Deprecated: mysql_escape_string(): This function is deprecated; use mysql_real_escape_string() instead. in /home/drmoheb/domains/drmohebbati.com/public_html/engine/classes/mysqli.class.php on line 151 مطالب براي ارديبهشت 1392 سال » وب سایت دکتر حسن محبتی
 
 
 
چرا فرهنگ كار جمعي نزد ايرانيان ضعيف است
  تاریخ: 13 ارديبهشت 1392 بازدید: 5391 بار



معمولاً ما ايراني‌ها ريشه بسياري از نابساماني‌هاي اجتماعي و مشكلات را در خارج از داخلي كشور پي‌گيري كرده و زمان زيادي را صرف مي‌كنيم تا ثابت شود كه اين همه موانع از بيرون تحميل مي‌شود و از بازشناسي خود و فرهنگمان غافل مي‌شويم. تعريف من از مشكل خصلتي فرهنگي است كه نتايج منفي آن براي فرد و جامعه به مراتب بيش از مزاياي آن است.
ايرانيان در قلمرو حضور و هستي فردي و اجتماعي‌شان نسبت به خصلتي بسيار معروف هستند و آن خود مداري يا خود محوري كه با فردگرايي تمايز است. در هر جامعه‌اي مي‌توان دو دسته منافع و سه حوزه‌ي فعاليت براي زندگي فردي و اجتماعي در نظر گرفت دو دسته منافع:
1- منافع خاص شخصي
2- منافع عام اجتماعي و عمومي، عامل وحدت ارتباطي.
اين دو دسته منافع با ايجاد جامعه‌ي طبقاتي و تشخيص بعدي آن با واسطه‌ي جامعه‌ي مدني، مطابق با ويژگي‌هاي هر جامعه‌ي خاصي، ظهور و بروز گوناگون يافته است. اما سه حوزه‌ي فعاليت فردي و اجتماعي بشرح زير است:
1- حوزه‌ي شخصي و خصوصي.
2- حوزه‌ي عمومي (فعاليت‌هاي مستقل مردمي).
3- حوزه‌ي سياسي يا حكومتي.
سامان دهي منطقي و عقلاني و انسان گرايانه‌ي زندگي اجتماعي حاصل ارتباط متقابل ميان آن دو دسته منافع و اين سه حوزه‌ي فعاليت است.
در سنجش جامعه‌ي ايران در طول تاريخ رابطه‌ي متقابل عقلاني ميان منافع فردي و منافع اجتماعي وجود نداشته است و در دوران معاصر نيز به جز در مقاطعي خاص آن هم بصورت جزيي و كوتاه مدت سه حوزه فعاليت در ارتباط متقابل تا حدي عقلاني و دموكراتيك با هم بوده اما حتي در بروز آن مجزا عمل شده است. گذر از جماعت به جامعه، گذر از جامعه‌ي سنتي به جامعه‌ي مدرن، اما با پيروزي انقلاب مشروطه جامعه مدرن، اما با پيروزي انقلاب مشروطه جامعه بايد به راهي دست مي‌يافت كه مالكيت خصوصي و استقرار مناسبات توليدي سرمايه‌داري و همچنين هويت فردي در ميان ايرانيان زمينه يافته و گسترش، استقرار يابد. اما اين چنين نشد. در اين گذار، ايراني از جامعه‌ي سنتي به جامعه‌ي متجدد معلق ماند و نتوانست هويت فردي بيابد و به انسان تك و جدا افتاده تبديل شد كه فقط ممكن بود در پي رفع نيازها و پاسخ گويي به منافع و مصالح شخصي و خصوصي خويش باشد. بخصوص ساختار حكومت‌ها پس از شكست انقلاب مشروطه چنان بود كه حوزه‌ي عمومي مستقل از خود را قبول نمي‌كرد و بشدت با آن برخورد مي‌كرد. سيطره‌ي حكومت ما بر حوزه‌ي عمومي و تلاش براي حذف آن كه به اعمال سلطه‌ي بي واسطه‌ي حكومت بر مردم مي‌انجاميد. مضافاً اينكه ايرانيان گرايش خاصي به عقب نشيني از جمع به شخص پيدا كردند زيرا به جهت بر هم خوردن مناسبات جامعه‌ي سنتي يا «بند نافي» خويشاوندي، قومي، ايلي يا خوني كه نتوانسته بود به مثابه فرد به هويت فردي دست يابد. بنابراين ايرانيان هر يك با قرار گرفتن در حوزه‌ي فعاليت شخصي و خصوصي به طور عمده به تقلاي رفع نيازها و پاسخ گويي به منافع و مصالح شخصي و خصوصي آني خويش گرفتار شدند كه اين خصلت به خود محوري يا خود مداري مطرح است.
البته مهمترين عامل و علت سياسي اين خصلت كه تبديل به مشكل فرهنگي شده است حكومت استبدادي است كه ساليان دراز بر پهنه‌ي اين سرزمين گسترده بوده است.
از سوي ديگر در دوره جديد با توجه به دستخوش تحول ساختار جوامع و ترجيح پول بر نظام روابط ارزش‌گذاري كه بر اساس پول است. به عبارتي امروزه با پول بر افراد و اشياء تسلط پيدا مي‌كنند. ارزش‌گذاري بر اساس كميت چيزي است كه بعد از بوژوازي رايج شده و نتيجه آن سبب شده كه انسانها به مثابه اشياء طبقه‌بندي شوند در حالي كه قبلاً انسانها به تبع آنچه در درون خودشان بود طبقه‌بندي مي‌شدند. بنابراين جامعه مدرن يك جامعه كمي است به همين دليل انسانها در پلكان اجتماعي به راحتي سقوط مي‌كنند. ايرانيان اين اصل را از جامعه مدرن گرفتند و با خصلت دروني خود بويژه تماميت خواهي عجين كردند و همه چيز فقط براي من است. اين شيوه تفكري منجر شد كه در نزد ايرانيان كار بويژه بعد از قاجاريه و اكتشاف نفت و آمدن پول آسان قداست خود را از دست داده و تبديل به اين شود كه تراكتور كار مي‌كند انسان كه كار نمي‌كند. و به نوعي رانت‌هاي دولتي سبب شد كه كار گروهي در ايران چندان رونق نيابد چرا كه با خرد جمعي مي‌توانست به بي كفايتي و نالايق بودن افراد دست پيدا كرده و آنان را مورد پرسش قرار دهند و اين همه مقامات از دست مي‌رفت.
نتيجه: يكي از علل ضعف ايرانيان در كار گروهي و جمعي عدم توانايي در تعميم خودخواهي يا خود محوري فردي به خودخواهي گروهي است. بر كسي پوشيده نيست كه فرهنگ ايراني از ضعفي عظيم در كار گروهي بسيار رنج مي‌برد. دسته دسته شدن و نواي فردي سر دادن در فرهنگ ايراني را مي‌توان در بسياري از جاها مانند دانشگاه، محيط كار، داخل احزاب و حتي در داخل خانواده‌ها مشاهده كرد. اين درگيري‌هاي قابل اجتناب كه در فرهنگ ايراني عادي مي‌نمايد معمولاً چيزي نيست جز عدم توانايي در تعميم خواسته‌هاي فردي به خواسته‌هاي گروهي كه باعث اتلاف انرژي بسياري در فعاليتهاي جمعي ايرانيان مي‌شود و بازدهي و قدرت اين گروهها را به شدت كاهش مي‌دهد. تأكيد بر اختلافات به جاي شباهت‌ها، عدم گذشت و خشونت‌هاي كلامي و رفتاري نابجا در ارتباطات، آثار عدم پختگي در احساسات و روابط اجتماعي مي‌باشد. به نوعي ما در تجلي احساسات و بلوغ عاطفي بسيار ضعيف عمل مي‌كنيم يعني جوانان در اين جامعه در بيست سالگي به بلوغ جنسي مي‌رسند اما به بلوغ احساسي و عاطفي توأم با عقل بسيار دير مي‌رسند. از سوي ديگر در ايران افراد در محيط‌هاي كار خود احساس مسئوليت بالايي ندارند و با آسوده خاطر بودن بيش از حدّ، اضطراب و استرس را به ارباب رجوع تحميل مي‌كنند. زيرا اصولاً در ايران ارزش كار مفيد كردن آن چنان جا نيفتاده است. چه اينكه كار گروهي باشد زيرا انسانهاي پر توقع فقط خودشان رئيس مي‌شوند.
واژه‌ها: فرهنگ – كار گروهي

ادامه مطلب  نظرات (2)