آهسته می آید صدا :انگشترم آنجاست
این هم کمی از چفیه ام...بال و پرم آنجاست
آنجا که ترکش ریخته زیر درخت نخل
چشم دلت را باز کن خاکسترم آنجاست
یک تکه از روح صدایم را زمین خورده است
آن تکه ی دیگر، کنار سنگرم، آنجاست
یادش بخیر آن پا که بر مین ها قدم میزد
آنجا، کنار بوته، پای دیگرم آنجاست
آنجا میان بوته ها دستم نمایان است
یک ساعت کهنه، کنار دفترم، آنجاست
یک قمقمه درد و عطش از من به جا مانده است
یک چشمه، یک رود از دو چشمان ترم آنجاست
حالا ببند آن چشم های نازنینت را
تا ننگری که جای خالی سرم آنجاست...[/b]