراء و معراج‌؛
2- مقايسه‌ي‌ كمدي‌ الهي‌ با تعبيرات‌ مسلمين‌ از عُقبي‌؛
3- عناصر اسلامي‌ در مكتوبات‌ مسيحي‌ پيش‌ از دانته‌؛
4- تحقيق‌ و تعيين‌ انتقال‌ آثار اسلامي‌ به‌ اروپايي‌ مسيحي‌ به‌ طور كلّي‌.
آسين‌ پالاسيوس‌ در قسمت‌ اول‌ شيوع‌ تصوّر معراج‌ را در اسلام‌ تحقيق‌ مي‌كند. اين‌ بررسي‌ را با رجوع‌ به‌ متون‌ مختلف‌ و حواشي‌ دنبال‌ مي‌كند و هر يك‌ را جداگانه‌ با كمدي‌ الهي‌ تطبيق‌ مي‌كند. وهميات‌ بسيار نسبت‌ به‌ آيه‌اي‌ از قرآن‌ درباره‌ي‌ معراج‌ در تخيّل‌ عامّه‌ ايجاد شده‌ بود. (23) همه‌ي‌ اين‌ توهمات‌ در اوصاف‌ سقوط‌ به‌ دوزخ‌ در شب‌ (اسراء) و صعود به‌ آسمان‌ در معراج‌ تركيب‌ شدند. مضمون‌ معراج‌ كه‌ تخيّل‌ عامه‌ آن‌ را پرداخت‌ به‌ وسيله‌ي‌ ابن‌عربي‌ به‌ صورت‌ كنايتي‌ عرفاني‌ به‌ كار رفته‌ است‌. بسياري‌ از صوفيان‌ مانند جنيد بغدادي‌ ، بايزيد بسطامي‌ ، و جز آنها پيش‌ از آن‌، كنايه‌ي‌ اخلاقي‌ را به‌ كار برده‌ بودند. اين‌ كنايه‌ي‌ باطني‌ در كتاب‌ ابن‌عربي‌ مقام‌ مهم‌تري‌ كسب‌ كرد. بعدها واقعه‌ي‌ عروج‌ به‌ آسمان‌ در كتابهاي‌ معراجنامه‌ و مخزن‌الاسرار نظامي‌ گنجوي‌ با تفصيل‌ بسيار نقل‌ شده‌ است‌. مينياتورسازان‌ مسلمان‌ اين‌ آثار را با تصاوير بسيار درباره‌ي‌ اين‌ سفر روحاني‌ مصوّر ساختند.

ساختمان‌ دوزخ‌ دانته‌ همان‌ ساختمان‌ دوزخ‌ ابن‌ عربي‌ است‌. هر دو بناهاي‌ قيفي‌ شكل‌ بزرگ‌ هستند مركب‌ از طبقاتي‌ چند. پلكانهاي‌ پيچ‌ در پيچ‌ به‌ اين‌ طبقات‌ منتهي‌ شده‌اند، كه‌ در هركدام‌ دسته‌اي‌ از گناهكاران‌ جاي‌ گرفته‌اند. سنگيني‌ گناهكاران‌ هر قدر رو به‌ پايين‌ نزول‌ مي‌كنند بيشتر مي‌شود. هر طبقه‌ باز به‌ قسمتهاي‌ متعدّد تقسيم‌ شده‌ است‌. در دوزخ‌ ابن‌عربي‌ طبقه‌ي‌ اول‌ اقيانوسي‌ از آتش‌ است‌ و موافق‌ چيزي‌ است‌ كه‌ دانته‌ آن‌ را Dite خوانده‌ است‌، كه‌ در كرانه‌هاي‌ آن‌ گورهاي‌ متعدّد از آتش‌ قرار دارند. دزدان‌، جنايتكاران‌، غارتگران‌، ستمگران‌ و شكمبارگان‌ در حفره‌هاي‌ مشابه‌ عذاب‌ مي‌كشند. مكافات‌ تشنگي‌ كه‌ در كمدي‌ الهي‌ به‌ سازندگان‌ سكه‌ي‌ تقلبي‌ داده‌ شده‌ است‌ در معراجنامه‌ به‌ باده‌گساران‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌.

پيامبر در دروازه‌ي‌ آسمان‌ با فرشته‌اي‌ كه‌ از جانب‌ خدا به‌ خدمت‌ او گماشته‌ شده‌ است‌ ديدار مي‌كند. فرشته‌، پيامبر را نزد گروهي‌ از حوريان‌ - كه‌ در آسمان‌، محبوب‌ امرؤالقيس‌ شاعر را احاطه‌ كرده‌اند - مي‌برد. به‌ همين‌ طريق‌ هنگامي‌ كه‌ دانته‌ به‌ آسمان‌ وارد مي‌شود با ماتيلدا Matilda دوشيزه‌ي‌ خوبرو روبه‌ رو مي‌شود كه‌ با ادب‌ و ظرافت‌ پرسشهاي‌ او را پاسخ‌ مي‌گويد. ساختمان‌ آسمان‌ در هر دو تصوّر يكسان‌ و ملهم‌ از المجسطي‌ بطلميوس‌ است‌. ارواح‌ خوشبخت‌ متناسب‌ با مرتبت‌ فضايلشان‌ در يكي‌ از نُه‌ فلك‌ قرار گرفته‌اند. هر يك‌ از نُه‌ فلك‌ با نشانه‌اي‌ از بروج‌ مطابقت‌ دارد. اين‌ هر دو كتاب‌ يك‌ ساختمان‌ اخلاقي‌ دارند كه‌ فضيلتها را به‌ هر طبقه‌ يا به‌ هم‌ فلك‌ در آسمان‌ تخصيص‌ مي‌دهند. كتب‌ اسلامي‌ با عنوان‌ معراجنامه‌ در توصيف‌ عالم‌ آسماني‌ همان‌قدر به‌ شرح‌ جزئيات‌ مي‌پردازند و همان‌گونه‌ مهارتي‌ را نشان‌ مي‌دهند كه‌ در كمدي‌ الهي‌ مي‌توان‌ ديد. چشمان‌ هر دو مسافر به‌ محض‌ ورود به‌ منزلگاه‌ تازه‌اي‌ از معراج‌ با نزديك‌شدن‌ به‌ خدا تاب‌ ديدن‌ را از كف‌ داده‌اند. هنگامي‌ كه‌ راهنماي‌ ويژه‌ي‌ آن‌، جبرئيل‌ يا بئاتريچه‌ Beatrice آنان‌ را از عنايت‌ الهي‌ خبر مي‌دهد ديدگانشان‌ گشوده‌ مي‌شود. جبرائيل‌ و بئاتريچه‌ نه‌ تنها در مقام‌ راهنما به‌ آنان‌ خدمت‌ مي‌كنند بلكه‌ در هر منزل‌ براي‌ آنان‌ دعا نيز مي‌كنند. همچنان‌ كه‌ سرانجام‌ با ورود دانته‌ به‌ عرش‌ اعلي‌ بئاتريچه‌ جاي‌ خود را به‌ قديس‌ برنار مي‌دهد، همچنان‌ نيز جبرائيل‌، هنگامي‌ كه‌ پيامبر به‌ راهنمايي‌ شعاعي‌ از نور به‌ حضور خدا پيش‌ مي‌رود، او را تنها مي‌گذارد. در تحقيق‌ منابع‌ اسلامي‌ دانته‌ مي‌توان‌ كمدي‌ الهي‌ را با رسالة‌الغفران‌ ابوالعلاء معرّي‌ شاعر عرب‌ مقايسه‌ كرد. ميان‌ جذبه‌ي‌ ديني‌، رقّت‌ خيرخواهانه‌ و طنز كه‌ وضع‌ عواطف‌ مصنف‌ اين‌ كتاب‌ را تعيين‌ مي‌كند، و جذبه‌ي‌ ديني‌، نقّادي‌، هجو و طنز دانته‌ خويشاوندي‌ نزديكي‌ وجود دارد. از آنجا كه‌ معراج‌ براي‌ كتاب‌ شاعر عرب‌ نيز موضوع‌ اساسي‌ است‌، در صورت‌ فقدان‌ هرگونه‌ سند تاريخي‌ به‌ منظور تكميل‌ چنين‌ مقايسه‌اي‌ باز مطالعه‌ي‌ آن‌ مفيد است‌. دانته‌ در بهشت‌ به‌ هم‌ عصران‌ خود پيكاردوي‌ فلورانسي‌ Riccardo of Florence و گونيتزاي‌ پادوايي‌ Gunizza of Padua بر مي‌خورد. بنا به‌ گفته‌ي‌ ابوالعلاء پيامبر با حمدون‌ حلبي‌ و توفيق‌ بغدادي‌ ديدار مي‌كند. هر دو پايانهاي‌ مشابه‌ دارند. همين‌ كه‌ در يك‌ مورد پيامبر و در مورد ديگر دانته‌، به‌ درگاه‌ خدا وارد مي‌شوند، او را درياي‌ عظيمي‌ از نور مي‌بينند.
توجه‌ جهان‌ به‌ عارفان‌ اسلامي‌
34-10- صوفيان‌ مسلمان‌ به‌ استثناي‌ ابن‌مسرّه‌ي‌ اسپانيايي‌ (270-319/883-931) و ابن‌ عربي‌ مانند «فلاسفه‌» در اروپا معروف‌ نبودند. ابن‌ مسرّه‌ بنيان‌گذار نحله‌ي‌ اشراقي‌ بود. افكار اين‌ نحله‌ از اسپانيا به‌ مدرسيان‌ اوگوستيني‌ از قبيل‌ دانزاسكوتس‌ و راجربيكن‌ و رامون‌ لول‌ منتقل‌ شده‌ بود. (24) با وجود اين‌ گوته‌ ديوان‌ شرقي‌ را در سالهاي‌ رشد خود پس‌ از خواندن‌ حافظ‌ نوشت‌. فيتزجرالد رباعيات‌ خيّام‌ را به‌ انگليسي‌ ترجمه‌ كرد و اين‌ كتاب‌ با علاقه‌ي‌ زياد روبه‌رو شد. نيكلسن‌ علاوه‌ بر منتخباتي‌ از مثنوي‌ و ديوان‌ مولوي‌ ترجمه‌ي‌ انگليسي‌ مثنوي‌ رومي‌ را در چندين‌ مجلّد منتشر كرد. ماسينيون‌ تمام‌ عمر خود را وقف‌ تحقيق‌ در احوال‌ منصور حلّاج‌ كرد. اخيراً تحقيق‌ درباره‌ي‌ آثار حارث‌ محاسبي‌ فزوني‌ يافته‌ است‌. الدوس‌ هكسلي‌ Aldous Huxley در حكمت‌ جاويدان‌ خود به‌ كرّات‌ به‌ ملّاي‌ رومي‌ اشاره‌ مي‌كند، و متفكّراني‌ همچون‌ رنه‌ گنون‌ Rene Guenon مستقيماً از تصوف‌ الهام‌ گرفته‌اند. (25)

در زمان‌ خود ما كربن‌ با انتشار قسمت‌ اعظم‌ آثار سهروردي‌ مقتول‌ در دو مجلّد با اصل‌ فارسي‌ و عربي‌ آنها در استانبول‌ و تهران‌ با عنوان‌ مجموعه‌ي‌ مابعدالطبيعه‌ و عرفان‌ (26) توجّه‌ طرفداران‌ مذهب‌ اصالت‌ وجود و مذهب‌ اصالت‌ وجود بشري‌ را به‌ اين‌ شهيد بزرگ‌ جلب‌ كرد. (27)

F . جرياني‌ كه‌ تفكّر اسلامي‌ به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ رنسانس‌ ايتاليا را بنياد نهاد و در تفكر بعدي‌ آن‌ نفوذ داشت‌ جرياني‌ طولاني‌ بود. در بخشهاي‌ ذيل‌ به‌ اختصار به‌ شرح‌ آن‌ مي‌پردازيم‌.

كلام‌ اسلامي‌ در غرب‌؟ از غزالي‌ تا بعد
34-11- نفوذ متكلّمان‌ اسلامي‌ در غرب‌ امري‌ ثانوي‌ بيش‌ نبود. علت‌ اين‌ امر كشاكش‌ ميان‌ دو ديانت‌ يعني‌ اسلام‌ و مسيحيت‌ بود. با وجود اين‌، غرب‌ متكلّمان‌ اسلامي‌ را، اگر چه‌ به‌ طور غيرمستقيم‌، از طريق‌ آثار حكما شناخته‌ بود؛ مَدْرِسيان‌ غربي‌ فقط‌ از كلام‌ غزالي‌ مستقيماً آگاهي‌ داشتند. قديس‌ توماس‌ آكويناس‌ در رّد بر نظريه‌ي‌ حدوث‌ خود به‌ متكلّمان‌ به‌ عنوان‌ loquentes اشاره‌ مي‌كند. (28) با اين‌ حال‌ دير زماني‌ آگاهي‌ از كلام‌ اسلامي‌ بي‌رمق‌ باقي‌ ماند و اين‌ به‌ دو دليل‌ بود:

1- اطلاع‌ درباره‌ي‌ معتزله‌ و نخستين‌ متكلّمان‌ از دست‌ دوم‌ بود و مستقيماً چيزي‌ از آثار آن‌ استفاده‌ نمي‌شد؛ و
2- بزرگان‌ جنبشهاي‌ فلسفي‌ - كلامي‌ بعد از غزالي‌ مدّتها ناشناخته‌ ماندند.
تا قرن‌ سيزدهم‌ / نوزدهم‌ به‌ ندرت‌ پژوهشگر غربي‌ با آثار فخرالدّين‌ رازي‌ ، سيف‌الدّين‌ عميدي‌ ، ابن‌ تيميّه‌ ، سراج‌الدّين‌ ارموي‌ ، سيدشريف‌ جرجاني‌ ، سعدالدّين‌ تفتازاني‌ و ديگران‌ آشنايي‌ داشت‌. بنابراين‌ از نفوذ كلام‌ اسلامي‌ در غرب‌ گزارش‌ كاملي‌ نمي‌توان‌ داد. (29)
با اين‌ همه‌، از آغاز قرن‌ حاضر آثار مهّمي‌ درباره‌ي‌ فلاسفه‌ي‌ دين‌ ترجمه‌ شده‌ بود. از جمله‌ ارشاد اثر ابوالمعالي‌ (امام‌ الحرمين‌) و كتب‌ متعدّد ابن‌تيميّه‌ به‌ زبان‌ فرانسوي‌ برگردانده‌ شد. علاوه‌ بر اينها، ماكس‌ هورتن‌ Max Horten مجلد بزرگي‌ درباره‌ي‌ متكلّمان‌ اسلامي‌ منتشر كرده‌ است‌. (30) اخيراً لويي‌ گارده‌ به‌ اتّفاق‌ قنواتي‌ كتاب‌ مقدمه‌اي‌ بر كلام‌ اسلامي‌ را انتشار داده‌ است‌. آلبرنادر كتاب‌ دستگاه‌ فلسفي‌ معتزله‌ را نوشته‌ است‌ (نخست‌ به‌ زبان‌ عربي‌ به‌ طبع‌ رسيد و سپس‌ به‌ توسط‌ همين‌ مؤلّف‌ به‌ زبان‌ فرانسوي‌ ترجمه‌ شد.) (31)
غزالي‌ مقام‌ يگانه‌اي‌ داشت‌. او هم‌ متكلّم‌ بود و هم‌ فيلسوف‌. بنابراين‌، نفوذ او در غرب‌ هم‌ ديني‌ بود و هم‌ فلسفي‌. ميگوئل‌ آسين‌ پالاسيوس‌ نفوذ كلامي‌ غزالي‌ در تفكّر غربي‌ را در چندين‌ اثر مكتوب‌ خود تحقيق‌ كرد. (32) همان‌طور كه‌ قبلاً گفتيم‌، اين‌ نفوذ نمي‌تواند صرفاً محدود به‌ تهافت‌ باشد كه‌ ترجمه‌ي‌ لاتيني‌ آن‌ در ظرف‌ قرن‌ ششم‌ / دوازدهم‌ فراهم‌ شده‌ بود. نفوذ غزالي‌ از طريق‌ آثار ديگر او به‌ ثمر رسيد. كتاب‌ مقاصد را گونديسالووس‌ Gundisalvus زير عنوان‌ منطق‌ و فلسفه‌ي‌ غزالي‌ عرب‌ Logikaet philosophia Algazelis Arabic به‌ لاتيني‌ برگردانده‌ بود؛ اين‌ ترجمه‌ در سال‌ 912/1506 و ونيز به‌ طبع‌ رسيده‌ بود. كتاب‌ النّفس‌ الانساني‌ او نيز تحت‌ عنوان‌ De Anima Humana ترجمه‌ شده‌ بود.

نفوذ غزالي‌ كه‌ آسين‌ پالاسيوس‌ در كتاب‌ خود، La espiritualidad de Algazel su sentido cristiano ، استادانه‌ راجع‌ به‌ آن‌ بحث‌ كرده‌ است‌ مراحل‌ متعدّد دارد. اين‌ نفوذ بر ريموند مارتيني‌ Raymond Martini يك‌ راهب‌ دومينيكن‌ كه‌ در آثار غزالي‌ در زمينه‌ي‌ فلسفه‌ و كلام‌ استفاده‌ كرده‌ است‌ آغاز كار است‌. به‌ عقيده‌ي‌ پالاسيوس‌ تأثير نخستين‌ منابع‌ مسيحي‌، في‌المثل‌، تأثير قدّيس‌ آوگوستينوس‌ در خود غزالي‌ ابتدا بايد مورد توجّه‌ قرار گيرد. با آنكه‌ نمي‌توان‌ مشخص‌ كرد كه‌ افكار آوگوستينوس‌ چگونه‌ و با چه‌ وسايلي‌ به‌ غزالي‌ منتقل‌ شده‌ است‌. كاملاً امكان‌ دارد كه‌ نفوذ او در حوزه‌هاي‌ عقلي‌ كه‌ غزالي‌ در آنها پرورش‌ يافته‌ بود ساري‌ بوده‌ باشد. (33) با اين‌ همه‌ پالاسيوس‌ در رجوع‌ به‌ هرگونه‌ مدركي‌ براي‌ اثبات‌ مدّعاي‌ خود قصور مي‌ورزد، حال‌ آنكه‌ درباره‌ي‌ انتقال‌ تفكّر غزالي‌ به‌ غرب‌، گواه‌ مستند بسيار دارد. براي‌ نمونه‌ فيلسوف‌ مورخ‌ بار هبرايوس‌ Bar Hebraeus را در نظر بگيريد كه‌ در دنياي‌ مسلمان‌ به‌ ابوالفرج‌ ] بن‌ العبري‌ [ معروف‌ است‌. او كشيشي‌ در يك‌ كليساي‌ يعقوبي‌ سوري‌ بود و در طول‌ قرن‌ هفتم‌ / سيزدهم‌ شهرت‌ داشت‌. به‌ زبانهاي‌ عربي‌ و سرياني‌ چيز مي‌نوشت‌ و فصول‌ بسياري‌ از احياء علوم‌الدّين‌ غزالي‌ را استنساخ‌ و در كتابهاي‌ خود تحت‌ عنوان‌ Ethicon و كتاب‌ كبوتر جرح‌ و تعديل‌ كرد. اين‌ امر آغاز نفوذ غزالي‌ را در روحانيت‌ مسيحي‌ مشخص‌ مي‌سازد. اگر مؤلّفي‌ مانند ابوالفرج‌ كه‌ تا حدّي‌ در كليساي‌ مسيحي‌ متنفذ بود در نوشتن‌ كتابهاي‌ خود، كه‌ در تعليمات‌ صومعه‌ اساسي‌ تلقي‌ شده‌ است‌، از افكار غزالي‌ استفاده‌ مي‌كند، به‌ عقيده‌ي‌ پالاسيوس‌، به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ او اين‌ افكار را كلاً با اصول‌ عقايد خود سازگار ديده‌ است‌.
ونسينك‌ Wensinck در تحقيق‌ خود درباره‌ي‌ غزالي‌ مدلّل‌ مي‌سازد كه‌ دو كتاب‌ ابن‌العبري‌ (بارهبرايوس‌) نه‌ تنها بر طبق‌ فصل‌بندي‌ مأخوذ از احياي‌ غزالي‌ نوشته‌ شده‌ است‌ (في‌المثل‌، فضايل‌، رذايل‌، مراتب‌ كمال‌ اخلاقي‌)، بلكه‌ افكار غزالي‌ و حتي‌ امثله‌ و قياسها و گهگاه‌ عبارات‌ و نوع‌ شواهدي‌ كه‌ غزالي‌ از شعر و ادب‌ مي‌آورد نيز در اين‌ كتابها درست‌ به‌ همان‌ صورت‌ به‌ كار رفته‌ است‌. (34) به‌ عقيده‌ي‌ پالاسيوس‌ او بدان‌ سبب‌ چنين‌ كرده‌ است‌ كه‌ در واقع‌ اينها كاملاً با روح‌ تعليمات‌ عيسوي‌ سازگارند، هر چند او مي‌خواست‌ منبع‌ آشكار افكاري‌ را كه‌ به‌ او رسيده‌ است‌ پنهان‌ نگاه‌ دارد. با اين‌ همه‌، پالاسيوس‌ نياز نداشت‌ كه‌ در اين‌ مورد دست‌ به‌ تعبيراتي‌ بزند كه‌ دلايل‌ مستقيم‌ خود او را رد مي‌كرد. (35)

پالاسيوس‌ گسترش‌ افكار غزالي‌ را در غرب‌ به‌ شرح‌ زير دنبال‌ مي‌كند: ريموند مارتيني‌ كشيش‌ دومينيكن‌ اسپانيايي‌ كه‌ هم‌ عصر با ابن‌العبري‌ (بارهبرايوس‌) بود افكار مشابهي‌ را از او و از غزالي‌ به‌ عاريت‌ گرفت‌. او به‌ جاي‌ آنكه‌ صرفاً از كتب‌ «حكما»ي‌ مسلمان‌ استفاده‌ كند، در كتابهاي‌ خود به‌ نام‌ Pugio Fidei و Explanatio Symboli ، كه‌ در زمينه‌ي‌ دين‌ نوشته‌ شده‌اند، برخلاف‌ اصحاب‌ مدرسه‌، مستقيماً از متون‌ غزالي‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. اين‌ متنها مأخوذ از تهافت‌ ، مقاصد ، المنقذ ، ميزان‌ ، مقصد ، مشكوة‌الانوار و احياء بودند. به‌ نظر پالاسيوس‌ فايده‌اي‌ كه‌ در اينجا حاصل‌ شده‌ است‌ اساسي‌تر از اقتباساتي‌ است‌ كه‌ ابن‌العبري‌، بي‌آنكه‌ مأخذي‌ براي‌ آنها ذكر كند، به‌ عمل‌ آورده‌ است‌. زيرا كه‌ مباحثات‌ دقيقاً به‌ همان‌ صورت‌ كه‌ در متن‌ اصلي‌ بوده‌ است‌ گرفته‌ شده‌اند.

از اين‌ گذشته‌، قديس‌ توماس‌ آكويناس‌ Contra Gentiles بعضي‌ از متون‌ غزالي‌ را يا مستقيماً يا با وساطت‌ ريموند مارتيني‌ به‌ كار برد. دلايل‌ غزالي‌ بر تأييد خلق‌ از عدم‌، دليل‌ او بر علم‌ خداوند به‌ جزئيات‌ و توجيه‌ او از رستاخيز مردگان‌ به‌ وسيله‌ي‌ بسياري‌ از مدرسيان‌ از جمله‌ قديس‌ توماس‌ آكويناس‌ اقتباس‌ شد. قديس‌ توماس‌ كه‌ آموزش‌ خود را از نظام‌ دومينيكن‌ در دانشگاه‌ ناپل‌ دريافته‌ بود فلسفه‌ي‌ غزالي‌ را به‌ خوبي‌ مي‌شناخت‌ و دلايل‌ او را در حملات‌ بر فلسفه‌ي‌ ارسطو به‌ كار مي‌برد. Summa Theoligica اثر قديس‌ توماس‌ و رساله‌ي‌ غزالي‌ درباره‌ي‌ منزلت‌ عقل‌ چنان‌ كه‌ نسبت‌ به‌ وحي‌ و حكمت‌ الهي‌ به‌ كار رفته‌ است‌ از لحاظ‌ دلايلي‌ كه‌ به‌ كار برده‌اند و نتايجي‌ كه‌ گرفته‌اند در بسياري‌ موارد مشابه‌ يكديگرند. هر دو دعوي‌ كرده‌اند كه‌ خوشبختي‌ را در رؤيت‌ جلال‌ يافته‌اند و هر دو دعوي‌ مخالفان‌ خود را منصفانه‌ بيان‌ كردند، پيش‌ از آنكه‌ حكم‌ خود را درباره‌ي‌ آن‌ صادر كنند. مفاهيم‌ و جوب‌ و امكان‌ در مقام‌ اثبات‌ وجود خدا، معرفت‌ خدا، بساطت‌ الهي‌، اسماء الهي‌، و صفات‌ الهي‌، معجزات‌ به‌ عنوان‌ شاهد بر حق‌ بودن‌ نبّوت‌ و رستاخيز مردگان‌، از مسائلي‌ هستند كه‌ به‌ نظر مي‌رسد قديس‌ توماس‌ نسبت‌ به‌ آنها عميقاً تحت‌ تأثير غزالي‌ بوده‌ است‌. (36)

فيلسوفان

ادامه مطلب  نظرات (2)