نویسنده: hasan  تاریخ: 25 آبان 1388  بازدید: 184 بار

او جنگيد .. من تماشا کردم .. و تو فرار کردي او به اروند زد .. من توي کم عمق استخر شنا کردم .. و تو با اسکي روي آب مزاحم خواب ماهيها شدي او ژ3 دست گرفت .. من با تفنگ ساچمه اي پسر خاله ام حال کردم .. و تو با تفنگ شکاري ات به شکار بلدرچين رفتي او مين گوجه اي خنثي کرد .. من با گوجه سبز پينگ پونگ بازي کردم .. و تو بازي گلف را بردي او با صداي آهنگران بزرگ شد .. من در حمام با صداي خودم صفا کردم .. و تو جديد ترين RAP ها را زمزمه کردي او عکس چمران رو قاب گرفت .. من عکس گربه هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم .. و تو Play Boy خود را ورق زدي او در فکه تشنگي کشيد .. من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم .. و تو ليمو ترش را در ماء شعير فشار دادي او زخمي شد .. من نزديک بود دلم بسوزد .. و تو جاي نيش پشه را خاراندي او شيميايي شد .. من سرما خوردم .. و تو گلويت را صاف کردي او لباس بيمارستان پوشيد .. من جلو آينه پيراهن تازه ام را نگاه کردم .. و تو به دنبال مايو امريکايي ميدان محسني را زير پا گذاشتي او به اتاق عمل رفت .. من به اتاق پذيرايي رفتم .. تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني او شهيد شد .. من خواب ظهرم رو از دست دادم .. و تو دمر روي تخت افتادي و اروغ زدي او به اقيانوسي از نور افتاد .. من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم .. و تو مه شکن بنزت را در تونل کندوان روشن کردي او هنوز يک آرزوي بزرگ است .. من . . . .. و تو اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
ان شاءالله
[b][/b]
فقط کاربران عضو می توانند این بخش را مشاهده کنند...
مطالب مشابه:
تا حالا شده خدا بهتون زنگ بزنه شما پشت خط ...یک خاطره جالب از حضرت آقاآسمون دومكاش هر روز براي ما نوروز بودفتنه
|