الهی............
الهی چگونه کاری آغاز نمایم بدون
بارش نامت بر زبانم.
که ترنم نامت عزمم راسخ سازد
و قلبم قوت بخشد و کوه ها را
چون خرده سنگی نشان دهد
در نظرم.
یاقادر
چگونه ثانیه ای از یادت غافل شوم
و بی یادت نفس تازه کنم و
امورات بگذرانم. که گر اراده کنی
بگیری نفسم و خاموش گردانیم
یارحیم
چگونه شاد نباشم و ناامید حیاتم
به باطل بگذرانم و چون مرده ای
خزان شوم. در حالی که آگاهم
کوله ام پر از معصیت است و
اما آبرومند زمینم که چون تو مالکی
دارم ستارالعیوب و غفارالذنوب
ای مهربانم
یارازق
چگونه شکرت بجا نیاورم که نفس
دادیم بی وقفه و چون ماهی
اندرون دریا رهایم ساختی و ناظری
برمن که مبادا احدی آسیبی رساندم
یاخالق
چگونه از پس شکرت برآیم که هرچه
کنم کم است و گر دریا دریا
سپاست آورم چون نم است.
پس ای بی کران
راه نشانم ده برای مستی که
تاابد در خماریم و بدهکارت.
که گر شکرت بجا آورم باز ناتوانم
که چگونه شکر این سپاس گذاری آورم
...........
الهی
چنان مست مستم کن ای مهربان
که فارغ شوم از زمین و زمان
...
ای که گویی عاشقی این را بدان
عشق بازی نیست در فن بیان
....
شعر احساس است
چه حافظ گوید و سعدی
از دل آید
چه نیما گوید و بعدی
.....
سخن گویم ز لطفش عاشقانه
که او آورده من را شاعرانه
کنم با هر نفس شکر خدا را
بود این گفته ی من خالصانه
اللهم العن الجبت والطاغوت
اللهم الرزقنی شهاده فی سبیلک