DataLife Engine > خاطرات > برای بابام گریه کنید
برای بابام گریه کنید20 مهر 1388 | نويسنده: hasan |
|
تعاون بوديم؛ ستاد تخليه شهدا. جمع و جور کردن و بسته بندي و ترتيب انتقال بچه ها با ما بود. جيب هايشان را مي گشتيم و هر چه بود در پلاستيکي مي گذاشتيم و همراه تابوت مي فرستاديم.
يک بار يکي از جنازه ها توجهمان را جلب کرد و حساس شديم کاغذي را که روي آن با خط درشت نوشته شده بود «وصيت نامه» بخوانيم، ببينيم امثال اين بچه ها که تازه بالغ شده و از مال دنيا چيزي ندارند، بازماندگانشان را به چه اموري سفارش مي کنند. ![]() کاغذ را که باز کرديم نمي دانستيم بالاي سر شهيد بخنديم يا گريه کنيم. نوشته بود « براي من گريه نکنيد. براي بابام گريه کنيد که مي خواهد خرج کفن و دفن مرا بدهد و برايم شب هفت و چهلم بگيرد و هرچه يک عمر جمع کرده بايد بدهد مردم بخورند! » منبع:شلمچه سرزمين مردان خدا |