خاطرات : برای بابام گریه کنید
نویسنده: hasan تاریخ: 20 مهر 1388 بازدید: 279 بار

تعاون بوديم؛ ستاد تخليه شهدا. جمع و جور کردن و بسته بندي و ترتيب انتقال بچه ها با ما بود. جيب هايشان را مي گشتيم و هر چه بود در پلاستيکي مي گذاشتيم و همراه تابوت مي فرستاديم.


يک بار يکي از جنازه ها توجهمان را جلب کرد و حساس شديم کاغذي را که روي آن با خط درشت نوشته شده بود «وصيت نامه» بخوانيم، ببينيم امثال اين بچه ها که تازه بالغ شده و از مال دنيا چيزي ندارند، بازماندگانشان را به چه اموري سفارش مي کنند.
برای بابام گریه کنید


کاغذ را که باز کرديم نمي دانستيم بالاي سر شهيد بخنديم يا گريه کنيم. نوشته بود « براي من گريه نکنيد. براي بابام گريه کنيد که مي خواهد خرج کفن و دفن مرا بدهد و برايم شب هفت و چهلم بگيرد و هرچه يک عمر جمع کرده بايد بدهد مردم بخورند! »
منبع:شلمچه سرزمين مردان خدا



 
فقط کاربران عضو می توانند این بخش را مشاهده کنند...

مطالب مشابه:

  • آسمون دوم
  • تا حالا شده خدا بهتون زنگ بزنه شما پشت خط ...
  • خوشا به حال غديران زمان كه خوب در آزمون ول ...
  • از غم بودن پریشان می شوم بس که دلتنگ ...
  • پوست سالم و روزه داری


  • نظرات (0)   نسخه قابل چاپ
     ( امتيازها: 0)
     
    ارسال نظر
    نام:
    ایمیل:

    کد امنیتی:
    تصوير كد امنيتي
    ريست کد
    کد امنیتی:

     
     
     
     
     
     
     
     
     
     

    به نظر شما محبوبیت آقای دکتر احمدی نژاددر سطح جامعه در سال 1388 چگونه رقم خورد؟

    در کل افزایش یافت
    در کل کاهش یافت
    پس از انتصاب آقای مشایی کاهش یافت
    نسبت به سال 1387 تغییری نکرد
    هیچ نظری ندارم