<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>وب سایت دکتر حسن محبتی</title>
<link>http://www.drmohebbati.com/</link>
<language>Fa</language>
<description>وب سایت دکتر حسن محبتی</description>
<generator>DataLife Engine</generator><item>
<title>تجربه تلخ چهل  روز بی یار ویاور  که بیش از چهل سال تنهایی ؟؟؟!!!</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/46-shyeshshshjoshh-shyeshhsh-shhshh-shshhshi-shjoy.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/46-shyeshshshjoshh-shyeshhsh-shhshh-shshhshi-shjoy.html</link>
<description><![CDATA[<strong><span style="font-size: x-small;"><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1335377762_77441158661715900386.jpg" alt="alt" width="284" height="186" /><br />چهل روز گذشت و ما هنوز چله نشین کوی سوگ تو ایم سردی برف و سنگ و کتیبه نیز بی تاثیر بود می گویند داغ ؛ چهل روز است سنگ که بیاید سختی دل نیز خواهد آمد ؛ امید رنگ می بازد و آتش فراغ خاموش می شود !!!<br /></span></strong>
<p align="justify"><strong><span style="font-size: x-small;">نه باور کن جنس ما از سنگ نیست ... ما را با سنگ چه کار ؟ جنس ما از نوع بیقراری و بی پناهی است .<br />انگار آتشی نو برافروخته و گوشت و پوستی تازه برای سوختن ؛ بر تن مان روییده است ...</span></strong></p>
<br />
<p><strong><span style="font-size: x-small;">بمیرم برای فرزندانت(محمد مهدی وعلی رضا) که با دست خود منزل جدیدت را سنگ کردند و با اشک چشم ؛از خاک و سیمان ملاتی چسبناک برای پیوندی ناگسستنی بین تو و خاک ! نه ... تو و آسمان ؛ مهیا کردند !!<br />حقیقت ندارد اگر بگویم ، وقتی تو نیستی به صبح نمی رسد، شب تب دار مهتاب و به شب نمی رسد روز بی فروغ آفتاب ...هم شب مان صبح می شود و هم روزمان شب ؛ بی تو اما به سختی .</span></strong></p>
<br />
<p><strong><span style="font-size: x-small;">اطلاعیه چهلمین روز پیوند تو با آسمان چاپ شد ؛ به عکست خیره شدم و نگاه مان به هم گره خورد ؛ تا صدا مرد ، اشک جان گرفت کاش از صدایم آموخته بودم پیشمرگ شدن را...<br />اولین یاسین نصفه - نیمه را برایت خواندم ؛ سوره ای که هرگز نصفه نخوانده بودمش .<br />انا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا و اثارهم ... به زنده بودنت ایمان دارم و آسوده خاطرم فقط مرددم که چه کسی زنده تر است ؟من یا تو ؟! یقینا تو ...</span></strong></p>
<br />
<p><strong><span style="font-size: x-small;">و ایه لهم الارض المیته احییناها و اخرجنا منهما حبا فمنه یاکلون... <br />نفخ فی الصور فاذاهم من الاجداث الی ربهم ینسلون قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون...</span></strong></p>
<br />
<p><strong><span style="font-size: x-small;">خواستم به روحت هدیه کنم اما زبان در دهانم نگشت و مانند همیشه به جسمت هدیه کردمش جسمی که دیگر بیمار نیست ... هنوز هم خودم را می فریبم و ناباوری ام را توجیه می کنم .</span></strong></p>
<br />
<p><strong><span style="font-size: x-small;">چقدر در این مدت کوتاه ؛ اطرافت شلوغ شده دیگر نگران تنهایی ات نیستم .</span></strong></p>]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Wed, 25 Apr 2012 20:21:44 +0200</pubDate>
</item><item>
<title>چهل شب معادل چهل سال تنهایی</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/45-shhshh-shshjo-shhshshshyishh-shhshh-shishshh.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/45-shhshh-shshjo-shhshshshyishh-shhshh-shishshh.html</link>
<description><![CDATA[<strong><span style="font-size: small;"><span style="font-size: medium;"><br /><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1334948459_n00011989-s.jpg" alt="alt" width="254" height="164" /><br />چهل روز غم واندوه جدایی فقط به زبان میشود از این واژه گذشت:<br /><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1334948011_139045.jpg" alt="alt" width="257" height="162" /><br /> همسرم دیشب نگاهت آتشی بر جان نهاد<br />داغ آن ناگفته هایت حسرتی بر دل نهاد<br />یاد آن وقتی که با هم عشق راافروختیم<br />زندگی در اوج خوشبختی چه ها آموختیم<br />آتش حسرت سراپایم چه سان افروخته<br />حسرت یک بوسه از تو جان من را سوخته<br />دیگر اما بخت ما رو از من و تو برگرفت<br />خنده هامان را شنید و کینه اش بر دل گرفت<br />بخت ما آن روی خود را هم به ما بنمود و رفت<br />خوش ز پسوندش ربود و بد به جا بنمود و رفت<br />همسرم دیگر چراغی در سرا روشن نشد<br />خانه ام ویران شد و ماتم سرا پنهان نشد<br />بعد تو من مانده ام تنها به جای ای وای من<br />تا که روزی دیده ام افتد به رویت  وای من</span></span></strong>]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 21:00:45 +0200</pubDate>
</item><item>
<title>فصل آرزوهایم چه زود زمستانی شد</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/44-shhshshh-shshshishhshhshyshh-shh-shishhshyi.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/44-shhshshh-shshshishhshhshyshh-shh-shishhshyi.html</link>
<description><![CDATA[<a rel="nofollow" href="http://groups.yahoo.com/group/iran-and-india/join" target="_blank">تقديم به </a>روح بلند وآسمان گستر همسر عزیزم<br />سال نو  در منزل ابدیت  پیشاپیش مبارک <img src="http://i2.glitter-graphics.org/pub/2003/2003472mg9szi5yze.gif" alt="alt" width="313" height="267" /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><strong>پرسیدم</strong><strong>..... ،</strong> <strong>چطور ، بهتر زندگی کنم ؟</strong> <strong>با كمی مكث جواب داد :</strong> <strong>گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،</strong> <strong>با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،</strong> <strong>وبدون ترس برای آینده آماده شو .</strong> <strong>ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز .</strong> <strong>شک هایت را باور نکن ،</strong> <strong>وهیچگاه به باورهایت شک نکن .</strong> <strong>زندگی شگفت انگیز است </strong><strong>، </strong><strong>در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .</strong> <strong>پرسیدم ،</strong> <strong>آخر .... ،</strong> <strong>و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :</strong> <strong>مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،</strong> <strong>قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .</strong> <strong>كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..</strong> <strong>بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .</strong> <strong>موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..</strong> <strong>داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ... </strong><strong>هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،</strong> <strong>آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،</strong> <strong>شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..</strong> <strong>مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،</strong> <strong>مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..</strong> <strong>به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،</strong> <strong>كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :</strong> <strong>زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،</strong> <strong>فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،</strong> <strong>زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست</strong><strong><img src="http://static.cloob.com/public/images/smiles/16.gif" alt="alt" /></strong> <strong>دو چيز را هميشه فراموش كن:</strong> <strong>خوبي كه به كسي مي كني</strong> <strong>بدي كه كسي به تو مي كند</strong> <strong>دنيا دو روز است:</strong> <strong>يك روز با تو و يك روز عليه تو</strong> <strong>روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.</strong> <strong>به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد</strong> <strong>به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد</strong> <strong>به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد</strong> <strong>در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.</strong> <strong>چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟</strong> <strong>بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.</strong> <strong>هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.</strong>]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 18:33:34 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>انواع چربی های خون | بیماری‌های قلب و عروق</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/43-shshhshhshsh-shshjoy-shhshy-shshhshh.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/43-shshhshhshsh-shshjoy-shhshy-shshhshh.html</link>
<description><![CDATA[<p>آیا تا به حال فکر کرده اید که آزمایش اندازه گیری چربی خون چیست؟<br />آیا می دانید کلسترول ، HDL ، LDL و تری گلیسیرید چیستند؟</p>
<p><strong>آیا می دانید کلسترول چگونه به وجود می آید؟</strong></p>
<p><img src="http://img.tebyan.net/big/1387/11/1412331643322311823899142120182367960159.jpg" border="0" alt="alt" hspace="0" width="222" height="231" align="baseline" /><br />منابع کلسترول</p>
<p><strong>کلسترول به دو طریق در بدن به وجود می آید:</strong><br />1- بدن خودش کلسترول می سازد. بیشترین کلسترول را کبد می سازد و مقدار آن، روزانه در حدود 1000 میلی گرم می باشد.<br />2- کلسترول وارد شده به بدن، از طریق خوردن مواد غذایی از جمله: گوشت قرمز، مرغ، ماهی و لبنیات. انجمن قلب آمریکا توصیه کرده است که هر فرد باید روزانه کمتر از 300 میلی گرم کلسترول مصرف کند تا دچار بیماری نشود.<br />لازم به ذکر است که میوه ها ، سبزیجات، روغن های گیاهی، غلات و آجیل دارای کمترین مقدار کلسترول و زرده تخم مرغ و گوشت ها دارای بیشترین مقدار کلسترول هستند.<br />بدن ما نیاز به کلسترول دارد تا بتواند اعمال خود را به درستی انجام دهد.<br /><br /><strong>کلسترول، HDL، LDL و تری گلیسیرید</strong><br />* کلسترول در خون حل نمی شود و توسط لیپوپروتئین ها وارد سلول می شود و از آن خارج می گردد. (لیپوپروتئین ترکیبی از پروتئین و چربی است و چربی را در خون حمل می کند.) وجود کلسترول در کبد، نخاع و مغز ضروری است. کلسترول در ساخت و نگه داری سلول ها، برخی هورمون ها، ساخت ویتامین D و جذب ویتامین های محلول در چربی نقش دارد. مقدار مناسب کلسترول کمتر از 200 میلی گرم در دسی لیتر است.<br />*HDL یا لیپوپروتئین با چگالی بالا به نام "کلسترول خوب" معروف می باشد. HDL دارای مقدار زیادی پروتئین و مقدار کمی کلسترول می باشد. این نوع لیپوپروتئین، کلسترول را از خون برمی دارد و به کبد می برد.<br />HDL از قلب محافظت می کند و مقدار کم آن ( کمتر از 40 میلی گرم در دسی لیتر) در خون می تواند یکی از عوامل ایجاد بیماری های قلبی باشد. مقدار مناسب HDL برابر و یا بیشتر از 60 میلی گرم در دسی لیتر می باشد.<br />* LDL یا لیپوپروتئین با چگالی کم به نام "کلسترول بد" شناخته می شود. LDL دارای مقدار زیادی کلسترول و مقدار کمی پروتئین می باشد. وظیفه LDL حمل کلسترول و دیگر چربی ها در خون است.<br />افزایش LDL در خون می تواند باعث باریک و سخت شدن رگ های تغذیه کننده ی قلب و مغز و به دنبال آن بروز بیماری های قلبی و مغزی شود. مقدار مناسب LDL کمتر از 100 میلی گرم در دسی لیتر است.</p>
<p><strong><img src="http://img.tebyan.net/big/1387/11/2101461185187952369611924319912071707.jpg" border="0" alt="alt" hspace="0" width="223" height="249" align="baseline" /><br /></strong><br />* تری گلیسیرید، همان چربی است که در غذا وجود دارد. اگر کالری زیادی وارد بدن شود، بدن مقدار اضافی کالری را به تری گلیسیرید تبدیل کرده و در سلول های چربی ذخیره می کند. چاقی و اضافه وزن، عدم تحرک ، سیگار کشیدن، مصرف الکل و داشتن رژیم غذایی پرکربوهیدرات از عوامل افزایش دهنده تری گلیسیرید خون می باشد. مقدار مناسب تری گلیسیرید کمتر از 150 میلی گرم در دسی لیتر می باشد.<br />فردی که دارای تری گلیسیرید بالاست، LDL بالا و HDL پایینی خواهد داشت.</p>
<p><strong>برخی از آزمایش ها برای اندازه گیری کلسترول خون</strong><br />1- نسبت HDL به LDL: به طور مثال اگر شخصی مقدار HDL خونش 50 میلی گرم در دسی لیتر باشد و مقدارLDL آن 150 میلی گرم بر دسی لیتر باشد، نسبت HDL به LDL برابر 0/33 خواهد شد. اگر نسبت HDL به LDL بالاتر از 0/4باشد، نشان دهنده این است که شخص در حالت طبیعی قرار دارد.<br />2- نسبت LDLبه HDLرا باید به میزان 2/5 به 1 برسانیم تا از نازک شدن رگ ها جلوگیری نماییم.<br />3- نسبت کلسترول به HDL به این ترتیب است که اگر شخصی مقدار کلسترول کامل خونش 200 میلی گرم بردسی لیتر باشد و مقدار HDL آن شخص 40 میلی گرم بر دسی لیتر باشد، نسبت کلسترول به HDL آن برابر 5 به 1 خواهد بود. برای جلوگیری از بیماری قلبی باید این نسبت را به کمتر از 3/5 به 1 برسانیم.</p>
<p><img src="http://img.tebyan.net/big/1387/11/2042402595233186150240372232052127214024718.jpg" border="0" alt="alt" hspace="0" width="198" height="211" align="baseline" /><br /><br /><strong>برای کاهش مقدار LDL چه باید کرد؟</strong><br />* از مصرف زیاد چربی ها و کلسترول دوری کنید.<br />* از افزایش کالری دریافتی بپرهیزید.<br />* تحرک و فعالیت بدنی را زیاد کنید.<br />* وزن خود را ثابت نگه دارید.</p>
<p><strong>برای افزایش مقدار HDL به این نکات توجه کنید:</strong><br />- 3 بار در هفته و هر بار حداقل 20 دقیقه ورزش کنید.<br />- از مصرف چربی های اشباع (گوشت ها و لبنیات پرچرب) و هیدروژنه (روغن نباتی جامد) دوری کنید.<br />- سعی نکنید با رژیم های لاغری بسیار کم کالری، وزن خود را سریعا کاهش دهید. بلکه اجازه دهید تا با رژیم غذایی صحیح، وزنتان کم شود.</p>
<p><strong>برای کاهش کلسترول خون این موارد را رعایت کنید:</strong><br />1- به جای تماشا کردن تلویزیون و انجام بازی های کامپیوتری ، در تیم های ورزشی شرکت کنید و یا به کلاس های ورزشی بروید. به طور کلی، از یکجا نشستن جدا دوری کنید.<br />2- تنقلات پُرکالری و چرب و غذاهای آماده را کمتر مصرف کنید.<br />3- مراقب باشید تا دچار چاقی نشوید.<br />4- از مصرف نوشیدنی های الکلی خودداری کنید.</p>
<p><img src="http://img.tebyan.net/big/1387/11/4818722065917191732271511771952322550214.jpg" border="0" alt="منابع تری گلسیرید و کلسترول" hspace="0" width="237" height="232" align="baseline" /></p>
<p><strong>برای کاهش تری گلیسیرید چه باید کرد؟<br /></strong>* ورزش کنید.<br />* رژیم غذایی کم چربی داشته باشید.<br />* از لبنیات کم چرب استفاده کنید.<br />* چربی های گوشت و پوست مرغ را دور بیاندازید.<br />* غذای خود را با روغن های گیاهی از قبیل: کانولا ،ذرت و زیتون درست کنید.<br />* غذاهای پرفیبر را زیاد مصرف کنید.<br />* از مصرف شیرینی و نوشیدنی های شیرین خودداری کنید.<br />* از نوشیدن الکل دوری کنید.<br />* پُرخوری نکنید.<br />* با چنگال و آهسته غذا بخورید و غذایتان را خوب بجوید تا به معده تان فرصت دهید به شما بگوید که دیگر سیر شده اید!<br />* وزن خود را متعادل نمایید.<br />"همیشه سالم و تندرست باشید."</p>]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Fri, 30 Dec 2011 00:21:06 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>از جهل ؟تا آگاهی !!</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/42-shshi-shshhshh-shshyesh-shyishshhy-.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/42-shshi-shshhshh-shshyesh-shyishshhy-.html</link>
<description><![CDATA[<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td valign="top"><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1321513654_mjapan.jpg" alt="alt" width="182" height="159" /><br /><strong>بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ." شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود. شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! " زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!! جمله روز : هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است... در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است. و تنها یک گناه و آن جهل است. عارف بزرگ- مولانا</strong></td>
</tr>
</tbody>
</table>]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Thu, 17 Nov 2011 10:40:41 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>قبل از رژیم لاغری باید بدانید</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/41-shhshjoshh-shshi-shyshh-shhshshyeshy-shjoshyshyi.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/41-shhshjoshh-shshi-shyshh-shhshshyeshy-shjoshyshyi.html</link>
<description><![CDATA[<strong>آشنایی با داروهای ضد چاقی</strong><br />
<div><img title="قبل از رژیم لاغری باید بدانید" src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1319360422_dregt54654y5ye5yt.jpg" alt="قبل از رژیم لاغری باید بدانید" width="170" height="109" /></div>
<br />داروهاى ضد چاقی موادى هستند که به منظور افزایش سرعت کاهش وزن ساخته شده‌اند. <br />این داروها ممکن است قرص‌هاى کاهنده وزنی باشند که با نسخه پزشک تجویز مى‌شوند و قبل از فروش یا کاربرد آنها، باید مجوز بهداشتى لازم را کسب کنند یا داروهایى باشند که بدون نسخه به فروش مى رسند مانند مکمل هاى غذایى که نیازى به نسخه ندارند.<br /><br /><br /><strong><span style="color:#CC33CC">داروهاى ضد چاقی چگونه عمل مى‌کنند؟</span></strong><br /><br />بیشتر داروهاى ضد چاقی از طریق مهار اشتها اثر مى کنند، اما برخى از آنها از راه افزایش احساس پُرى و سیرى پس از غذا خوردن عمل مى کنند. <br /><br />گروهی از داروهای ضد چاقی به "مهارکننده هاى لیپاز" معروفند. این داروها اشتها را مهار نمى‌کنند، بلکه از جذب چربى در بدن جلوگیرى مى کنند مثل داروى ارلیستات. <br /><br />داروهاى کاهنده وزن اغلب براى مصرف کوتاه مدت هستند. داروهاى کاهنده وزن که با نسخه تجویز مى شوند، نیاز به تایید بهداشتى دارند، حال آنکه داروهایى که بدون نسخه به فروش مى رسند، نیازى به آن ندارند.<br /><br />بیشتر داروهاى ضد چاقی تنها براى مصرف موقت ساخته شده‌اند و بیشترین تاثیر خود را زمانى نشان مى‌دهند که مصرف آنها با تغییر در سایر شیوه هاى زندگى همراه باشد. به همین ترتیب داروهاى ضد چاقی که بدون نسخه به فروش مى رسند، از اثر بخشى کوتاه مدت برخوردارند.<br /><strong><span style="color:#33CC00">پزشک چه وقت داروی ضد چاقی تجویز می‌کند؟</span></strong><br />بهترین راه کاهش وزن از طریق رژیم غذایی و ورزش منظم است. اما اگر شما جزو افرادی باشید که برای کاهش وزن تلاش می‌کنید و اضافه ‌وزن برای شما مشکلات پزشکی ایجاد کرده باشد، داروهای کاهنده وزنی که پزشک تجویز می‌کند، ممکن است به شما کمک کند.<br /><br />پزشک شما در صورتی که این معیارها را داشته باشید، ممکن است به دارو درمانی برای شما اقدام کند:<br />• سایر روش های کاهش وزن در شما موفق نباشد.<br /><br />• ضریب توده بدنی (BMI) به عنوان معیار چاقی در شما بالاتر از 24 باشد و شما دچار عوارض پزشکی چاقی مانند دیابت، فشار خون بالا یا قطع تنفس در هنگام خواب باشید.<br />• BMI شما بالاتر از 30 باشد.<br /><br />در حال حاضر تنها دو دارو برای کاهش وزن بوسیله "سازمان غذا و داروی آمریکا" مورد تأیید قرار گرفته‌اند:<br /><br />• سیبوترامین (Meridia): این دارو با تغییر مواد شیمیایی در مغز باعث می‌شود شما به سرعت احساس سیری کنید. اما این دارو نیز قرصی معجزه‌‌‌آسا نیست. <br /><br />بررسی‌ها نشان دهنده آن است که پس از یک سال، مصرف‌کنندگان سیبوترامین به طور متوسط 5 کیلوگرم بیشتر از افرادی که رژیم غذایی کم‌ کالری به همراه دارونما مصرف می‌کردند، وزن کم کردند. عوارض جانبی این قرص از جمله شامل افزایش فشار خون ، سردرد ، خشکی دهان ، یبوست و بی خوابی است.<br /><br />• ارلیستات (Xenical): این دارو از جذب چربی در روده شما جلوگیری می‌کند. چربی جذب نشده با مدفوع خارج می‌شود. میانگین کاهش وزن یا این دارو در حد متوسطی است - یعنی حدود سه کیلوگرم پس از یک سال. <br /><br />عوارض جانبی این دارو شامل اجابت مزاج‌های مکرر و حاوی چربی است. از آنجایی که اورلیستات مانع جذب برخی از مواد مغذی می‌شود، پزشک شما ممکن است برای شما مولتی‌ ویتامین تجویز کند.<br /><br />در حال حاضر دوز پایین‌تر این دارو با نام Alli در آمریکا بدون نسخه فروخته می‌شود و به عنوان مکمل رژیم غذایی و ورزش برای کاهش وزن مورد استفاده قرار می‌گیرد.<br /><br /><strong><br /><span style="color:#FF0000">داروهای جدید ضد چاقی</span></strong><br /><br />داروهای ضد چاقی دیگری هم در مراحل مختلف تولید و عرضه قرار دارند. از جمله می‌توان به گروه داروهای مهار کننده گیرنده‌های کانابیس در مغز اشاره کرده کرد که با مهار اشتها باعث کاهش وزن می‌شوند. از داروهای این گروه می‌توان به اکومپلیا (Acomplia) با نام ژنریک ریمونابانت (rimonabant) ساخت شرکت سانوفی - آونتیس اشاره کرد که در بازارهای اروپایی موجود است. داروی اکومپلیا به خصوص برای سیگاری‌هایی که از افزایش وزن پس از ترک سیگار نگرانند، می‌تواند مفید باشد. <br />این دارو همچنین خطر بیماری قلبی را در مبتلایان به دیابت نوع 2 که به درمان‌های استاندارد پاسخ نمی‌دهند کاهش می‌دهد. <br /><br /><br /><strong><span style="color:#33CCFF">موارد مصرف داروهاى ضد چاقی</span></strong><br /><br />درمان چاقى: به لحاظ نظرى، کاربرد اصلى داروهاى کاهنده وزن در درمان افرادى است که به شدت چاق بوده و اضافه وزن ایشان خطرات زیادى براى سلامتى آنها دارد. <br />درمان چاقى شامل مجموعه اى از درمان هاى مربوط به کنترل وزن مانند تعدیل رژیم غذایى، تغییر عادات،گرفتن مشاوره و برنامه‌ریزى براى ورزش و همچنین مصرف داروهاى کاهنده وزن است. <br />در واقع داروهاى کاهنده وزن در درمان چاقى باید با فعالیت جسمى و بهبود رژیم غذایى همراه باشند تا کاهش وزن و حفظ آن در سطح مطلوب در درازمدت امکان پذیر باشد.<br />کاهش عمومى وزن: مشتریان داروهاى کاهنده وزن را فقط افراد چاق تشکیل نمى دهند. طرفداران رژیم غذایى و کاهش وزن و کارخانه هاى داروسازى، به شکل فزاینده‌اى داروهاى کاهنده وزن را وسیله اى مطلوب و کارآمد براى کاهش وزن قلمداد مى‌کنند. <br />چه کسى مى تواند آنها را سرزنش کند؟ ساخت این داروها، کار سودآورى است. همچنان که در سال 1996 مشتریان آمریکایى بیش از سیصد میلیون دلار فقط براى خرید "دکس‌فن‌فلورامین" خرج کرده اند و فروش داروهاى "متابولیف" و "هربالیف" هم کمتر از این نبوده است.<br />نکته در اینجاست که مادامى که در مورد چاقى یک تفکر همگانى وجود دارد و همه آن را ریشخند مى‌کنند و تا زمانى که افراد چاق با رفتارهاى تبعیض آمیز مواجه هستند، مشتریان به دنبال یک "قرص جادویى کاهنده وزن" خواهند بود و بازار این داروها داغ باقی خواهد ماند. <br /><strong><span style="color:#CC33CC">قبل از رژیم لاغری باید بدانید</span></strong><br /><br />همانطور که می ‌دانید، مشکل تغذیه‌ای امروز مردم جامعه ما چاقی است که در میان قشر جوان و حتی کودکان ما نیز سیر صعودی پیدا کرده است. از این رو، استفاده از رژیم‌های لاغری گوناگون جان تازه‌ای یافته است. از سوی دیگر، بیشتر افرادی که به مطب متخصصان تغذیه مراجعه می ‌کنند، بعد از امتحان کردن رژیم‌های لاغری رنگارنگ و روش‌های عجیب و غریب به یک رژیم لاغری اصولی روی می ‌آورند. به این دلیل است که میزان نتیجه‌ گیری و سرعت لاغر شدن آنها با هم تفاوت پیدا می ‌کند. از این رو توصیه می‌ شود، افراد کاهش وزن‌ شان را به هیچ عنوان با یکدیگر مقایسه نکنند، زیرا این تفاوت داشتن‌ها، به طور کامل طبیعی است. <br />افراد قبل از شروع رژیم لاغری‌شان باید بدانند که بدن آنها مانند یک قلک می‌ ماند. همانطور که همه ما می‌ دانیم اگر روزانه 5 تومان وارد قلک کنیم بعد از مدتی مقداری پول در آن جمع می ‌شود. بدن ما نیز به همین ترتیب است. اگر حتی 50 کالری بیش از نیاز روزانه دریافت شود، می‌ تواند به بافت چربی افزوده گردد و چاقی را به همراه داشته باشد. به طور کلی، چاقی یک مشکل خزنده بوده و با گذشت زمان طولانی ایجاد می ‌شود. به این ترتیب که اگر فرد فقط 100 کالری که معادل 10 تا 11 بادام، یک و نیم کف دست نان یا یک لیوان شیر است، بیشتر از نیاز دریافت کند، در هر روز 10 گرم به وزنش افزوده شده و در سال به سه کیلوگرم خواهد رسید و بعد از 5 سال با 10 کیلوگرم وزن اضافی رو به رو خواهد شد. پس چاقی یک روزه ایجاد نشده که یک روزه هم درمان شود.<br />مهم ترین نکته‌ای که افراد باید در حین پیروی از برنامه غذایی جدیدشان به آن آگاه باشند، آن است که در طول رژیم گرفتن، عادت‌های غذایی نادرست خود را اصلاح کنند، زیرا در صورت عدم تغییر به محض قطع رژیم کم کالری، دوباره به همان وضعیت قبلی برخواهند گشت و چاقی دوباره آغاز خواهد شد که این بار مشکل‌تر از قبل برطرف می ‌شود.<br />نکته دیگر آن است که عده‌ای تصور می‌ کنند که میوه چاق کننده نیست یا گوشت انرژی ندارد، در حالی که حتی یک عدد سیب متوسط 60 کالری انرژی دارد و اگر همین 60 کالری مازاد بر انرژی مورد نیاز دریافت شود، می‌ تواند چاقی را به همراه داشته باشد. از این رو خوردن میوه هم به طور آزاد می ‌تواند زمینه ساز بروز چاقی را فراهم آورد، پس بدانید که خوردن هر یک از موادغذایی اندازه‌ای دارد.<br />به علاوه، نکته ای که افراد قبل از شروع برنامه غذایی جدیدشان باید به آن آگاه باشند، آن است که کاهش وزن حداکثر یک کیلوگرم در هفته یا چهار کیلوگرم در ماه همواره توصیه می‌ شود تا از این طریق ماندگاری وزن، افزایش یابد و چند برابر شود. جالب است بدانید که هر چه این کاهش وزن تدریجی ‌تر باشد، ماندگاری آن بیشتر خواهد بود. به طوری که اگر در هفته 300 گرم کاهش وزن وجودداشته باشد، در مقایسه با زمانی که در هفته 500 گرم وزن کم می ‌شود، ماندگاری وزن جدید بیشتر است و این موضوع در مقایسه با کاهش وزن معادل 700 گرم یا یک کیلوگرم نیز از همین اصل پیروی خواهد کرد.<br /><br /><br /><br />]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Sun, 23 Oct 2011 12:29:32 +0200</pubDate>
</item><item>
<title>راههاي‌ نفوذ فلسفه‌ اسلامي‌ در غرب‌(1)</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/40-shshshhshhshshhv-shhshhshhsh-shhshhshishhshhv.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/40-shshshhshhshshhv-shhshhshhsh-shhshhshishhshhv.html</link>
<description><![CDATA[راههاي‌ نفوذ فلسفه‌ اسلامي‌ در غرب‌<br /><div align="center"><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1318453662_sh0sh.jpg" style="border: none;" alt='راههاي‌ نفوذ فلسفه‌ اسلامي‌ در غرب‌(1)' title='راههاي‌ نفوذ فلسفه‌ اسلامي‌ در غرب‌(1)' /></div><br />34-1- فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ به‌ طرق‌ گوناگون‌ در تفكّر غربي‌ نفوذ كرد. ( A ) جنبشهاي‌ فرهنگ‌ پژوهي‌ را در غرب‌ آغاز كرد؛ ( B ) علوم‌ تاريخي‌ و ( C ) روش‌ علمي‌ را عرضه‌ داشت‌؛ ( D ) تعليمات‌ اصحاب‌ مدرسه‌ را در هماهنگ‌كردن‌ فلسفه‌ و ايمان‌ ياري‌ داد؛ ( E ) عرفان‌ غربي‌ را به‌ حركت‌ برانگيخت‌؛ ( F ) تجديد حيات‌ علم‌ و ادب‌ ايتاليا را بنياد نهاد و تا حدّي‌ تفكّر جديد اروپايي‌ را تا زمان‌ امانوئل‌ كانت‌، و حتّي‌ بعد از آن‌، در جهت‌ معيّن‌ شكل‌ داد. (1) <br /><br />A . جنبش‌ فرهنگ‌ پژوهي‌: مسلمين‌ نخستين‌ فرهنگ‌ پژوهان‌ بودند و به‌ ذهن‌ غربي‌ تمايل‌ فرهنگ‌ پژوهي‌ دادند. آنها نخستين‌ كساني‌ بودند كه‌ بر جهان‌ غرب‌ آشكار ساختند كه‌ در وراي‌ كليساي‌ كاتوليك‌ حاكم‌ آنچه‌ هست‌ همه‌ ظلمت‌ محض‌ و توحّش‌ نيست‌، بلكه‌ ثروت‌ سرشار معرفت‌ است‌. آنها تمام‌ دستاوردهاي‌ عقلي‌ يونان‌ را گرفتند، آنها را بسط‌ بيشتر دادند و پيش‌ از استقرار هرگونه‌ ارتباط‌ مستقيم‌ ذهن‌ غربي‌ با عقل‌ يوناني‌ آنها را به‌ مغرب‌ زمين‌ انتقال‌ دادند. هم‌ بر اثر نفوذ آنان‌ بود كه‌ مردمان‌ عهد كهن‌ و معاصر خارج‌ از غرب‌ مسيحي‌ رفته‌رفته‌ انسان‌ محسوب‌ شدند و حتّي‌ به‌ تمدّنهاي‌ برتر دست‌ يافتند. (2) <br />براي‌ فرهنگ‌پژوهي‌ خاصّ آنان‌ دليلي‌ بهتر از اين‌ نيست‌ كه‌ در ظرف‌ هشت‌ سال‌ از تأسيس‌ بغداد قسمتهاي‌ مهمّ آثار ارسطو (از جمله‌ معدن‌شناسي‌، علم‌ الحيل‌ و اثولوجياي‌ منحول‌ ، كه‌ جزء اخير در واقع‌ خلاصه‌اي‌ از سه‌ كتاب‌ آخر نه‌گانه‌هاي‌ افلوطين‌ بود)، پاره‌اي‌ از آثار افلاطون‌ و نوافلاطونيان‌، آثار مهّم‌ بقراط‌ ، جالينوس‌ ، اقليدس‌ ، بطلميوس‌ ، و نويسندگان‌ و مفسّران‌ بعدي‌، و آثار متعدّد ايراني‌ و هندي‌ درباره‌ي‌ رياضيات‌، نجوم‌، و اخلاق‌ را در تصرّف‌ خويش‌ داشتند. اين‌ همه‌ در زماني‌ در عالم‌ اسلام‌ روي‌ داد كه‌ تفكّر يوناني‌ در مغرب‌ زمين‌ تقريباً ناشناخته‌ بود. هنگامي‌ كه‌ در شرق‌ «هارون‌ و مأمون‌ در فلسفه‌ي‌ ايراني‌ و يوناني‌ تفحّص‌ مي‌كردند، رجال‌ هم‌ عصر آنان‌ در غرب‌، شارلماني‌ و اشراف‌ وابسته‌ي‌ او، چنان‌ كه‌ نقل‌ كرده‌اند، سرگرم‌ هنر نوشتن نام‌ خود بودند. (3) <br />فرهنگ‌پژوهي‌ از طريق‌ تماس‌ مسلمانان‌ و غيرمسلمانان‌ در اسپانيا به‌ اروپاي‌ غربي‌؛ و از طريق‌ تماس‌ آنها در سيسيل‌، به‌ ايتاليا، و از طريق‌ تأثير يك‌ فرهنگ‌ متعالي‌تر كه‌ صليبيان‌ در سوريه‌ و آسياي‌ صغير دريافت‌ كرده‌ بودند، به‌ سراسر اروپا گسترش‌ يافت‌. <br /><br />چالشهاي‌ مسيحيت‌ اسلام‌ <br />چون‌ اسلام‌ منبعث‌ از توحيد بود، بت‌پرستي‌ را در مقام‌ دشمن‌ واقعي‌ خود يافت‌ و به‌ قصد مقهور ساختن‌ آن‌ ابتدا در سرزمينهاي‌ عرب‌ و سپس‌ در سرتاسر جهان‌ دست‌ به‌ كار شد. قرآن‌ مسيحيت‌ و دين‌ يهود را در مقام‌ اديان‌ آسماني‌ مي‌پذيرد؛ بنابراين‌ هيچ‌ مبارزه‌اي‌ را بر ضّد آنها برنينگيخت‌. ليكن‌ مسيحيت‌، نخست‌ اسلام‌ را رقيب‌ خويش‌ تصوّر كرد و بدين‌ جهت‌ مستقيماً بر آن‌ تاخت‌. آيينهاي‌ آريوسي‌ Arianism و نسطوري‌ مسيحيت‌ چون‌ داراي‌ نظرگاه‌ توحيدي‌ بودند نسبت‌ به‌ اسلام‌ نظر مثبت‌ داشتند. اعتقاد به‌ تثليث‌ و طريقت‌ تك‌سرشتي‌ Monophysite مسيح‌ در مقايسه‌ با اسلام‌ بقاياي‌ بت‌پرستي‌ را حفظ‌ كرد. منزلت‌ ژوپيتر ، آپولو و ونوس‌ به‌ خدا، عيسي‌ و مريم‌ داده‌ شد. چون‌ بت‌شكني‌ اسلام‌ با چارچوب‌ فكري‌ مسيحيت‌ سازگار نبود منازعه‌ي‌ ديني‌ بر ضد اسلام‌ را آغاز كردند. آيات‌ ذيل‌ از قرآن‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اسلام‌ معتقد به‌ گرايش‌ الزامي‌ و تعبّدي‌ نيست‌، بلكه‌ نظر به‌ اغماض‌ و تساهل‌ ديني‌ دارد: «لكم‌ دينكم‌ ولي‌ دين‌» (شما راست‌ دين‌ شما و مراست‌ دين‌ من‌)؛ «لااكراه‌ في‌ الدّين‌» (دين‌ بر كسي‌ تحميل‌ نمي‌شود). برعكس‌ در مسيحيت‌ تبليغ‌ حكمفرماست‌. مسيحيت‌ تعليم‌ مي‌دهد كه‌ تبليغ‌ تنها راه‌ گسترش‌ است‌ و نشر دين‌ وظيفه‌ي‌ اصلي‌ آن‌ است‌. علي‌رغم‌ اين‌ قاعده‌ي‌ اصلي‌ مسيحيت‌، گسترش‌ اسلام‌ در جميع‌ قلمروها از آغاز هجرت‌ به‌ بعد نه‌ از طريق‌ جنگها بلكه‌ گاه‌ به‌ گاه‌ بسيار سريع‌تر بود. بارتولد Barthold علت‌ اين‌ امر را در اين‌ رسم‌ اسلامي‌ مي‌داند كه‌ از ملّتهاي‌ مغلوب‌ كه‌ اسلام‌ را مي‌پذيرفتند باج‌ و خراج‌ گرفته‌ نمي‌شد. (4) هر چند اين‌ عوامل‌ علم‌ الاجتماعي‌ سهم‌ مهّمي‌ دارند، سهولت‌ قبول‌ يك‌ دين‌ مبتني‌ بر فطرت‌ و تعقّل‌ و سازگاري‌ آن‌ با كمال‌جويي‌ انسان‌، دلايل‌ ديگري‌ بر گسترش‌ اسلام‌اند. <br /><br />نخستين‌ واكنشهاي‌ تند مسيحيت‌ بر عليه‌ اسلام‌ <br />34-2- عكس‌العمل‌ مسيحيان‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ در شرق‌ و غرب‌ به‌ اشكال‌ گوناگون‌ ظهور كرد. آنان‌ كه‌ بر دين‌ جديد به‌ تندي‌ خرده‌ گرفتند و هرگز نخواستند آن‌ را در مقام‌ دين‌ بپذيرند مرتبه‌ي‌ اول‌ را دارند. يوحناي‌ دمشقي‌ در كتاب‌ خود به‌ نام‌ De Haeresibus اسلام‌ را بدعت‌ دانسته‌ است‌. نخستين‌ نويسنده‌ي‌ بيزانسي‌ كه‌ به‌ پيامبر اشاره‌ كرد تئوفانس‌ Theophanes the Confessor (202/817) بود. او نيز همچون‌ يوحناي‌ دمشقي‌ به‌ اسلام‌ سخت‌ حمله‌ كرد. اساس‌ انتقاد گيلبردونوژان‌ Guilbert de Nogent اين‌ بود كه‌ در اسلام‌ شراب‌ و گوشت‌ خوك‌ تحريم‌ شده‌ است‌ البته‌ هيلدربردولمان‌ Hilderbert de Lemans استثناء بود كه‌ براي‌ نخستين‌ بار در مغرب‌ زمين‌، در قرون‌ وسطي‌ اظهار كرد كه‌ محمّد (ص‌) پيامبر واقعي‌ بود و بالفعل‌ معجزاتي‌ از خود نشان‌ داد. اثر گيّوم‌ دو تريپولي‌ Guillaume de Tripolis درباره‌ي‌ اسلام‌ در نهايت‌ خصومت‌ نوشته‌ شد و بي‌اندازه‌ موهن‌ بود. توصيفهاي‌ اين‌ كتاب‌ مخلوطي‌ از عناصر افسانه‌اي‌ با عناصر تاريخي‌ و از واقعيت‌ به‌ دور بود. (5) <br /><br />پتردوكلوني‌ Peter de Cluny (متوفّي‌ به‌ سال‌ 551/1156) نخستين‌ بار قرآن‌ را به‌ لاتيني‌ ترجمه‌ كرد. اثر او تكيه‌گاهي‌ شد براي‌ حملات‌ قديس‌ توماس‌ بر اسلام‌. دو دستيار به‌ نامهاي‌ پتر دو تولدو Peter de Toledo و پتر پواتيه‌ Peter Poitier در مجاهدت‌ پتر دوكلوني‌ در ترجمه‌ي‌ قرآن‌ شركت‌ كردند و ترجمه‌ي‌ لاتيني‌ رساله‌اي‌ مربوط‌ به‌ مباحثه‌ درباره‌ي‌ اصول‌ مسيحيت‌ و اسلام‌ ميان‌ عبدالمسيح‌ كندي‌ ، منشي‌ مأمون‌ خليفه‌ و يحيي‌ دمشقي‌ به‌ پايان‌ اين‌ ترجمه‌ي‌ قرآن‌ ملحق‌ شده‌ بود. اين‌ رساله‌ دلالت‌ دارد بر اينكه‌ خليفه‌ي‌ عباسي‌ حتي‌ در قرن‌ سوم‌ / نهم‌ تا چه‌ حد نسبت‌ به‌ مباحث‌ ديني‌ متساهل‌ بود. (6) هنگامي‌ كه‌ اين‌ اثر در مغرب‌ زمين‌ در قرن‌ ششم‌ / دوازدهم‌ به‌ لاتيني‌ ترجمه‌ شد، در مقدمه‌ي‌ ترجمه‌ي‌ لاتيني‌ عبارات‌ بسيار تند و موهن‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ به‌ كار رفت‌. كازانوا Casanova و موثير Muir به‌ طور انتقادي‌ در صحت‌ و سقم‌ تعلّق‌ اين‌ رساله‌ به‌ قرن‌ سوم‌ / نهم‌ تحقيق‌ كردند. ماسينيون‌ در وجود ارتباط‌ بين‌ اين‌ رساله‌ي‌ عبدالمسيح‌ كندي‌ كه‌ هيچ‌ ربطي‌ به‌ كندي‌ فيلسوف‌ ندارد - و رساله‌ي‌ يحيي‌ بن‌ عدي‌ كه‌ در آن‌ از تثليث‌ دفاع‌ شده‌ است‌، تفحّص‌ كرده‌ (7) و مشكل‌ هنوز لاينحل‌ مانده‌ است‌. <br /><br />هم‌ توماس‌ قديس‌ و هم‌ دانته‌ <br />34-3- قديس‌ توماس‌ به‌ اسلام‌ و متكلّمان‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. او نخستين‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ مباحث‌ انتقادي‌ خود عليه‌ جهت‌ فلسفي‌ داده‌ است‌. شخصي‌ به‌ نام‌ رامون‌ (ريمون‌) لول‌ Raymond Lull (633-716/1235-1316) كه‌ زبان‌ عربي‌ را در ماژوركا و فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ را در بجايه‌ نزديك‌ تونس‌ فرا گرفت‌ به‌ پاپ‌ وقت‌ تلقين‌ كرد تا مناقشه‌ي‌ اخلاقي‌ بر ضدّ اسلام‌ را آغاز كند. اين‌ تلقين‌ كه‌ نخست‌ با بي‌ميلي‌ تمام‌ مواجه‌ شده‌ بود، پس‌ از جهد ممتد رامون‌ به‌ همان‌ قصد بعداً از طرف‌ پاپ‌ پذيرفته‌ شد؛ اين‌ امر در حقيقت‌ جنبش‌ اعزام‌ مبلّغين‌ مسيحي‌ را پي‌ريزي‌ كرد. رامون‌ اسماءالحسني‌ اثر محيي‌الّدين‌ عربي‌ را ترجمه‌ كرد. قطعات‌ متعدّد از فتوحات‌ المكّيه‌ را اقتباس‌ كرد. رساله‌اي‌ در باب‌ مباحثات‌ يك‌ مسيحي‌ با يك‌ مسلمان‌ و يك‌ يهودي‌ نوشت‌. با وجود آنكه‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌ و الهيات‌ متصوّفه‌ كتب‌ و رسائل‌ بسيار نوشت‌، اصولاً خصومت‌ خودرا بر ضدّ اسلام‌ حفظ‌ كرد. <br /><br />در همين‌ زمان‌ قسطنطين‌ پورفير وجنيتوس‌ Constantine Porphyrogenitus در قطعه‌اي‌ از اثر خود درباره‌ي‌ تاريخ‌ به‌ پيامبر اسلام‌، با ادب‌ و احترام‌ اشاره‌ مي‌كرد. ابن‌سبعين‌ يكي‌ از هواداران‌ تصوّف‌ در كتابي‌ به‌ نام‌ الاجوبة‌ عن‌الاسئلة‌ الّصقليه‌ به‌ سؤالاتي‌ كه‌ پادشاه‌ ناپل‌ و امپراطور آلمان‌ در باب‌ فلسفه‌ي‌ ارسطو كرده‌ بودند پاسخ‌ داد. با اين‌ حال‌ مناقشه‌ي‌ اخلاقي‌ ميان‌ شرق‌ و غرب‌ فرو ننشست‌. دانته‌ در فصل‌ مربوط‌ به‌ «دوزخ‌» كمدي‌ الهي‌ پيامبر را به‌ شيوه‌اي‌ بسيار شرارتبار در فلك‌ هشتم‌ مجسّم‌ مي‌كند. هر چند چنان‌ كه‌ آسين‌ پالاسيوس‌ در مطالعات‌ خود از كمدي‌ الهي‌ نشان‌ مي‌دهد دانته‌ تمامي‌ موضوع‌، شيوه‌ي‌ انسجام‌ و نظر خود درباره‌ي‌ عروج‌ اخلاقي‌ را مديون‌ ابن‌عربي‌ است‌. چون‌ همه‌ي‌ آثار منتشره‌ بر ضدّ اسلام‌ در غرب‌ براي‌ قرنها بعد از قرون‌ وسطي‌ پيوسته‌ از طريق‌ اقتباس‌، ترجمه‌، تقليد و استنساخ‌ بدون‌ ذكر مأخذ به‌ رشته‌ي‌ تحرير درآمده‌اند، چيزي‌ بيش‌ از اظهار عقيده‌اي‌ بر ضدّ اسلام‌ در مقام‌ ايمان‌ نبوده‌اند. <br /><br />در آغاز براي‌ فلاسفه‌ي‌ غربي‌ تا حدّي‌ دشوار بود كه‌ خود را از تعصّبات‌ ديني‌، استعمارطلبي‌ و نژادي‌ رها كنند و به‌ اسلام‌ و مشرق‌ با تفاهم‌ بنگرند. با وجود اينكه‌ رنسانس‌ تنها از طريق‌ برخورداري‌ از آثار مسلمين‌ در علم‌ و فلسفه‌، و ترجمه‌ها و تفسيرهايي‌ كه‌ قرنها از اين‌ آثار به‌ عمل‌ آوردند، امكان‌پذير شد، وجهه‌ي‌نظر بعضي‌ از مردمان‌ مغرب‌ زمين‌، كه‌ با همان‌ تمدّني‌ خصومت‌ مي‌ورزيدند كه‌ موجد اين‌ آثار بود، حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ تعصّبات‌ ديني‌، سياسي‌ و نژادي‌ تا چه‌ حد ريشه‌دار بودند. از قرن‌ يازدهم‌/هفدهم‌ به‌ بعد فلاسفه‌ي‌ غربي‌ به‌ تدريج‌ از قيد تعصّبات‌ خود بر ضدّ اسلام‌ رهايي‌ يافتند. تأثيرات‌ فرهنگي‌ و عقلاني‌ شرق‌ مسلمان‌ در قرنهاي‌ متمادي‌ در ايجاد اين‌ تحوّل‌ مفيد بود. <br /><br />آزادانديشان‌ غربي‌ و نگاه‌ مثبت‌ به‌ اسلام‌ <br />34-4- از قرن‌ دوازدهم‌ / هيجدهم‌ به‌ بعد طرز برخورد آزادانديشان‌ غربي‌ حالتي‌ حقاً انساني‌ به‌ خود گرفت‌. آزادانديشان‌ بر ضدّ نشريّات‌ خصمانه‌ و منفي‌، موضع‌ گرفتند. ادوارد سال‌ Edward Sale در مقدمه‌اي‌ كه‌ بر ترجمه‌ي‌ خود از قرآن‌ در سال‌ 1147/1734 نوشت‌ پيامبر به‌ تسئوس‌ Thesee و پومييليوس‌ Pompilius مانند مي‌كند و حكمت‌ و آراء سياسي‌ و واقع‌گرايي‌ پيامبر اسلام‌ را مي‌ستايد. بولن‌ ويليه‌ Boulainvilliers در كتاب‌ خود، زندگاني‌ پيامبر ، گامي‌ فراتر رفت‌ و كوشيد تا ثابت‌ كند كه‌ اسلام‌ در اعتنا به‌ تعقّل‌ و واقع‌گرايي‌ و سازگار بودنش‌ با فطرت‌ انسان‌ بر مسيحيت‌ برتري‌ دارد. سيوري‌ Savory در مقدمه‌اي‌ كه‌ بر ترجمه‌ي‌ خود از قرآن‌، كه‌ در سال‌ 1198/1783 پايان‌ پذيرفت‌، نوشت‌، محمد (ص‌) را همچون‌ «يكي‌ از افراد شگفت‌انگيز كه‌ به‌ ندرت‌ در جهان‌ ظهور مي‌كنند» وصف‌ كرد. ترجمه‌ي‌ سيوري‌ به‌ علّت‌ اهميّت‌ آن‌ ده‌ سال‌ پيش‌ از اين‌ دوباره‌ به‌ طبع‌ رسيد. (8)<br /><br />بدبيني‌ ولتر و نگرش‌ مثبت‌ كانت‌ و گوته‌ <br />34-5- اين‌ وجهه‌ي‌ نظر موافق‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ عكس‌العمل‌ شديدي‌ در وُلتر ايجاد كرد. او درباره‌ي‌ اسلام‌ و پيامبر اسلام‌ عباراتي‌ به‌ غايت‌ گستاخانه‌ و توهين‌آميز ادا كرد. اما كانت‌ در كتاب‌ خود به‌ نام‌ دين‌ در حدود عقل‌ محض‌ اسلام‌ را ستود. وي‌ گفت‌ «اسلام‌ خود را با غرور و پردلي‌ متمايز مي‌سازد، زيرا كه‌ ايمان‌ را نه‌ با معجزات‌ بلكه‌ با فتوحات‌ ترويج‌ مي‌كند، و بنيادش‌ بر زهد دليرانه‌ است‌. اين‌ پديده‌ي‌ مهم‌ مرهون‌ بنيان‌گذاري‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ وحدانيّت‌ پروردگار را ترويج‌ كرد. شرافت‌ مردمي‌ كه‌ از بت‌پرستي‌ آزاد شده‌ بودند عامل‌ مهمّي‌ در حصول‌ اين‌ نتيجه‌ بوده‌ است‌. روح‌ اسلام‌ حاكي‌ از تسليم‌ بيرون‌ از اراده‌ نيست‌، بلكه‌ شاخص‌ گرايش‌ اختياري‌ به‌ اراده‌ي‌ خداوند است‌، و اين‌، بيش‌ از هر چيز، كيفيتي‌ است‌ والا از نظمي‌ برين‌». (9) گوته‌ در كتاب‌ خود به‌ نام‌ محّمد ، برتري‌ نيروي‌ اعتقاد جديد در مقابل‌ بت‌پرستي‌ و هواخواهي‌ صادقانه‌ي‌ معتقدين‌ به‌ آن‌ را با شور و همدلي‌ بسيار توصيف‌ مي‌كند. اين‌ اثر گوته‌ در حكم‌ پاسخي‌ است‌ به‌ كتاب‌ ولتر با همين‌ نام‌. (10) گوته‌ در سال‌ 1184/1770 قرآن‌ را خواند و بعضي‌ از آيات‌ را تفسير كرد كه‌ در ترجمه‌ي‌ آلماني‌ مگرلين‌ Megerlin از قرآن‌ آمده‌ بود. در اين‌ هنگام‌ پيامبر اسلام‌ در آلمان‌ به‌ عنوان‌ بنيان‌گذار يك‌ «دين‌ فطري‌» و مدافع‌ پيشرفت‌ عقلاني‌ معروف‌ بود. ترجمه‌ي‌ قرآن‌ به‌ وسيله‌ي‌ مگرلين‌ (1186/1772) و ترجمه‌ي‌ بويسن‌ Boysen (1187/1773) و نيز اثر تورپين‌ Turpin به‌ نام‌ زندگاني‌ محمد در آلمان‌ به‌ طبع‌ رسيد. در تصنيف‌ تورپين‌ محمّد در مقام‌ « پيامبر بزرگ‌ »، « ذهني‌ نيرومند »، « معتقدي‌ راستين‌ »، و « بنيان‌گذار دين‌ فطري‌ »، توصيف‌ شده‌ است‌. <br /><br />از آگوست‌ كُنت‌ تا كارلايل‌ <br />34-6- اوگوست‌ كُنت‌ در «قانون‌ مراحل‌ سه‌ گانه‌ي‌ رشد اجتماعي‌» خويش‌، در مرحله‌ي‌ به‌ اصطلاح‌ خود ربّاني‌، اسلام‌ را مترقي‌ترين‌ نمود مي‌داند و آن‌ را حتّي‌ به‌ عنوان‌ مقدمه‌ي‌ مرحله‌ي‌ مابعدالطبيعي‌ ملحوظ‌ مي‌دارد. (11) سوالد اشپنگلر Oswald Spengler اسلام‌ را با ايمان‌ پروتستان‌ برابر مي‌داند. او در محمّد شخصيت‌ قاطع‌ كالون‌ يا يك‌ لوتر را مي‌بيند. به‌ عقيده‌ي‌ او اسلام‌ مستلزم‌ عقل‌ و اشراق‌ به‌ همان‌ نوع‌ و كيفيتي‌ است‌ كه‌ كنفوسيوس‌ ، بودا ، لسينگ‌ ، و ولتر بر آن‌ تأكيد داشتند. (12) <br /><br />نيچه‌ با آنكه‌ در تمام‌ آثارش‌ و بالأخص‌ در كتاب‌ دجّال‌ (13) خود به‌ مسيحيت‌ سخت‌ مي‌تازد، اسلام‌ را در داوري‌ خصمانّه‌ خويش‌ داخل‌ نمي‌سازد. برعكس‌ از آن‌ با تحسين‌ ياد مي‌كند. ادوارد فون‌ هارتمان‌ Eduard Von Hartmann در كتاب‌ خود، به‌ نام‌ دين‌ آينده‌ ، اظهار مي‌كند كه‌، هر چند دين‌ يهود پيشرفتي‌ نسبت‌ به‌ شرك‌ است‌، تصوّر حصري‌ و عقلاني‌ خدا تا حدّي‌ پيشرفت‌ آن‌ را متوقف‌ مي‌سازد؛ و نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌ توحيد نيرومندترين‌ طريق‌ بيان‌ خود را در اسلام‌ باز مي‌يابد. (14) <br /><br />كارلايل‌ Carlyle اسلام‌ را در مقام‌ ايماني‌ بسيار متعالي‌ معرفي‌ مي‌كند و محمّد را قهرمان‌ پيامبران‌ مي‌داند. (15) وي‌ اتّهام‌ كذب‌ بر ضدّ پيامبر را رد مي‌كند و مي‌گويد «اين‌گونه‌ عقيده‌ براي‌ ما شرم‌آور است‌». <br /><br />خاورشناساني‌ كه‌ كمتر متعصب‌ بودند <br />34-7- اين‌گونه‌ بود كه‌ خاورشناسي‌، كه‌ علاقه‌ بدان‌ در ظرف‌ قرن‌ هفتم‌ / سيزدهم‌ صرفاً به‌ واسطه‌ي‌ تعصّب‌ مذهبي‌ و به‌ قصد استقرار سازمان‌ هيئتهاي‌ مذهبي‌ آغاز گرديد، به‌ تدريج‌ به‌ صورت‌ موضوع‌ تحقيق‌ منظّم‌ و منضبط‌ درآمد. بعد از قرن‌ دوازدهم‌ / هيجدهم‌، آنان‌ كه‌ در زبان‌ عربي‌ دانشي‌ ژرف‌ داشتند به‌ مطالعه‌ي‌ علوم‌ اسلامي‌، اصول‌ اسلام‌ و تاريخ‌ ملل‌ مسلمان‌ پرداختند. شماره‌ي‌ كساني‌ كه‌ از تعصّبات‌ و آراء ذهني‌ رهايي‌ يافتند و دانستند كه‌ حقيقت‌ را چگونه‌ به‌ دست‌ آورند، همين‌ كه‌ تحقيق‌ علمي‌ بيشتر بسط‌ پيدا كرد، رو به‌ افزايش‌ گذاشت‌. از آن‌ جمله‌اند؛ ديتريتسي‌ ، سبيلوت‌ ، كاترمر ، دوسلان‌ ، پوكوك‌ ، سيلوستر دوساسي‌ ، فلايشر ، ووشتنفلد ، هورتن‌ ، دوبوئر ، ماسون‌ اورسل‌ ، گواشون‌ ، لويي‌ گارده‌ ، ماسينيون‌ ، رنه‌ گنون‌ ، آسين‌ پالاسيوس‌ ، ادوارد براون‌ ، نيكلسن‌ و سرهاميلتون‌ گيب‌ . مي‌توان‌ اضافه‌ كرد كه‌ امروزه‌ خاورشناسي‌ با دانش‌پژوهي‌ جدّي‌ متوجّه‌ فهم‌ اسلام‌ و ديگر مذاهب‌ شرقي‌ شده‌ است‌، هر چند هنوز هستند كساني‌ كه‌ مطالعات‌ خويش‌ را براي‌ مقاصد فرمايشي‌ يا ميسيونري‌ انجام‌ مي‌دهند. (17) <br /><br />تا اينجا كوشش‌ بر اين‌ بود تا نشان‌ دهيم‌ كه‌ مغرب‌ زمين‌ كه‌ با ضديّت‌ كامل‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ آغاز كرده‌ بود، چگونه‌ به‌ تدريج‌ در جهت‌ يك‌ تقّرب‌ انساني‌ به‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ گام‌ برداشت‌. وليكن‌ اين‌ طرز برخورد انساني‌ نه‌ تنها به‌ طرف‌ اسلام‌ بلكه‌ به‌ جانب‌ اديان‌ ديگر شرقي‌ نيز منعطف‌ شد. اوگوست‌ ويلهلم‌ شلگل‌ از سال‌ 1234/1818 تا پايان‌ عمر خود به‌ تحقيقات‌ شرقي‌ مشغول‌ بود. از سال‌ 1239/1823 تا 1246/1830 مجله‌ي‌ Indische Bibliothek را در سه‌ دوره‌ منتشر كرد و همچنين‌ بهاگوادگيتا Bhagvad Gita و رامايانا Ramayana را به‌ طبع‌ رساند. اين‌ مجاهدتها آغاز تحصيل‌ زبان‌ سانسكريت‌ را در آلمان‌ مشخّص‌ مي‌كند. <br /><br />اما اينكه‌ در غرب‌ يهوديان‌ و مسيحيان‌ چگونه‌ در بازيافتن‌ تعليمات‌ يوناني‌ خود از مسلمانان‌ تقليد كردند و چگونه‌ خود تفكّر اسلامي‌ را كسب‌ كردند مطلبي‌ است‌ كه‌ پس‌ از اين‌ بدان‌ خواهيم‌ پرداخت‌. <br /><br />B . علوم‌ تاريخي‌: بخش‌ عظيمي‌ از قرآن‌ راجع‌ به‌ گذشته‌ است‌ و ذهن‌ خواننده‌ را به‌ اعتلا و سقوط‌ ملتها در روزگار گذشته‌ مي‌برد. در واقع‌ اسلام‌ بر تاريخ‌ و بر طبيعت‌ به‌ عنوان‌ منابع‌ معرفت‌ تأكيد خاص‌ دارد. اين‌ وجهه‌ي‌ نظر قرآني‌ نسبت‌ به‌ تاريخ‌، ادراك‌ تاريخي‌ درستي‌ را در ميان‌ مسلمانان‌ پرورش‌ داد و آنان‌ بعد از هرودوت‌ به‌ نوبه‌ي‌ خود نخستين‌ مورّخين‌ بزرگ‌ جهان‌، مانند طبري‌ ، مسعودي‌ ، ابن‌ حيّان‌ ، ابن‌ خلدون‌ و ديگران‌ را پروردند. يكي‌ از آنان‌ ابوريحان‌ بيروني‌ است‌ كه‌ نخستين‌ بار در تاريخ‌، اصول‌ نقد تاريخي‌ را وضع‌ كرد. بدين‌ ترتيب‌ نخستين‌ كساني‌ كه‌ بعد از هرودوت‌ ادراك‌ تاريخي‌ را پرورش‌ دادند و باب‌ علوم‌ متنوّع‌ تاريخي‌ را به‌ روي‌ دنياي‌ غرب‌ گشودند مسلمانان‌ بودند. <br /><br />C . روش‌ علمي‌: بزرگ‌ترين‌ موهبتي‌ كه‌ شرق‌ مسلمان‌ به‌ غرب‌ ارزاني‌ داشت‌ روش‌ علمي‌ يا استقرايي‌ تحقيق‌ بود. هر چند غالب‌ متفكّران‌ مسلمان‌ در تحقيقات‌ علمي‌ خود در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ از روش‌ استقرايي‌ استفاده‌ مي‌كردند، دو تن‌ از آنان‌ كه‌ بالأخص‌ اين‌ روش‌ را به‌ تفصيل‌ بيان‌ كردند محّمد زكريّاي‌ رازي‌ و ابن‌ هيثم‌ بودند. ابن‌حزم‌ ضمن‌ نوشتن‌ آراء خود درباره‌ي‌ وسعت‌ دامنه‌ي‌ منطق‌، نسبت‌ به‌ ادراك‌ حسي‌، به‌ عنوان‌ خاستگاه‌ معرفت‌، تأكيد ورزيد. پس‌ از آن‌ ابن‌ تيميّه‌ در ابطال‌ منطق‌ ارسطويي‌ مدلّل‌ ساخت‌ كه‌ استقرا تنها شكل‌ استنتاج‌ معتبر است‌. سهروردي‌ مقتول‌ نيز به‌ شيوه‌اي‌ منضبط‌ و منسجم‌ منطق‌ يوناني‌ را ردّ كرد. روش‌ مشاهده‌ و تجربه‌ بود كه‌ بيروني‌ را به‌ كشف‌ زمان‌ عكس‌العمل‌، كندي‌ را به‌ اين‌ قاعده‌ كه‌ احساس‌، پاسخ‌ عضو است‌ متناسب‌ با تحريك‌ و ابن‌هيثم‌ را به‌ كشفيات‌ وي‌ در مبحث‌ نورشناسي‌ هدايت‌ كرد. (18) <br /><br />روش‌ استقرايي‌: هديه‌ شرق‌ مسلمان‌ به‌ غرب‌ <br />34-8- تأثير روش‌ مشاهده‌ و تجربه‌ي‌ مسلمانان‌ در غرب‌ به‌ وسيله‌ي‌ بريفو Briffault در عبارات‌ زير تصديق‌ شده‌ است‌. «يهوديان‌ بسياري‌ در پي‌ ويليام‌ نرماندي‌ به‌ انگلستان‌ رفتند و از حمايت‌ او برخوردار شدند... دانشكده‌ي‌ علوم‌ را در آكسفورد داير كردند؛ تحت‌ تعليم‌ اخلاف‌ آنان‌ در اين‌ دانشكده‌ بود كه‌ راجربيكن‌ زبان‌ و علوم‌ اسلامي‌ را آموخت‌. نه‌ راجربيكن‌ هرگز مستحق‌ آن‌ است‌ كه‌ ارائه‌ي‌ روش‌ تجربي‌ منسوب‌ به‌ او باشد نه‌ همنام‌ واپسين‌ او. راجربيكن‌ نبود مگر يكي‌ از فرستادگان‌ دانش‌ و روش‌ مسلمين‌ براي‌ اشاعه‌ي‌ آنها در اروپاي‌ مسيحي‌. و از اظهار به‌ اينكه‌ معرفت‌ زبان‌ و علوم‌ اسلامي‌ براي‌ هم‌ عصران‌ و يگانه‌ راه‌ معرفت‌ حقيقي‌ است‌ هرگز ابا نداشت‌. مباحثات‌ درباره‌ي‌ اينكه‌ چه‌ كسي‌ مبتكر روش‌ تجربي‌ بود... جزئي‌ از معرّفي‌ به‌ غايت‌ نادرست‌ ريشه‌هاي‌ تمدّن‌ اروپايي‌ است‌. روش‌ تجربي‌ مسلمانان‌ در زمان‌ بيكن‌ در سرتاسر اروپا با اشتياق‌ تمام‌ توسعه‌ يافته‌ و در همه‌ جا متداول‌ بود. اين‌ روش‌ به‌ وسيله‌ي‌ آدلارد باثي‌ Adelhard of Bath ، الكساندر نكامي‌ Alexander of Neckam ، و نسان‌ دوبووه‌ Vincent de Beauvais ، آرنول‌ دوويلنو Arnold de Villeneuve ، برنارسيلوستري‌ ، كه‌ كتاب‌ خود را Experimentarius نام‌ گذاشت‌، تومادوكاتمپره‌ Thomas de Cantimpre ، و آلبرتوس‌ ماگنوس‌ ، اعلام‌ شده‌ بود.» (19) <br />دانش‌ مهم‌ترين‌ افاضه‌ي‌ تمدّن‌ عرب‌ به‌ دنياي‌ جديد است‌، اما رشد كامل‌ ثمرات‌ آن‌ به‌ آرامي‌ صورت‌ گرفت‌. تنها علم‌ نبود كه‌ اروپا را از نو زنده‌ كرد، ديگر تأثيرات‌ گوناگون‌ تمدّن‌ اسلام‌ گرما و تابش‌ ذاتي‌ خود را به‌ حيات‌ اروپايي‌ منتقل كرد. (20) <br />«هر چند يك‌ جنبه‌ از رشد اروپايي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ نتوان‌ نفوذ قطعي‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ را در آن‌ يافت‌، اين‌ نفوذ در هيچ‌ مورد به‌ وضوح‌ و اهميّت‌ تأثير در تكوين‌ آن‌ قدرتي‌ نيست‌ كه‌ مشخص‌ترين‌ نيروي‌ دنياي‌ جديد و مهم‌ترين‌ منشأ پيروزي‌ آن‌ را مي‌سازد - دانش‌ طبيعي‌ و روح‌ علمي‌.» (21) <br /><br />«ديْنِ دانش‌ ما به‌ معارف‌ اسلامي‌ منحصر به‌ كشفيات‌ شگفت‌آور نظريات‌ انقلابي‌ نيست‌؛ علم‌ بيش‌ از اين‌ به‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ مديون‌ است‌؛ هستي‌ خود را مديون‌ آن‌ است‌. چنان‌ كه‌ ديديم‌، دنياي‌ كهن‌ دنياي‌ پيش‌ از علم‌ است‌. نجوم‌ و رياضيات‌ يونانيان‌ رهاوردهاي‌ بيگانه‌اي‌ بودند كه‌ هرگز كاملاً با فرهنگ‌ يوناني‌ خود نگرفته‌ بودند. كار يونانيان‌ نظام‌پردازي‌ و تعميم‌دادن‌ و نظريّه‌سازي‌ كردن‌ بود، ليكن‌ راههاي‌ صبورانه‌ي‌ تحقيق‌، اكتساب‌ معرفت‌ تحققي‌، روشهاي‌ دقيق‌ علم‌، مشاهده‌ي‌ ممتد و مفصّل‌ و تحقيق‌ تجربي‌ كلاً با طبع‌ يوناني‌ بيگانه‌ بود. هرگونه‌ تقرّب‌ به‌ كوشش‌ علمي‌ كه‌ به‌ دنياي‌ كلاسيك‌ كهن‌ منتقل‌ شد تنها در اسكندريه‌ي‌ يوناني‌ زبان‌ بود. آنچه‌ ما آن‌ را علم‌ مي‌خوانيم‌ به‌ عنوان‌ نتيجه‌ي‌ روح‌ تازه‌ي‌ تحقيق‌، روشهاي‌ جديد تتبّع‌، اسلوبهاي‌ تجربه‌، مشاهده‌، و اندازه‌گيري‌ و گسترش‌ علوم‌ رياضي‌ به‌ صورتي‌ كه‌ براي‌ يونانيان‌ ناشناخته‌ بود از اروپا برخاست‌. آن‌ روح‌ و آن‌ روشها به‌ وسيله‌ي‌ مسلمانان‌ به‌ دنياي‌ اروپايي‌ داخل‌ شد.» (22) <br /><br />D . آموزش‌ به‌ اصحاب‌ مدرسه‌ در مورد هماهنگي‌ ميان‌ فسلفه‌ و ايمان‌ : در غرب‌ تا قرن‌ نهم‌ / پانزدهم‌ علم‌ و فلسفه‌ را مخالف‌ دين‌ مي‌دانستند. بنابراين‌، تعليمات‌ ارسطو و ابن‌رشد تحريم‌ شده‌ بود، برونو را به‌ آتش‌ سوخته‌ بودند، كپلر در معرض‌ ايذاء و تعقيب‌ قرار گرفته‌ بود و گاليله‌ را وادار به‌ انكار نظريّاتش‌ كرده‌ بودند. متفّكران‌ مسلمان‌، در پي‌ افلاطون‌ ، ارسطو ، افلوطين‌ ، عقل‌ و ايمان‌ را سازگار كردند و براي‌ خود و اروپا گسترش‌ بلامانع‌ هر دو را ممكن‌ ساختند. <br /><br />E . حركت‌ در عرفان‌ غربي‌ : عرفان‌ اروپايي‌ نيز از عرفان‌ اسلام‌ بسيار متأثر بوده‌ است‌. آرتور جان‌ آربري‌ A.J. Arberry در تاريخ‌ تصوّف‌ نظر مي‌دهد كه‌ «في‌المثل‌ ممكن‌ نيست‌ اشعار سن‌ژان‌ مسيحي‌ ، عارف‌ اسپانيايي‌ را بخوانيم‌ بي‌آنكه‌ نتيجه‌ بگيريم‌ كه‌ تمامي‌ فرآيند تفكّر و نظام‌ تخيّلي‌ او بسي‌ مديون‌ عرفاي‌ مسلماني‌ است‌ كه‌ آنان‌ نيز بومي‌ اسپانيا بوده‌اند.» در آغاز قرن‌ هشتم‌/ چهاردهم‌ رامون‌ لول‌ درباره‌ي‌ عرفان‌ قلم‌ زد. او فاضلي‌ كامل‌ عيار و مؤسس‌ مدرسه‌ي‌ زبانهاي‌ شرقي‌ در رم‌ بود. نوشته‌هاي‌ عرفاني‌ او «بي‌ چون‌ و چرا» متأثر از تفكّر صوفيانه‌ است‌. اينها صرفاً نمونه‌هاي‌ چندي‌ است‌ از آنچه‌ آربري‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ «يك‌ جريان‌ مسلّم‌» ملاحظه‌ مي‌كند. بعدها نفوذ شعر عرفاني‌ پارسي‌ در نابغه‌اي‌ بزرگ‌ همچون‌ گوته‌ نيز معروف‌ و قابل‌ ذكر است‌. <br /><br />منشاء كمدي‌ الهي‌ دانته‌ كجاست‌؟ <br />34-9- ميگوئل‌ آسين‌پالاسيوس‌ در بررسي‌ نفوذ تصوّر اسلامي‌ از آخرت‌ در كمدي‌ الهي‌ تأثير ابن‌عربي‌ را در دانته‌ تحقيق‌ كرده‌ است‌. رابطه‌ي‌ ميان‌ صعود به‌ آسمان‌ در كتاب‌ دانته‌ و معراج‌ در اسلام‌ قبلاً توجّه‌ پاره‌اي‌ از مدرسيان‌ را جلب‌ كرده‌ بود. اوزانام‌ Ozanam ، مدرسي‌ فرانسوي‌ قرن‌ سيزدهم‌ / نوزدهم‌، در تحقيقات‌ مهمّ خود درباره‌ي‌ دانته‌ كساني‌ را كه‌ اثر شاعر توسكاني‌ را «تنها يادگار قرون‌ وسطي‌» پنداشته‌اند به‌ استهزا گرفت‌ و شاعر را دانشمندي‌ شمرد بسيار مطّلع‌ كه‌ از تمام‌ تجربه‌هاي‌ گذشته‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. به‌ عقيده‌ي‌ او «دو راه‌، يكي‌ به‌ سوي‌ شمال‌ و ديگري‌ به‌ طرف‌ جنوب‌، دانته‌ را به‌ منابع‌ شرقي‌ كهن‌ هدايت‌ كرده‌ است‌. او معتقد بود كه‌ در آن‌ موقع‌ ارتباط‌ ميان‌ مسلمانان‌ و اروپا بسيار نزديك‌ بود.» دانته‌ ترجمه‌هاي‌ لاتيني‌ آثار بسياري‌ از حكماي‌ مسلمان‌ و طرفداران‌ تصوّف‌، لااقل‌ آثار ابن‌سينا و غزالي‌ ، را خوانده‌ بود. در پي‌ اوزانا و دانكونا d'Ancona ، شارل‌ لابيت‌ Charles Labitte در مقدمه‌اي‌ كه‌ بر كمدي‌ الهي‌ به‌ ترجمه‌ي‌ مترجم‌ فرانسوي‌ بريزو Brizeux نوشت‌، عقيده‌ داشت‌ كه‌ زمينه‌ي‌ اثر دانته‌ مي‌بايست‌ از عالم‌ اسلام‌ به‌ عاريت‌ گرفته‌ شده‌ باشد. در آن‌ موقع‌ مودي‌ دگويه‌ Modi de Goeje و بعضي‌ مؤلّفان‌ ديگر آراء مشابه‌ داشتند. متأخرترين‌ آثار ادگاربلوشه‌ Edgard Blochet دو رساله‌ راجع‌ به‌ اين‌ مسئله‌ منتشر كرد: تحقيقات‌ درباب‌ تاريخ‌ ديني‌ اسلام‌ ، 1307/1889، و منابع‌ كمدي‌ الهي‌ ، 1319/1901. او در اين‌ تحقيقات‌ از اين‌ نظر دفاع‌ كرد كه‌ تصوّر صعود به‌ آسمان‌ مستقيماً از اسلام‌ گرفته‌ شده‌ است‌. بنابر عقيده‌ي‌ بلوشه‌ در آيه‌اي‌ از قرآن‌ اشاره‌اي‌ به‌ معراج‌ هست‌، هر چند توضيحي‌ درباره‌ي‌ آن‌ داده‌ نشده‌ است‌. بسياري‌ از اين‌ تعبيرها محصول‌ تخيّل‌ عام‌ در اسلام‌ است‌ و مي‌بايست‌ مربوط‌ به‌ منابع‌ كهن‌تر بوده‌ باشند. ريشه‌هاي‌ اين‌ تصوّر را به‌ خصوص‌ در كيش‌ زردشتي‌ باز مي‌يابد. او وصف‌ معراج‌ را به‌ اثر ادبي‌ مبني‌ بر زند اوستاي‌ ارداويراف‌ شاعر زردشتي‌ نسبت‌ مي‌دهد. بارتلمي‌ ، ارداويرافنامه‌ را ترجمه‌ كرد و در مقدمه‌ي‌ خود بر آن‌ تشابهات‌ ميان‌ كمدي‌ الهي‌ و اين‌ كتاب‌ زردشتي‌ را نشان‌ داد. بلوشه‌ دعوي‌ كرد كه‌ انديشه‌ي‌ عروج‌ به‌ آسمان‌ هم‌ از منابع‌ پارسي‌ و هم‌ از منابع‌ «اسلامي‌ شده‌» به‌ دانته‌ رسيده‌ است‌. <br /><br />استنتاجهاي‌ آسين‌ پالاسيوس‌ دقيق‌تر است‌. او كه‌ صرفاً به‌ مقايسه‌ي‌ ميان‌ متنها قانع‌ نبود در منابع‌ دانته‌ تحقيق‌ كرد و در نتيجه‌ ثابت‌ كرد كه‌ اين‌ منابع‌ چگونه‌ متّكي‌ بر كتب‌ اسلامي‌ يعني‌ ترجمه‌هاي‌ اين‌ آثار بوده‌اند. او با تأكيد بر اهميّت‌ خاصّ « سير و سلوك‌ » ابن‌عربي‌ مسئله‌ را با موفقيّت‌ بسيار حل‌ كرد. ابن‌مسرّه‌ي‌ جبالي‌ اهل‌ مِرسيه‌ و قرطبه‌ كه‌ در اصول‌ تصوّف‌ ابن‌ عربي‌ تخّصص‌ داشت‌ تأثير اين‌ اصول‌ را به‌ طور كلي‌ در مدرسيان‌ غربي‌ و در كشيشان‌ فرانسيسي‌ Franciscan و بالأخص‌ در دانته‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از پيروان‌ ارسطو و قديس‌ توماس‌ شناخته‌ شده‌ بود مبرهن‌ كرد. <br /><br />كتاب‌ پالاسيوس‌ مركب‌ از چهار قسمت‌ است‌: <br />1- مقايسه‌ي‌ كمدي‌ الهي‌ با ليلة‌الاسراء و معراج‌؛ <br />2- مقايسه‌ي‌ كمدي‌ الهي‌ با تعبيرات‌ مسلمين‌ از عُقبي‌؛ <br />3- عناصر اسلامي‌ در مكتوبات‌ مسيحي‌ پيش‌ از دانته‌؛ <br />4- تحقيق‌ و تعيين‌ انتقال‌ آثار اسلامي‌ به‌ اروپايي‌ مسيحي‌ به‌ طور كلّي‌. <br />آسين‌ پالاسيوس‌ در قسمت‌ اول‌ شيوع‌ تصوّر معراج‌ را در اسلام‌ تحقيق‌ مي‌كند. اين‌ بررسي‌ را با رجوع‌ به‌ متون‌ مختلف‌ و حواشي‌ دنبال‌ مي‌كند و هر يك‌ را جداگانه‌ با كمدي‌ الهي‌ تطبيق‌ مي‌كند. وهميات‌ بسيار نسبت‌ به‌ آيه‌اي‌ از قرآن‌ درباره‌ي‌ معراج‌ در تخيّل‌ عامّه‌ ايجاد شده‌ بود. (23) همه‌ي‌ اين‌ توهمات‌ در اوصاف‌ سقوط‌ به‌ دوزخ‌ در شب‌ (اسراء) و صعود به‌ آسمان‌ در معراج‌ تركيب‌ شدند. مضمون‌ معراج‌ كه‌ تخيّل‌ عامه‌ آن‌ را پرداخت‌ به‌ وسيله‌ي‌ ابن‌عربي‌ به‌ صورت‌ كنايتي‌ عرفاني‌ به‌ كار رفته‌ است‌. بسياري‌ از صوفيان‌ مانند جنيد بغدادي‌ ، بايزيد بسطامي‌ ، و جز آنها پيش‌ از آن‌، كنايه‌ي‌ اخلاقي‌ را به‌ كار برده‌ بودند. اين‌ كنايه‌ي‌ باطني‌ در كتاب‌ ابن‌عربي‌ مقام‌ مهم‌تري‌ كسب‌ كرد. بعدها واقعه‌ي‌ عروج‌ به‌ آسمان‌ در كتابهاي‌ معراجنامه‌ و مخزن‌الاسرار نظامي‌ گنجوي‌ با تفصيل‌ بسيار نقل‌ شده‌ است‌. مينياتورسازان‌ مسلمان‌ اين‌ آثار را با تصاوير بسيار درباره‌ي‌ اين‌ سفر روحاني‌ مصوّر ساختند. <br /><br />ساختمان‌ دوزخ‌ دانته‌ همان‌ ساختمان‌ دوزخ‌ ابن‌ عربي‌ است‌. هر دو بناهاي‌ قيفي‌ شكل‌ بزرگ‌ هستند مركب‌ از طبقاتي‌ چند. پلكانهاي‌ پيچ‌ در پيچ‌ به‌ اين‌ طبقات‌ منتهي‌ شده‌اند، كه‌ در هركدام‌ دسته‌اي‌ از گناهكاران‌ جاي‌ گرفته‌اند. سنگيني‌ گناهكاران‌ هر قدر رو به‌ پايين‌ نزول‌ مي‌كنند بيشتر مي‌شود. هر طبقه‌ باز به‌ قسمتهاي‌ متعدّد تقسيم‌ شده‌ است‌. در دوزخ‌ ابن‌عربي‌ طبقه‌ي‌ اول‌ اقيانوسي‌ از آتش‌ است‌ و موافق‌ چيزي‌ است‌ كه‌ دانته‌ آن‌ را Dite خوانده‌ است‌، كه‌ در كرانه‌هاي‌ آن‌ گورهاي‌ متعدّد از آتش‌ قرار دارند. دزدان‌، جنايتكاران‌، غارتگران‌، ستمگران‌ و شكمبارگان‌ در حفره‌هاي‌ مشابه‌ عذاب‌ مي‌كشند. مكافات‌ تشنگي‌ كه‌ در كمدي‌ الهي‌ به‌ سازندگان‌ سكه‌ي‌ تقلبي‌ داده‌ شده‌ است‌ در معراجنامه‌ به‌ باده‌گساران‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌. <br /><br />پيامبر در دروازه‌ي‌ آسمان‌ با فرشته‌اي‌ كه‌ از جانب‌ خدا به‌ خدمت‌ او گماشته‌ شده‌ است‌ ديدار مي‌كند. فرشته‌، پيامبر را نزد گروهي‌ از حوريان‌ - كه‌ در آسمان‌، محبوب‌ امرؤالقيس‌ شاعر را احاطه‌ كرده‌اند - مي‌برد. به‌ همين‌ طريق‌ هنگامي‌ كه‌ دانته‌ به‌ آسمان‌ وارد مي‌شود با ماتيلدا Matilda دوشيزه‌ي‌ خوبرو روبه‌ رو مي‌شود كه‌ با ادب‌ و ظرافت‌ پرسشهاي‌ او را پاسخ‌ مي‌گويد. ساختمان‌ آسمان‌ در هر دو تصوّر يكسان‌ و ملهم‌ از المجسطي‌ بطلميوس‌ است‌. ارواح‌ خوشبخت‌ متناسب‌ با مرتبت‌ فضايلشان‌ در يكي‌ از نُه‌ فلك‌ قرار گرفته‌اند. هر يك‌ از نُه‌ فلك‌ با نشانه‌اي‌ از بروج‌ مطابقت‌ دارد. اين‌ هر دو كتاب‌ يك‌ ساختمان‌ اخلاقي‌ دارند كه‌ فضيلتها را به‌ هر طبقه‌ يا به‌ هم‌ فلك‌ در آسمان‌ تخصيص‌ مي‌دهند. كتب‌ اسلامي‌ با عنوان‌ معراجنامه‌ در توصيف‌ عالم‌ آسماني‌ همان‌قدر به‌ شرح‌ جزئيات‌ مي‌پردازند و همان‌گونه‌ مهارتي‌ را نشان‌ مي‌دهند كه‌ در كمدي‌ الهي‌ مي‌توان‌ ديد. چشمان‌ هر دو مسافر به‌ محض‌ ورود به‌ منزلگاه‌ تازه‌اي‌ از معراج‌ با نزديك‌شدن‌ به‌ خدا تاب‌ ديدن‌ را از كف‌ داده‌اند. هنگامي‌ كه‌ راهنماي‌ ويژه‌ي‌ آن‌، جبرئيل‌ يا بئاتريچه‌ Beatrice آنان‌ را از عنايت‌ الهي‌ خبر مي‌دهد ديدگانشان‌ گشوده‌ مي‌شود. جبرائيل‌ و بئاتريچه‌ نه‌ تنها در مقام‌ راهنما به‌ آنان‌ خدمت‌ مي‌كنند بلكه‌ در هر منزل‌ براي‌ آنان‌ دعا نيز مي‌كنند. همچنان‌ كه‌ سرانجام‌ با ورود دانته‌ به‌ عرش‌ اعلي‌ بئاتريچه‌ جاي‌ خود را به‌ قديس‌ برنار مي‌دهد، همچنان‌ نيز جبرائيل‌، هنگامي‌ كه‌ پيامبر به‌ راهنمايي‌ شعاعي‌ از نور به‌ حضور خدا پيش‌ مي‌رود، او را تنها مي‌گذارد. در تحقيق‌ منابع‌ اسلامي‌ دانته‌ مي‌توان‌ كمدي‌ الهي‌ را با رسالة‌الغفران‌ ابوالعلاء معرّي‌ شاعر عرب‌ مقايسه‌ كرد. ميان‌ جذبه‌ي‌ ديني‌، رقّت‌ خيرخواهانه‌ و طنز كه‌ وضع‌ عواطف‌ مصنف‌ اين‌ كتاب‌ را تعيين‌ مي‌كند، و جذبه‌ي‌ ديني‌، نقّادي‌، هجو و طنز دانته‌ خويشاوندي‌ نزديكي‌ وجود دارد. از آنجا كه‌ معراج‌ براي‌ كتاب‌ شاعر عرب‌ نيز موضوع‌ اساسي‌ است‌، در صورت‌ فقدان‌ هرگونه‌ سند تاريخي‌ به‌ منظور تكميل‌ چنين‌ مقايسه‌اي‌ باز مطالعه‌ي‌ آن‌ مفيد است‌. دانته‌ در بهشت‌ به‌ هم‌ عصران‌ خود پيكاردوي‌ فلورانسي‌ Riccardo of Florence و گونيتزاي‌ پادوايي‌ Gunizza of Padua بر مي‌خورد. بنا به‌ گفته‌ي‌ ابوالعلاء پيامبر با حمدون‌ حلبي‌ و توفيق‌ بغدادي‌ ديدار مي‌كند. هر دو پايانهاي‌ مشابه‌ دارند. همين‌ كه‌ در يك‌ مورد پيامبر و در مورد ديگر دانته‌، به‌ درگاه‌ خدا وارد مي‌شوند، او را درياي‌ عظيمي‌ از نور مي‌بينند. <br />توجه‌ جهان‌ به‌ عارفان‌ اسلامي‌ <br />34-10- صوفيان‌ مسلمان‌ به‌ استثناي‌ ابن‌مسرّه‌ي‌ اسپانيايي‌ (270-319/883-931) و ابن‌ عربي‌ مانند «فلاسفه‌» در اروپا معروف‌ نبودند. ابن‌ مسرّه‌ بنيان‌گذار نحله‌ي‌ اشراقي‌ بود. افكار اين‌ نحله‌ از اسپانيا به‌ مدرسيان‌ اوگوستيني‌ از قبيل‌ دانزاسكوتس‌ و راجربيكن‌ و رامون‌ لول‌ منتقل‌ شده‌ بود. (24) با وجود اين‌ گوته‌ ديوان‌ شرقي‌ را در سالهاي‌ رشد خود پس‌ از خواندن‌ حافظ‌ نوشت‌. فيتزجرالد رباعيات‌ خيّام‌ را به‌ انگليسي‌ ترجمه‌ كرد و اين‌ كتاب‌ با علاقه‌ي‌ زياد روبه‌رو شد. نيكلسن‌ علاوه‌ بر منتخباتي‌ از مثنوي‌ و ديوان‌ مولوي‌ ترجمه‌ي‌ انگليسي‌ مثنوي‌ رومي‌ را در چندين‌ مجلّد منتشر كرد. ماسينيون‌ تمام‌ عمر خود را وقف‌ تحقيق‌ در احوال‌ منصور حلّاج‌ كرد. اخيراً تحقيق‌ درباره‌ي‌ آثار حارث‌ محاسبي‌ فزوني‌ يافته‌ است‌. الدوس‌ هكسلي‌ Aldous Huxley در حكمت‌ جاويدان‌ خود به‌ كرّات‌ به‌ ملّاي‌ رومي‌ اشاره‌ مي‌كند، و متفكّراني‌ همچون‌ رنه‌ گنون‌ Rene Guenon مستقيماً از تصوف‌ الهام‌ گرفته‌اند. (25) <br /><br />در زمان‌ خود ما كربن‌ با انتشار قسمت‌ اعظم‌ آثار سهروردي‌ مقتول‌ در دو مجلّد با اصل‌ فارسي‌ و عربي‌ آنها در استانبول‌ و تهران‌ با عنوان‌ مجموعه‌ي‌ مابعدالطبيعه‌ و عرفان‌ (26) توجّه‌ طرفداران‌ مذهب‌ اصالت‌ وجود و مذهب‌ اصالت‌ وجود بشري‌ را به‌ اين‌ شهيد بزرگ‌ جلب‌ كرد. (27) <br /><br />F . جرياني‌ كه‌ تفكّر اسلامي‌ به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ رنسانس‌ ايتاليا را بنياد نهاد و در تفكر بعدي‌ آن‌ نفوذ داشت‌ جرياني‌ طولاني‌ بود. در بخشهاي‌ ذيل‌ به‌ اختصار به‌ شرح‌ آن‌ مي‌پردازيم‌. <br /><br />كلام‌ اسلامي‌ در غرب‌؟ از غزالي‌ تا بعد <br />34-11- نفوذ متكلّمان‌ اسلامي‌ در غرب‌ امري‌ ثانوي‌ بيش‌ نبود. علت‌ اين‌ امر كشاكش‌ ميان‌ دو ديانت‌ يعني‌ اسلام‌ و مسيحيت‌ بود. با وجود اين‌، غرب‌ متكلّمان‌ اسلامي‌ را، اگر چه‌ به‌ طور غيرمستقيم‌، از طريق‌ آثار حكما شناخته‌ بود؛ مَدْرِسيان‌ غربي‌ فقط‌ از كلام‌ غزالي‌ مستقيماً آگاهي‌ داشتند. قديس‌ توماس‌ آكويناس‌ در رّد بر نظريه‌ي‌ حدوث‌ خود به‌ متكلّمان‌ به‌ عنوان‌ loquentes اشاره‌ مي‌كند. (28) با اين‌ حال‌ دير زماني‌ آگاهي‌ از كلام‌ اسلامي‌ بي‌رمق‌ باقي‌ ماند و اين‌ به‌ دو دليل‌ بود: <br /><br />1- اطلاع‌ درباره‌ي‌ معتزله‌ و نخستين‌ متكلّمان‌ از دست‌ دوم‌ بود و مستقيماً چيزي‌ از آثار آن‌ استفاده‌ نمي‌شد؛ و <br />2- بزرگان‌ جنبشهاي‌ فلسفي‌ - كلامي‌ بعد از غزالي‌ مدّتها ناشناخته‌ ماندند. <br />تا قرن‌ سيزدهم‌ / نوزدهم‌ به‌ ندرت‌ پژوهشگر غربي‌ با آثار فخرالدّين‌ رازي‌ ، سيف‌الدّين‌ عميدي‌ ، ابن‌ تيميّه‌ ، سراج‌الدّين‌ ارموي‌ ، سيدشريف‌ جرجاني‌ ، سعدالدّين‌ تفتازاني‌ و ديگران‌ آشنايي‌ داشت‌. بنابراين‌ از نفوذ كلام‌ اسلامي‌ در غرب‌ گزارش‌ كاملي‌ نمي‌توان‌ داد. (29) <br />با اين‌ همه‌، از آغاز قرن‌ حاضر آثار مهّمي‌ درباره‌ي‌ فلاسفه‌ي‌ دين‌ ترجمه‌ شده‌ بود. از جمله‌ ارشاد اثر ابوالمعالي‌ (امام‌ الحرمين‌) و كتب‌ متعدّد ابن‌تيميّه‌ به‌ زبان‌ فرانسوي‌ برگردانده‌ شد. علاوه‌ بر اينها، ماكس‌ هورتن‌ Max Horten مجلد بزرگي‌ درباره‌ي‌ متكلّمان‌ اسلامي‌ منتشر كرده‌ است‌. (30) اخيراً لويي‌ گارده‌ به‌ اتّفاق‌ قنواتي‌ كتاب‌ مقدمه‌اي‌ بر كلام‌ اسلامي‌ را انتشار داده‌ است‌. آلبرنادر كتاب‌ دستگاه‌ فلسفي‌ معتزله‌ را نوشته‌ است‌ (نخست‌ به‌ زبان‌ عربي‌ به‌ طبع‌ رسيد و سپس‌ به‌ توسط‌ همين‌ مؤلّف‌ به‌ زبان‌ فرانسوي‌ ترجمه‌ شد.) (31) <br />غزالي‌ مقام‌ يگانه‌اي‌ داشت‌. او هم‌ متكلّم‌ بود و هم‌ فيلسوف‌. بنابراين‌، نفوذ او در غرب‌ هم‌ ديني‌ بود و هم‌ فلسفي‌. ميگوئل‌ آسين‌ پالاسيوس‌ نفوذ كلامي‌ غزالي‌ در تفكّر غربي‌ را در چندين‌ اثر مكتوب‌ خود تحقيق‌ كرد. (32) همان‌طور كه‌ قبلاً گفتيم‌، اين‌ نفوذ نمي‌تواند صرفاً محدود به‌ تهافت‌ باشد كه‌ ترجمه‌ي‌ لاتيني‌ آن‌ در ظرف‌ قرن‌ ششم‌ / دوازدهم‌ فراهم‌ شده‌ بود. نفوذ غزالي‌ از طريق‌ آثار ديگر او به‌ ثمر رسيد. كتاب‌ مقاصد را گونديسالووس‌ Gundisalvus زير عنوان‌ منطق‌ و فلسفه‌ي‌ غزالي‌ عرب‌ Logikaet philosophia Algazelis Arabic به‌ لاتيني‌ برگردانده‌ بود؛ اين‌ ترجمه‌ در سال‌ 912/1506 و ونيز به‌ طبع‌ رسيده‌ بود. كتاب‌ النّفس‌ الانساني‌ او نيز تحت‌ عنوان‌ De Anima Humana ترجمه‌ شده‌ بود. <br /><br />نفوذ غزالي‌ كه‌ آسين‌ پالاسيوس‌ در كتاب‌ خود، La espiritualidad de Algazel su sentido cristiano ، استادانه‌ راجع‌ به‌ آن‌ بحث‌ كرده‌ است‌ مراحل‌ متعدّد دارد. اين‌ نفوذ بر ريموند مارتيني‌ Raymond Martini يك‌ راهب‌ دومينيكن‌ كه‌ در آثار غزالي‌ در زمينه‌ي‌ فلسفه‌ و كلام‌ استفاده‌ كرده‌ است‌ آغاز كار است‌. به‌ عقيده‌ي‌ پالاسيوس‌ تأثير نخستين‌ منابع‌ مسيحي‌، في‌المثل‌، تأثير قدّيس‌ آوگوستينوس‌ در خود غزالي‌ ابتدا بايد مورد توجّه‌ قرار گيرد. با آنكه‌ نمي‌توان‌ مشخص‌ كرد كه‌ افكار آوگوستينوس‌ چگونه‌ و با چه‌ وسايلي‌ به‌ غزالي‌ منتقل‌ شده‌ است‌. كاملاً امكان‌ دارد كه‌ نفوذ او در حوزه‌هاي‌ عقلي‌ كه‌ غزالي‌ در آنها پرورش‌ يافته‌ بود ساري‌ بوده‌ باشد. (33) با اين‌ همه‌ پالاسيوس‌ در رجوع‌ به‌ هرگونه‌ مدركي‌ براي‌ اثبات‌ مدّعاي‌ خود قصور مي‌ورزد، حال‌ آنكه‌ درباره‌ي‌ انتقال‌ تفكّر غزالي‌ به‌ غرب‌، گواه‌ مستند بسيار دارد. براي‌ نمونه‌ فيلسوف‌ مورخ‌ بار هبرايوس‌ Bar Hebraeus را در نظر بگيريد كه‌ در دنياي‌ مسلمان‌ به‌ ابوالفرج‌ ] بن‌ العبري‌ [ معروف‌ است‌. او كشيشي‌ در يك‌ كليساي‌ يعقوبي‌ سوري‌ بود و در طول‌ قرن‌ هفتم‌ / سيزدهم‌ شهرت‌ داشت‌. به‌ زبانهاي‌ عربي‌ و سرياني‌ چيز مي‌نوشت‌ و فصول‌ بسياري‌ از احياء علوم‌الدّين‌ غزالي‌ را استنساخ‌ و در كتابهاي‌ خود تحت‌ عنوان‌ Ethicon و كتاب‌ كبوتر جرح‌ و تعديل‌ كرد. اين‌ امر آغاز نفوذ غزالي‌ را در روحانيت‌ مسيحي‌ مشخص‌ مي‌سازد. اگر مؤلّفي‌ مانند ابوالفرج‌ كه‌ تا حدّي‌ در كليساي‌ مسيحي‌ متنفذ بود در نوشتن‌ كتابهاي‌ خود، كه‌ در تعليمات‌ صومعه‌ اساسي‌ تلقي‌ شده‌ است‌، از افكار غزالي‌ استفاده‌ مي‌كند، به‌ عقيده‌ي‌ پالاسيوس‌، به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ او اين‌ افكار را كلاً با اصول‌ عقايد خود سازگار ديده‌ است‌. <br />ونسينك‌ Wensinck در تحقيق‌ خود درباره‌ي‌ غزالي‌ مدلّل‌ مي‌سازد كه‌ دو كتاب‌ ابن‌العبري‌ (بارهبرايوس‌) نه‌ تنها بر طبق‌ فصل‌بندي‌ مأخوذ از احياي‌ غزالي‌ نوشته‌ شده‌ است‌ (في‌المثل‌، فضايل‌، رذايل‌، مراتب‌ كمال‌ اخلاقي‌)، بلكه‌ افكار غزالي‌ و حتي‌ امثله‌ و قياسها و گهگاه‌ عبارات‌ و نوع‌ شواهدي‌ كه‌ غزالي‌ از شعر و ادب‌ مي‌آورد نيز در اين‌ كتابها درست‌ به‌ همان‌ صورت‌ به‌ كار رفته‌ است‌. (34) به‌ عقيده‌ي‌ پالاسيوس‌ او بدان‌ سبب‌ چنين‌ كرده‌ است‌ كه‌ در واقع‌ اينها كاملاً با روح‌ تعليمات‌ عيسوي‌ سازگارند، هر چند او مي‌خواست‌ منبع‌ آشكار افكاري‌ را كه‌ به‌ او رسيده‌ است‌ پنهان‌ نگاه‌ دارد. با اين‌ همه‌، پالاسيوس‌ نياز نداشت‌ كه‌ در اين‌ مورد دست‌ به‌ تعبيراتي‌ بزند كه‌ دلايل‌ مستقيم‌ خود او را رد مي‌كرد. (35) <br /><br />پالاسيوس‌ گسترش‌ افكار غزالي‌ را در غرب‌ به‌ شرح‌ زير دنبال‌ مي‌كند: ريموند مارتيني‌ كشيش‌ دومينيكن‌ اسپانيايي‌ كه‌ هم‌ عصر با ابن‌العبري‌ (بارهبرايوس‌) بود افكار مشابهي‌ را از او و از غزالي‌ به‌ عاريت‌ گرفت‌. او به‌ جاي‌ آنكه‌ صرفاً از كتب‌ «حكما»ي‌ مسلمان‌ استفاده‌ كند، در كتابهاي‌ خود به‌ نام‌ Pugio Fidei و Explanatio Symboli ، كه‌ در زمينه‌ي‌ دين‌ نوشته‌ شده‌اند، برخلاف‌ اصحاب‌ مدرسه‌، مستقيماً از متون‌ غزالي‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. اين‌ متنها مأخوذ از تهافت‌ ، مقاصد ، المنقذ ، ميزان‌ ، مقصد ، مشكوة‌الانوار و احياء بودند. به‌ نظر پالاسيوس‌ فايده‌اي‌ كه‌ در اينجا حاصل‌ شده‌ است‌ اساسي‌تر از اقتباساتي‌ است‌ كه‌ ابن‌العبري‌، بي‌آنكه‌ مأخذي‌ براي‌ آنها ذكر كند، به‌ عمل‌ آورده‌ است‌. زيرا كه‌ مباحثات‌ دقيقاً به‌ همان‌ صورت‌ كه‌ در متن‌ اصلي‌ بوده‌ است‌ گرفته‌ شده‌اند. <br /><br />از اين‌ گذشته‌، قديس‌ توماس‌ آكويناس‌ Contra Gentiles بعضي‌ از متون‌ غزالي‌ را يا مستقيماً يا با وساطت‌ ريموند مارتيني‌ به‌ كار برد. دلايل‌ غزالي‌ بر تأييد خلق‌ از عدم‌، دليل‌ او بر علم‌ خداوند به‌ جزئيات‌ و توجيه‌ او از رستاخيز مردگان‌ به‌ وسيله‌ي‌ بسياري‌ از مدرسيان‌ از جمله‌ قديس‌ توماس‌ آكويناس‌ اقتباس‌ شد. قديس‌ توماس‌ كه‌ آموزش‌ خود را از نظام‌ دومينيكن‌ در دانشگاه‌ ناپل‌ دريافته‌ بود فلسفه‌ي‌ غزالي‌ را به‌ خوبي‌ مي‌شناخت‌ و دلايل‌ او را در حملات‌ بر فلسفه‌ي‌ ارسطو به‌ كار مي‌برد. Summa Theoligica اثر قديس‌ توماس‌ و رساله‌ي‌ غزالي‌ درباره‌ي‌ منزلت‌ عقل‌ چنان‌ كه‌ نسبت‌ به‌ وحي‌ و حكمت‌ الهي‌ به‌ كار رفته‌ است‌ از لحاظ‌ دلايلي‌ كه‌ به‌ كار برده‌اند و نتايجي‌ كه‌ گرفته‌اند در بسياري‌ موارد مشابه‌ يكديگرند. هر دو دعوي‌ كرده‌اند كه‌ خوشبختي‌ را در رؤيت‌ جلال‌ يافته‌اند و هر دو دعوي‌ مخالفان‌ خود را منصفانه‌ بيان‌ كردند، پيش‌ از آنكه‌ حكم‌ خود را درباره‌ي‌ آن‌ صادر كنند. مفاهيم‌ و جوب‌ و امكان‌ در مقام‌ اثبات‌ وجود خدا، معرفت‌ خدا، بساطت‌ الهي‌، اسماء الهي‌، و صفات‌ الهي‌، معجزات‌ به‌ عنوان‌ شاهد بر حق‌ بودن‌ نبّوت‌ و رستاخيز مردگان‌، از مسائلي‌ هستند كه‌ به‌ نظر مي‌رسد قديس‌ توماس‌ نسبت‌ به‌ آنها عميقاً تحت‌ تأثير غزالي‌ بوده‌ است‌. (36) <br /><br />فيلسوفان]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Thu, 13 Oct 2011 00:37:51 +0200</pubDate>
</item><item>
<title>از غم بودن پریشان می شوم          بس که دلتنگ شهیدان می شوم</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/39-shshi-shyeshh-shjoshhshyishh-shhshyshshshh-shhy.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/39-shshi-shyeshh-shjoshhshyishh-shhshyshshshh-shhy.html</link>
<description><![CDATA[<div align="center"><img src="http://www.drmohebbati.com/images/slide/3.gif" style="border: none;" alt='از غم بودن پریشان می شوم          بس که دلتنگ شهیدان می شوم' title='از غم بودن پریشان می شوم          بس که دلتنگ شهیدان می شوم' /></div><br /><div align="center"><img src="http://www.ya-hussain.com/poetry/romaneng_files/image002.gif" style="border: none;" alt='از غم بودن پریشان می شوم          بس که دلتنگ شهیدان می شوم' title='از غم بودن پریشان می شوم          بس که دلتنگ شهیدان می شوم' /></div><br /><b>سلام حاجي  ،داريم نزديك روزهاي سومين عروج وپروازت ميشيم!<br />به خودش كه خالق و عشقم خيلي دلتنگت شدم.  <br />خيلي دلتنگ شهدامون شدم.دلتنگ بابا ،محمد ،ابراهيم واحمدوبيشتر از همه خودت .<br />حاجي گلم ،براي شما سايت اختصاصي طراحي وآماده كردم .چون ديگه نمي خوام ارزشهاي  خوب وماندگار  وجاويد شما با رفتار،گفتار  وعملكرد بد امثال من گم رنگ بشه يا حتي خداي نكرده زير سئوال بره !<br />اي ابوالفضل خانواده : امشب مي خوام برات شفاف بنويسم.<br />بنويسم كه:<br />مدتي است كه ديگر قلمم را به كار نگرفته ام.<br />مدتي است كه ديگر قلمم مرا ياري نمي كند.<br />مدتي است كه ديگر من قلمم را ياري نمي كنم.<br />زماني طولانيست كه قصد دارم از شهدا بنويسم ولي نشد. نه اينكه نخواهم، بلكه نشد.<br />فكر سياه، دل سياه، دست سياه و قلم سياه ...<br />اين ها چيزي بودند كه مانع من بودند.<br />پيش خود گفتم تا دلم را روشن نكردم ننويسم ولي فايده اي نكرد.<br />خدايا ببين که اسطوره هاي شهادت چگونه حيات را به بازي گرفته اند مرگ به<br /> اسارتشان در آورده است سرمست عشقند ، <br />عشق خدائي، ببين که با پرتاب آيه آيه وجودشان در بستر جاري زمان چگونه<br /><br />  حيات را تفسير ميکند</b>.<br /><div align="center"><img src="http://i27.tinypic.com/2lup9xk.jpg" style="border: none;" alt='از غم بودن پریشان می شوم          بس که دلتنگ شهیدان می شوم' title='از غم بودن پریشان می شوم          بس که دلتنگ شهیدان می شوم' /></div><br />    <b>خدايا سرودشان را شنيدي« انالله و انااليه راجعون» ، فريادشان را شنيدي<br /><br /> « نصرمن الله و فتح غريب» آوايشان را شنيدي « لااله الاالله » نجواشان را شنيدي ،<br /><br /> « فباي آلا ربکما تکذبان» زمزمه شان را شنيدي<br /><br /> « فقاتلو ائمة الکفر»  نامشان موحد، کتابشان قرآن ، پيامشان ايمان ، جرمشان قيام ،<br /><br /> راهشان اسلام ، رهبرشان امام ، سلاحشان وحدت ، درسشان جهاد،   <br /><br />سرمايه شان تقوي، مقصدشان شهادت ، معبودشان الله ، فرمانده شان روح الله .<br /><br />          يارانمان ، يارانمان ، آري يارانمان را ربودند که تنها بوديم تنها تر شديم ، <br /><br /> مهاجران رفته اند و بي انصار شده ايم ،<br /><br />           خدايا ، به ابرها بگو بگريند ، به کوهها بگو بشکافند؛<br /><br />  به درياها بگو بخروشند ، به طوفانها بگو بشتابند ، به رودها بگو بنالند، <br /><br />چشمه ها را بگو بجوشند، به آسمان بگو ببارد، بزمين بگو بگريد ، به خورشيد بگو نتابد ،<br /><br />  به ماه بگو نيايد ، به ستاره گان بگو نمانند ، <br /><br /> به همه بگو اشک بريزند ، آري اشک بريزند ، اي جنگ ، اي دريا ، اي سرودها اي قله ها،<br /><br /> اي رودها، اي چشمه ها ، اي دشتها، اي بيشه ها ، از چشم خود جاري کنيد سيرابها جاري کنيد، <br /><br /> خونابه ها جاري کنيد.<br /><br />          خدايا ، به درختها بگو که برگهايشان را فرو ريزند <br /><br />  به عقابها بگو که به سوگ يارانمان نشينند <br /><br /> به پرنده گان بگو پرهايشان را بخون شهيدان رنگين کنند ،<br /><br />  به کبوتران بگو پيام خونرا به خطه ستم کشان برسانند .<br /><br />          خدايا ، باز هم به فرشتگانت بگو که « اني اعلم ما لا تعلمون » فلسفه آفرينش را در <br /><br /> کربلاي خوزستان نشانشان ده .</b>          <!--sizestart:2--><span style="font-size:10pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->خدايا ، باز هم به فرشتگانت بگو که خليفه گانت را در زمين ببينند،<!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><br />  <b>آري «تقوي و عشق را و ايمان را » ايثار و جهد و تلاش و خون جوانان را « يکجا نشانشان ده » .</b>          خدايا ، به محمد (ص) بگو که پيروانش حماسه آفريدند ،<br /><br />  به علي(ع) بگو که شيعيانش قيامت بپا کرده اند،<br /><br /> به امام  حسين(ع) بگو که خونش همچنان در رگها ميجوشد.<br /><br />  بگو که از آن خونها که در دشت کربلا زمين ريخت  سروها روئيد، ظالمان سروها را بريدند<br /><br />  اما باز همه سروها روئيد، <br /><br /> بگو که آن خونها از « خرداد خون داد » تا « شهريور شهيد » بر ژاله شد ، <br /><br />بگو که دستهاي عباس(ع) بر پيکر من آويخته است، <br /><br /> <b>بگو که آن خونها به جانان ريخته است و بگو که قاتلان همچنان خونمان را مي ريزند اما ...<br /><br />  باز هم لاله مي رويد .</b><br /><br />         <!--sizestart:2--><span style="font-size:10pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->ما از مردن نمي هراسيم ، اما مي ترسيم بعد از ما ايمان را سر ببرند ، <br /> خدايا، ميداني که چه مي کشيم ، پنداري که چون شمع ذوب ميشويم ، آب ميشويم .<br /><br /><br />و اگر نسوزيم هم که  روشنائي مي رود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد،<br /><br />  چه بايد کرد از يک سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم،<br /><br />  و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند ،<br /><br />هم بايد امروز شهيد شويم فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود. <br /><br /> عجب دردي ، چه ميشد امروز شهيد ميشديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم. <br /><br />  آري همه ياران سوي مرگ رفتند ، در حاليکه نگران فردا بودند<!--sizeend--></span><!--/sizeend-->.<br /><br />           <!--sizestart:3--><span style="font-size:12pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->خدايا نکند وارثان خون اين شهيدان در راهشان گام نزنند. <!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><br /><!--colorstart:#CC0000--><span style="color:#CC0000"><!--/colorstart-->خدايا ، نکند شيطانهاي کوچک با خون اينها"(شهيدان)" خان شوند ،<br /><br />  نکند جانمايه ها براي به مايه هاي دون سرمايه مقام شود ،<br /><br /> نکند ميوه درخت فداکاري اينها را صاحبان رياکاري بچينند،<br /><br />  نکند ثمره جنگ يارانمان به چنگ فرصت طلبها افتد، نکند خونين کفنان در غربت بميرند<br /><br />  تا قدرت طلبها کام گيرند .<!--colorend--></span><!--/colorend--><br />       <b><!--sizestart:3--><span style="font-size:12pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->اي سبزهاي اموي ،اي منافقين بد سيرت  با شما هستم اي ابن الوقتها، انقلابيون بعد از انقلاب؛ سرمايه داران ، زراندوزان ، مستکبرين ، <br /><br />فئودالها،خوانين؛ غربزدهها ، منورالفکران ،انحصارطلبها؛اسلام پناهان؛قشريون؛خمره هاي قدرت؛ <br /><br />ميوه چينها، راحت طلبها، زخم زبان زنها، منافقين ،التقاطيون؛<br /><br /> اي کسانيکه تا ديروز نمي دانستيد که سياست را با (س) مي نويسند يا با (ص)<!--sizeend--></span><!--/sizeend--> ،</b><br /> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--><!--colorstart:#CC33CC--><span style="color:#CC33CC"><!--/colorstart-->اي جرياناتي که جز به خود و هواي نفس ، ديگران را نمي شناسيد، و همواره بر چسب مي زنيد ، <br />غيبت ميکنيد و شهيدان را متهم به کفر کرديد<!--colorend--></span><!--/colorend-->.<!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br />         <b>خدايا ، آيا ميخواهند از خون شهيدان نردبان قدرت و پست و مقام براي خود بسازند، <br /><br />نکند که .....نه،نه.خدايا، هرگز ،</b><br />  <b>اينها که گفتم کفر است؛ مگر ميشود خون حسينيان پايمال شود ، مگر ميشود علي اکبر و<br /><br />  ابوالفضل و علي اصغر بميرند،"مگر شهيدان زنده نيستند" <br /><br /> ، نه، نه، هرگز، آنها همواره زنده اند، جاويدند، زيرا شهيدند و شهيد يعني حي حاضر ،<br /> ناظر و حضور در تمامي صحنه هاي حق و باطل. </b>]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 18:10:18 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>چرا سردرد ميگيريم و راهكارهاي غير دارويي</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/38-shsh-shishshyishshyi-shhshhyishhshshhshh-shh.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/38-shsh-shishshyishshyi-shhshhyishhshshhshh-shh.html</link>
<description><![CDATA[داروهای شیمیایی  اگر چه در ظاهر سردرد را از بین می برند، اما هیچگاه به ریشه و عامل آن توجهی ندارند. آثار ثانوی این داروها چون ناراحتی معده، حالت تهوع، اسهال، یبوست، آلرژی، پولیپ بینی، سرگیجه، فشار خون پایین، اضافه وزن و در مورد داروی رایج Imitrex سکته قلبی می تواند باشد . همانطور که ملاحظه می کنید، در مقایسه با این علائم ثانوی، سردرد کم اهمیت می شود!<br /><br /><br />تغذیه یکی از عواملی است که احتیاج به توجه دقیق دارد.  چنانچه در مقالات گذشته متذکر شدم همانگونه که اثر انگشت هر شخص منحصر به خود آن شخص می باشد، احتیاجات غذایی آن انسان نیز منحصر به خود اوست.<br />تنها از  طریق Metabolic Typing که مطالعه دقیق بیوشیمی شخص می باشد، می توان متوجه شد که آن شخص چه غذاهایی را می تواند استفاده نماید.  این غذاها به عبارتی کمترین فشار را بر سیستم های دیگر بدن و انفعالات بیوشیمیایی آن فرد می گذارد و در نتیجه تبدیل غذا به انرژی مثبت تسهیل می شود.   هنگامی که بدن انرژی سالم، اکسیژن کافی و مواد غذایی سالم در اختیارش باشد، وقوع هرنوع بیماری از جمله سردرد کمتر و کمتر شده  و نهایتاً به صفر میرسد.  برای مطالعه بیشتر در مورد Metabolic Typing به سایت <a href="http://www.ifchiro.com" target="_blank">My Webpage</a>و لینک <a href="http://Metabolic%20typing" target="_blank">My Webpage</a> مراجعه نمایید.<br /><div align="center"><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1257231920_15622-21dg.jpg" style="border: none;" alt='چرا سردرد ميگيريم و راهكارهاي غير دارويي' title='چرا سردرد ميگيريم و راهكارهاي غير دارويي' /></div> <br /><br />بطور کلی غذاهایی چون شکلات، کافیین، قهوه، نوشابه گازدار، نمک و شکر زیاد، پروتیین نامناسب (پروتیینی که در لیست مشخصه Metabolic  typing  نمی باشد)، لبنیات نامناسب و الکل، عوامل شروع کننده و سازنده سردرد می باشند.<br /><div align="center"><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1257231992_migraine_children.jpg" style="border: none;" alt='چرا سردرد ميگيريم و راهكارهاي غير دارويي' title='چرا سردرد ميگيريم و راهكارهاي غير دارويي' /></div><br /><br />نرمش باعث باز شدن ماهیچه های گرفته در سر و گردن که اکثراً ناشی از کم تحرکی و یا بی تحرکی جامعه امروز است می گردد.  حداقل 15 دقیقه در روز (5 دقیقه صبح، 5 دقیقه ظهر یا عصر و 5 دقیقه شب) را صرف نرمش های گردن و کمر بکنید.  بسیار مهم است که نرمش را عجولانه انجام ندهید و با نفس های عمیق دم و بازدم ،مقدار اکسیژن وارد شده به بدن را افزایش دهید، چرا که کمبود اکسیژن خود باعث گرفتگی مفرط می گردد.  از جمله نرمش های مهم و اکثراً فراموش شده باز کردن دهان به حد نهایی است که باعث کشیده شدن ماهیچه های فک می شوند که در صورت انقباض می توانند عامل سردرد گردند.<br /><br />ورزش   یکی دیگر از راه های  درمان است . افراد مبتلا به سردرد می توانند از ورزش های آسان تا متوسط، چون پیاده روی و دوچرخه سواری متوسط استفاده ببرند.  ورزش های سنگین خود می توانند  باعث سردرد شوند، پس با توجه و مراعات این نکته آن ها را انجام دهید.<br /><br />بررسی محیط کاری می تواند نقش بسزایی در مقابله با سردرد داشته باشد.  بطور مثال استفاده از  تلفن با گوشی (headset )، روبروی تلویزیون و کامپیوتر نشستن، موازی بودن آرنج و مچ دست با زمین در موقع تایپ کردن از نمونه توجهات صحیح می باشند که شدت و دفعات سردرد را کاهش  می دهند.<br /><br />توازن اسکلتی و عصبیتنها دستگاه کنترل کننده در بدن، دستگاه عصبی است  که شامل مغز، نخاع و اعصاب منشعب از  آن می باشد.<br />این دستگاه چنان مهم است که مغز و نخاع مورد حفاظت کامل «خانه ی استخوانی» خود یعنی جمجمه و ستون فقرات می باشند.  همانند رهبر ارکستر، دستگاه عصبی( اعضاء ارکستر)، دیگر اندامها و سازمانهای بدنی را کنترل می کنند.در جایی که یکی از اعضاء ارکستر برنامه ی خود را صحیح اجرا نکند، تمام برنامه ی اجرایی آن ارکستر ویا  بدن تحت الشعاع قرار می گیرد.  زمانی بدن سالم است که دستگاه عصبی عاری از فشارهای بیجا باشد.  پژوهش های علمی نشان داده اند که فشاری برابر وزن یک  10 سنتی (Dime) می تواند عمل عصب مربوطه را تا 60 درصد کاهش دهد.  در جایی که این فشار (Nerve interference) وجود داشته باشد، بدن دچار بیماری می گردد.  اگر این فشار ها و ناتوانی های اسکلتی در ناحیه گردن باشد، شخص به درد مبتلا  می گردد.  <br />دکترهای کایروپراکتیک متخصص در از بین بردن این عوامل هستند.  در واقع زمانی که روشهای مختلف درمان سردرد، از جمله طب سوزنی، کایروپراکتیک، داروهای شیمیایی، نرمش و ورزش را هر کدام به تنهایی مورد بررسی  قرار دادند، کایروپراکتیک تنها روش درمان برای آن  گونه سردرد هایی بود که ریشه اسکلتی از نوع گردن داشتند. <br /><div align="center"><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1257232047_metabolicfitness.jpg" style="border: none;" alt='چرا سردرد ميگيريم و راهكارهاي غير دارويي' title='چرا سردرد ميگيريم و راهكارهاي غير دارويي' /></div> <br />توصیه من به شما  این است که ترکیبی از تمام موارد ذکر شده در بالا را انجام دهید و تا حد امکان از مصرف داروهای شیمیایی بپرهیزید.  این را بیاد داشته باشید که وجود درد، نمایانگر مسئله ای غیرعادی در بدن است و بزرگترین اشتباه کشتن درد، بدون بررسی ریشه بوجود آورنده آن است.<br />بیایید امروز قدم نخست را برای سلامت خود بردارید، چرا که سلامت شما در دست خود شما است.]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 10:37:18 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>پاسخ آنچه شما  در مورد بيماري آنفولانزا خواستيد را در حد وسع علمي ام ميدهم.</title>
<guid isPermaLink="true">http://www.drmohebbati.com/main/37-shhshshish-shshhshh-shshhsh-shyish-shhshhshshyi.html</guid>
<link>http://www.drmohebbati.com/main/37-shhshshish-shshhshh-shshhsh-shyish-shhshhshshyi.html</link>
<description><![CDATA[<!--colorstart:#999900--><span style="color:#999900"><!--/colorstart--><!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->آنفولانزا چیست<!--sizeend--></span><!--/sizeend--> <!--colorend--></span><!--/colorend--> <br /><div align="center"><img src="http://www.drmohebbati.com/uploads/1257230031_639331108_orig.jpg" style="border: none;" alt='پاسخ آنچه شما  در مورد بيماري آنفولانزا خواستيد را در حد وسع علمي ام ميدهم.' title='پاسخ آنچه شما  در مورد بيماري آنفولانزا خواستيد را در حد وسع علمي ام ميدهم.' /></div><br />[<br />آنفلوانزا شایعترین بیماری ویروسی فصل سرما است که دستگاه‌ تنفسي‌را درگیـر می کند و شدیدا مسري است.‌مدت‌ زمان‌ شروع‌ علايم‌ از زمان‌ وارد شدن‌ ويروس‌ به‌ بدن‌ 48-24 ساعت‌ است‌. سه‌ نوع‌ اصلي‌ ويروس‌ آنفلوانزا (A,B,C) وجود دارد، اما اين‌ ويروس‌ها توانايي‌ جهش‌ به‌ انواع‌ گوناگوني‌ را دارند. شيوع‌ ناگهاني‌ انواع‌ مختلف‌ آنفلوانزا تقريباً هر زمستان‌ رخ‌ مي‌دهد ولی شدت‌ آنها متفاوت‌ است‌. <br /><br /> <br />  <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--><!--colorstart:#CC0000--><span style="color:#CC0000"><!--/colorstart-->علايم‌ شايع<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> <br /><b>لرز و تب‌ متوسط‌ تا بالا <br />دردهاي‌ عضلاني‌ واستخوانی، از جمله‌ كمردرد <br />چشم درد و گلودرد <br /><br /> سرفه های خشک<br />آبريزش‌ از بيني‌ <br />سردرد <br />ضعف ،خستگي و کوفتگی<br /> </b> <!--sizestart:3--><span style="font-size:12pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/colorstart-->تفاوت آنفولانزا و سرماخوردگی<!--colorend--></span><!--/colorend-->  <!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> center]<img src="http://www.nipc.net/darman/image/a71.gif" style="border: none;" alt='پاسخ آنچه شما  در مورد بيماري آنفولانزا خواستيد را در حد وسع علمي ام ميدهم.' title='پاسخ آنچه شما  در مورد بيماري آنفولانزا خواستيد را در حد وسع علمي ام ميدهم.' />[/center]<br />سرما خوردگی و آنفولانزا علایم مشابهی دارند با این تفاوت که سرما خوردگی معمولا خفیف تراست  وممکن است بدون تب ویا با تب پایین باشد اما آنفولانزا بطورناگهانی شروع می شود و با تب بالا همراه است. همچنین مدت زمان بیشتری طول می کشد تا آنفولانزا بهبود یابد اما این مدت در سرماخوردگی کوتاه تر است.<br /><br /> <br />  <!--sizestart:2--><span style="font-size:10pt;line-height:100%"><!--/sizestart--><b>عوامل‌ افزايش‌ دهنده‌ خطر</b> <!--sizeend--></span><!--/sizeend--><b>[/b]<br /> <br />- استرس‌ <br />- خستگي‌ شديد <br />- تغذيه‌ نامناسب‌ <br />- وجود بيماري‌ اخير كه‌ موجب‌ كاهش‌ مقاومت‌ بدن‌ شده‌ باشد. <br />- بيماري‌ مزمن‌، خصوصاً بيماري‌ مزمن‌ قلبي‌ ، ريوي‌و کلیوی <br />- بارداری‌ (سه‌ ماه‌ سوم‌( <br />- افرادي‌ كه‌ در يك‌ محيط‌ ‌ بسته‌ با تهویه نامناسب زندگي‌ یا کار مي‌كنند.  <br />- مكان‌هاي‌ شلوغ‌ به‌ هنگام‌ بروزهمه‌گيري‌<br /><br /> <br />  <!--sizestart:2--><span style="font-size:10pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->[b]<!--colorstart:#CC0000--><span style="color:#CC0000"><!--/colorstart-->راههای انتقال  بیماری<!--colorend--></span><!--/colorend--></b><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> <br />ویروس به راحتی از طریق ترشحات تنفسی ازجمله عطسه و سرفه و نیز از طریق تماس نزدیک ،نظیردست دادن و روبوسی از فرد بیماربه افراد سالم منتقل می شود.<br /><br /> <br /><!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#33FF33--><span style="color:#33FF33"><!--/colorstart--> پيشگيري‌ <!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> <br />- رعایت نکات بهداشتی ازسوی فرد بیمارازجمله استفاده از وسایل وظروف جداگانه واستفاده از دستمال در هنگام عطسه و سرفه.<br /><br />- استراحت فرد بیماردر منزل که هم باعث کاهش علائم و بهبود بیماری می شود و هم مانع انتقال بیماری به سایر افراد می شود.<br /><br />- شستشوی مداوم دستها<br /><br />- کاهش مسافرتهای غیر ضروری<br /><br />- استفاده از پوشش مناسب در روزهای سرد<br />- خودداري‌ از تماس‌ غيرضروري‌ با افرادي‌ كه‌ دچار ‌ آنفلوانزا هستند <br /><br />- تزریق واکسن آنفولانزا ایمنی 80 درصدی را برای یکسال ایجاد می کند.<br /><br /> <br />  <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->ت<!--colorstart:#CC33CC--><span style="color:#CC33CC"><!--/colorstart-->زریق واکسن آنفولانزا برای چه کسانی ضروری است <!--colorend--></span><!--/colorend--> <!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> <br /> افراد بالاي‌ 65 سال‌ ‌ ،افراد مبتلا به‌ بيماريهای‌ مزمن‌ ريوي،آسم و برونشیت ، بیماران کلیوی ،بیماران قلبی ،افراد مبتلا به HIV ، بیماران دارای نقص سیستم ایمنی ،بیماران دیابتی وتالاسمی، کودکان 6 تا 23 ماه بویژه کودکانی که در مهدکودک و در تماس با سایر کودکان ‌هستند، کارکنان مراکز بهداشتی و درمانی ، کارکنان مرغداریها ،شکاربانان و افرادی که با پرندگان در تماس هستند. <br /><br /> <br /> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--><!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->اقدامات درمانی<!--sizeend--></span><!--/sizeend--> <!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> <br />مصرف داروحتما باید با صلاحدید و تجویز پزشک انجام شود.<br /><br />* بخاطر داشته باشید که ازمصرف خودسرانه آسپرین خودداری کنید.زیرا مصرف خودسرانه آسپرین باعث عوارضی چون حساسیتهای پوستی و مشکلات گوارشی خواهد شد<br /><br />اقدامات زیر برای کاهش علائم و بهبود بیماری موثر است:<br /><br />- استراحت در منزل بویژه در هنگام تب<br /><br />- استفاده از مایعات فروان مانند آب ،آب میوه و سوپ رقیق<br /><br />- غرغره آب یا آب نمک ولرم <br /><br />- خودداری از استمعال دخانیات <br /><br />- استفاده از قطره های بینی حاوی آب و نمک براي‌ تخفيف‌ گرفتگي‌ بيني‌،  موثر است.<br /><br />- براي‌ افزايش‌ رطوبت‌ هوا از يك‌ دستگاه‌ بخور ‌ استفاده‌ نماييد. رطوبت‌ كمك‌ مي‌كند تا ترشحات‌ ريه‌ رقيق‌ و بنابراين‌ راحت‌تر تخليه‌ شوند..<br /> <br />  <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--><!--colorstart:#00CCCC--><span style="color:#00CCCC"><!--/colorstart-->رژيم‌ غذايي<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> <br />معمولاً اشتها به‌ هنگام‌ آنفلوانزا كم‌ مي‌شود، شاید درابتدا فقط‌ اشتها به‌ مايعات‌ داشته‌ باشيد، پس‌ از مدتي‌ به‌ وعده‌هاي‌ غذايي‌ كوچك‌ حاوي‌ مواد نشاسته‌اي‌ بدون‌ ادويه‌ (نان‌ سوخاري‌، برنج‌، پوره‌، غلات‌ پخته‌ شده‌، سيب‌زميني‌ پخته‌) اشتها پيدا كنيد. روزانه‌ حداقل‌ 8 ليوان‌ آب‌ بنوشيد (خصوصاً اگر تبتان‌ بالا باشد). نوشيدن‌ مايعات‌ بيشتر مثل‌ آب‌ ميوه‌، چاي‌ و نوشيدني‌هاي‌ غير گازدار نيز به‌ رقيق‌ شدن‌ ترشحات‌ كمك‌ مي‌كنند.<br /><br />استفاده از مواد غذایی حاوی ویتامین C در کاهش طول مدت بیماری موثر است.<br /><br />از مصرف غذاهای چرب ،سرخ کرده ،ادویه دار بپرهیزید.]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>hasan</dc:creator>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 10:03:41 +0100</pubDate>
</item></channel></rss>
